eitaa logo
Blue star.
329 دنبال‌کننده
511 عکس
283 ویدیو
0 فایل
در اعماق تاریکی، درون روشنایی؛ حرف های نگفته و کتاب های نانوشته. کاری چیزی بود @Infj_505
مشاهده در ایتا
دانلود
نگاهی به ساعت انداخت. ساعت از نیمه شب گذشته بود و او هنوز اشک هایش بند نمی آمد. دوباره اتفاقات گذشته برایش اتفاق افتاد. همان سخنان و همان رفتار ها ... داشت به این می اندیشید که همه انسان ها مانند همند ، مانند هم بی رحم و سرد و سخت دوباره دل بسته بود و قلب کوچکش مانند شیشه ای که خورد شده بود شکسته بود. قطره های اشکی که صورتش را لمس می‌کرد باعث می‌شد پوستش سوزشی را حس کند . قطره ها روی زخم های صورتش جاری می‌شدند و اشک های بیرنگش به رنگ قرمز تغییر می‌کردند جوریکه انگار داشتن خون گریه میکرد هیچ دردی به اندازه قلب شکسته اش درد نداشت. به ماه خیره شد و آسمان آبی که گویا از حال اندوهگینانه اش خبر داشت به سمت پنجره کشیده شد و از بالاترین طبقه به حیاط کوچک آپارتمان خیره شد. هیچ صدایی نمی‌آمد، همه چیز در سکوت فرو رفته بود ، پاهایش به آرامی در هوا معلق شد و روی پنجره نشست و به آسمان تاریک و خالی از ستاره خیره شد . با نفس عمیقی بلند شد و...... آن امشب آخرین شبی بود که ماه او را دید.
چیزی ندارم برای تو بگویم جز اینکه غمگینی‌ام عضوی از بدنم شده، مثل چشم‌ها و لب‌ها و دست‌ها، به بودنش عادت کرده‌ام.
«وقتی یک در خوشبختی بسته می‌شود، در دیگری باز می‌شود؛ اما ما اغلب چنان به در بسته خیره می‌شویم که در باز را نمی‌بینیم.» هلن کلر
من برای آنچیزی که از خود به تو بفهمانم چیزی جز چشمهایم ندارم...