eitaa logo
عاشقانه ای برای زندگی
18.2هزار دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
16.8هزار ویدیو
3 فایل
عاشقانه ای برای زندگی‌....... تو این‌کانال حرف های دم گوشی بانوان زده میشه آقایون لف بدن مجبور به ریمو نشم **یاد بگیریم شاد زندگی کنیم** ❤️❤️ 🦄🌱 از آشنایی هاتون برام بگیید... @M_dkhsh https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff
مشاهده در ایتا
دانلود
♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ رضا با حالی خراب روی مبل نشست و چنگی به موهاش زد و گفت: +حرف بزن مامان... بگو دلیل این اصرار احمقانه چیه؟ تا دیروز نمی‌گفتی بلور عین خواهر شماست! نباید چشم بد بهش داشته باشید؟ چی شد یک دفعه نظرت برگشت و حالا میگی دختری که جای خواهرت هست رو عقد کن! بلور چی بهت گفته مامان؟ عمه حق به جانب گفت: +حقیقت رو بهم گفته... نکنه می‌خوای بزنی زیرش؟ رضا پر حرص خندید و گفت: +حقیقت ساخته‌ی ذهن بلوره! به خودش گفتم به شما هم میگم بلور برای من عین خواهرمه. عمه با صدایی که به سختی تلاش می‌کرد بالا نره گفت: +خاک بر سرت رضا، از هرکسی انتظار داشتم به جز تو. عمه که اینو گفت حس کردم نفس تو سینه‌ام حبس شد، با چشم‌های پر از ترس به رضا نگاه کردم که گیج و منگ داشت عمه رو نگاه می‌کرد، بعد از سکوتی کوتاه رضا با ناباوری گفت: +چی میگی مامان؟ عمه چند تا نفس عمیق کشید و گفت: +به من دروغ نگو رضا، بلور همه چی رو به من گفته، از ترس تو مدام به من می‌گفت حرفی به تو نزنم...این دختر دست من امانت بود لعنتی... حالا هم گندی که زدی رو خودت باید جمع کنی رضا، به خدا قسم، به روح جیران قسم بخوای بازی دربیاری فراموش می‌کنم بچه‌ای به اسم رضا دارم. رضا انگار زبونش بند اومده بود، چند بار دهنش رو باز و بسته کرد اما صدایی از گلوش خارج نمی‌شد، بالاخره بعد از سکوتی طولانی رضا به حرف اومد: +بلور کجاست؟ صداش رفته رفته بالاتر رفت و ترس رو به جون من انداخت: +بلور کجاست... این دختره‌ی نمک به حروم کدوم گوریه... رضا از جا بلند شد و با قدم‌های بلند از سالن بیرون زد و به سمت اتاق من رفت، در سالن که بسته شد از فشار زیادی که روم بود با صدای بلندی زدم زیر گریه، عمه که متوجه من شد با نگرانی نزدیکم شد و من رو روی مبل نشوند: +گریه نکن عمه، نمی‌ذارم دستش بهت برسه. انقدر گریه کرده بودم که نمی‌تونستم کلمه‌ای حرف بزنم، با ترس نشستم تا ببینم ته این ماجرا به کجا کشیده میشه، طولی نکشید که رضا و پشت سرش امیر و علی و عمو حسین وارد سالن شدن، عمو سعی می‌کرد رضا رو آروم کنه و رضا مدام می‌گفت می‌ک..شمش، دستم به بلور برسه زنده‌اش نمی‌ذارم. عمه خودش رو سپر من کرد و با خشم گفت: +دستت به این دختر بخوره با من طرفی. رضا بی توجه به عمه گفت: +رفتی قایم شدی؟
‌ ✨دعای حضرت جبرئیل برای حاجت و ازدواج جبرئیل به پیامبر(ص) گفت این دعا را به احدی یاد نده مگر خوبان امت خود ... چون در حکم خدا جاری شده که هرکس یک‌بار آنرا بخواند مستجاب شود👇 https://eitaa.com/joinchat/3200189071Cc99e7b40d9 مشاهده دعا
🚨منبع اختصاصی اخبار نظامی کشور 👇👇 🔴با توجه به التهابات منطقه و تحرکات مشکوک ارتش آمریکا، کانال ایران_بیدار 🇮🇷 جهت پوشش و موثق‌ترین اخبار و تحلیل در ایتا تاسیس شد. شما هم عضو شوید و به دیگران معرفی کنید👇 https://eitaa.com/joinchat/22086116C14e57ea7b6خبری که هم اکنون به دستمان رسید 👆👆
هدایت شده از تبلیغات عاشقانه
🔴اخبار تحرکات نظامی آمریکا در منطقه 👇 @.irane_bidar