کلاه گذاشتن سر بقیه، تیکه های سنگین، مهارت داشتن توی کارای مختلف، جفت پا پریدن تو دل خطر اونم تنهایی، نقش بازی کردن و مهارت توی دروغگویی، پیشنهادهای خلاقانه و تحویل گرفتن خودت...
تنها entp ایه که پیشش حس راحتی میکردم و نزدیک ترین آدم بهم بود...
و از اون دسته از آدما بود که وقتی میدیدیش با خودت میگفتی مگه آدم به این خفنی وجود داره...
و باید خیلی خیلی حواست میبود که نکنه سرتو کلاه بذاره، چون همیشه بازی هاشو با کلک میبرد...
اگه گند و خراب کاری ای بود با لوهن دوتایی میزدیم و فرار میکردیم... 😂🤣
با اینکه اکثرا من اونی بودم که دعواش میکردم و هواشو داشتم، ولی اون بیشتر مواظبم بود...
وقتی ناراحتم میکرد هرکاری میکرد از تو دلم در بیاره...
و پیش اون انگار حتی غیر ممکن هام ممکن میشد...
گهگاهی کاردستی هایی که درست کرده بودو نشونم میداد و باید بگم کارش توی کارای عملی محشر بود...
ولی توی محاسبات همیشه من ازش میبردم...
و با صبر و حوصله کافی بود ازش بخوام چیزیو یادم بده، یکم نق میزد و یکمم لجبازیش گل میکرد، ولی تهش بهم روش درستشو یاد میداد و بعد باهم مسابقه میزاشتیم و همیشه هم من بهش توی کارای عملی میباختم...
دعواهامون اصلا دعوای لفظی نبود، اینجوری بود که موهامو میکشید و منم تا میتونستم میزدمش🤣
همیشه ام من توی دعوا گریه ام میگرفت و همیشه ام اون تهش ازم معذرت خواهی میکرد...
به جز آخرین بار...
مقصر من بودم و ازش معذرت خواهی کردم ولی هیچوقت نگفت منو میبخشه...
بعد از اون...
دیگه لوهن باهام حرف نزد، منم نزدم...
و بعد اون درونگرا تر شد...
فاصله گرفت از خیلیا...
و منم فاصله گرفتم، از خیلیا...
از هرکس که میدونست من چقدر با اون صمیمی بودم...
حوصله نداشتم نصیحت بشنوم...
من از دستش داده بودم...
الانم بازم میبینمش، و هربار رومو برمیگردونم در حالی که نگاهشو حس میکنم...
اگه بگم دلم براش تنگ نشده دروغ گفتم...
ولی من سر اون دعوا حرفی رو شنیدم که انتظارشو نداشتم و الان اون حرف هروقت یه گندی میزنم توی سرم مدام تکرار میشه...
دیگه برام مهم نیست که منظوری داشته یا نه...
مهم اینه اون حرف، اون بخش از وجود من تا ابد تکرارش میکنه...
امشبم همون اتفاق افتاد...
تکرار میشه،
تکرار میشه
و تکرار میشه...
مواظب حرفایی که به بقیه میزنین باشین، خصوصا توی دعوا ها... هیچوقت نمیدونین ممکنه چقدر صدمه ببینن...
میشه فیلم برداریو تموم کنین و زندگی عادی منو بهم پس بدین؟...
فیلم هندی از این منطقی تره...
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لمین بخدا خشونت لازم نیست...
گناه داره ایذر...
میتونستی براش توضیح بدی، چرا اینکارا رو میکنی...
درک میکرد...
این راهش نیست...
ᵥₒᵢd
لمین بخدا خشونت لازم نیست... گناه داره ایذر... میتونستی براش توضیح بدی، چرا اینکارا رو میکنی... درک
واقعا دلم برا ایذر میسوزه...
شوالیه ی افتخاری چیکار میتونه بکنه به جز اینکه مردمو ناامید نکنه؟...
و خواهرش، کی باورش میشه خواهرش دشمنش باشه؟...
اونم وقتی پونصد سال تمام توی تیوایت دنبال خواهرش میگشت؟...
و حتی الانم میخواد با خواهرش سفر کنه...
اون از کجا باید میفهمید لمین که تو توی شهری بودی که اونا نابودش کردن؟...
که تک تک مردمش نفرین شدن؟...
حکومت توی تیوایت ناعادلانه اس، ولی شیوه ی هرج و مرج ایجاد کردن جواب نمیده تا چهار سایه حکومتو رها کنن...