این ده روز برام مثل یه دوره ی تموم نشدنیه،
تموم شو دیگه...
میخوام آخرین تیکه رو هم پاک کنم...
آخریشو...
آره باید تمرین کنم... چون دقیقا وقتی عصبانیم حقایقو به طرز مزخرفی بیان میکنم...
و تصمیماتم که دیگه هیچی...
ترجیح میدم منو به خاطر خودم بشناسن
نه اینکه بگن عه تو دختر فلانی ای، یا خواهر زاده ی فلانی ای یا برادر زاده ی فلانی ای...
اصلا آدمی نیستم که علاقه ای به پارتی و اینجور چیزا داشته باشم...
و فکر کنم تا حدودی توش موفق بودم...