بهش گفتم من واقعا ادبیاتو دوست دارم، نبینم دوباره بهش بی احترامی کنیا،
حالا از آرایه ها توی حرفاش علیه من استفاده میکنه:🤡
ناز ترین دختری که میتونین ببینین کابوکیمونوئه و منظورم توی گنشین نیست...
اون مثل من یه پروانه است،
ظریف، احساساتی با خالهای منطقی، مقدار زیادی غم و غصه و امید به زندگی فضایی...
و من واقعا دوستش دارم...
اون شجاعه...
و هرجا نیاز ببینه شمشیرشو برمیداره و از عزیزانش محافظت میکنه...
و همینطور مهربونه، دوستداره همه خوشحال باشن...
دوستداره به همه کمک کنه، همه رو راضی نگهداره و مهم نیست چی بشه و چقدر بقیه زخمیش کنن، بازم روی پاهاش وایمیسه و ادامه میده...
و از محدود کساییه که میتونه منو وادار کنه کاری که نمیخوامو انجام بدم...
اسلحه اشو نگه میداره و میگه زودباش دیگه😂
البته که این یه شوخیه مسخره است...
اینقدر ناز و خوش قلبه که حریفش نمیشم...
و علاوه براین اون خوب بلده چطوری با کلمات بازی کنه تا منو راضی کنه...
اون محشره، خیلی محشره...
مثل طلوع آفتابه، کاری میکنه چشماتو بهش بدوزی و با خودت بگی چقدر زیباست...
و مهم نیست چه سوالی ازش بپرسم، جوابامون برای همه اش یکیه به جز آدما...
و من دعوا کردم سر این بارها و بارها باهاش...
و با این حال هربار تهش من باید کوتاه میومدم...
و همونطوری که هیچ شروعی بدون پایان نمیمونه،
این داستانم پایان ناقص خودشو داره...