هدایت شده از "𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
تو ایران حتی مادر داشتنم سخته
مجبوری به خاطرش خودتو نکشی.
جالبه برام که قبلا رو اینجای کتاب خط کشیدم وخب همزاد پنداری میکردم با این شخصیت اما الان که فکر میکنم میبینم چیزی به اسم کنترل کردن وجود داره وهیچوقت هیجانی تصمیم گرفتن کار منطقی و درستی نیست. همیشه با عجله وازسر هیجان تصمیم گرفتن پشیمونی به همراه داره
وچیزی که بهش فکر میکنم اینه که تغییر کردن خیلی پدیدهی جالبیه وصددرصد مهم، اینکه از اون ادم هیجانی و بیصبر تبدیل بشی به کسی که منطق حرف اولو میزنه واسش خیلی خوبه و نشونهی پختگیه که تو سطحی واحساسی تصمیم نگیری
داشتم صفحه های هایلایت شده رو میخوندم که اینو دیدم و متوجه شدم واقعا زمان خیلی چیزارو به باد نسیان میبره من قطعا وقتی اینو نوشتم سرشار از ناامیدی بودم قطعا هیچ ایدهای واسه ادامهی زندگی نداشتم اما الان اصلا یادم نمیاد کِی نوشتمش نمیدونم چرا نوشتمش وحتی اصلا نمیدونم تو چه اوضاعی بودم تنها چیزی که ازش یاد میگیرم اینه که به خودم زمام بدم به اتفاقا زمان بدم و زخم خود به خود کمرنگ میشه و بعضی وقتها ناپدید،فقط کافیه صبور باشی وزمان بدی به خودت