خونه موندن پناه خیلی هاست پناهشون دربرابر قضاوت دربرابر بحث و جدل دربرابر ادمها.
کسی داره اینو مینویسه که سه سال و خورده ای افسردگی شدید داشت سه سال گوشه گیر بود خوددرگیری داشت گوشهی خونه کز میکرد و ساکت میموند انچنان غرق سکوت و غمش میشد که هیچکس تاکید میکنم هیچکس نمیتونست نجاتش بده
خونه شاید به ظاهر امن باشه اما میتونه از توعه نوجوون از توعه همیشه شادی که هیچوقت از زندگی کردن وخوشحالی کردن خسته نمیشی یه ادم بی فایدهی افسرده بسازه یه بدرد نخور
افسردگی یعنی اهمیت دادن زیاد
یعنی غرق تو فکر بودن
یعنی وابسته بودن به ادما یعنی اهمیت دادن به ادما
از وقتی میتونی ازاین بیای بیرون که بفهمی اهمیت دادن به رفتار ادمها فقط وفقط تورو نابود میکنه فقط از تو یه بازنده میسازه اگه میخوای راحت عین یه ادم بالغ زندگی کنی عین یه بچه بازی کنی عین رویای یه نوجوون زندگیتو بسازی اولین قدمش اهمیت ندادن به ادمهاس به رفتارهاشون وقتی که بفهمی اولویت دوست صمیمیت نیستی که از قضا اولویت توعه شاید ناراحت بشی شاید تو خودت بری شاید چند شبو نخوابی یسریا میرن تو غار تنهاییشون و میمونن همونجا و هیچوقت هم تلاش نمیکنن که ازش بیان بیرون اما وقتی اونقد جنم داشته باشی که ازش دل بکنی ازچیزی که بهش عادت کردی از چیزی که باهاش زندگی کردی بگذری اونوقته که تو لایق یه زندگی شاد هستی.
وُید
خونه موندن پناه خیلی هاست پناهشون دربرابر قضاوت دربرابر بحث و جدل دربرابر ادمها. کسی داره اینو مینو
چند وقتی بود این حرفا تو دلم مونده بود گفتم بنویسمشون ببینم چیز خاصی میشه یا نه بهرحال لایق یبار خوندن که هست