چیشد که اینطوری شدی؟
چیشد که یاد گرفتی نسبت به مسائل کم اهمیت و آزار دهنده بی تفاوت باشی؟ چیشد که یاد گرفتی اول و آخرش فقط رو خودت حساب کنی؟
خب جوابش میتونه خیلی تکراری باشه، تو خیلی تنهایی دیدی، چندین بار توسط افراد مهم زندگیت رها شدی، حقت خورده شد، گریه کردی، نامردی دیدی، خیلی چیزارو از دست دادی.
اون زمان بخاطر این چیزا غمگین و افسرده شدی ولی الان فهمیدی که همین تجربیاتت باعث شد بزرگ و قوی بشی. و از اون مهم تر تو لیاقتشو داشتی. سر هیچ مشکلی خودتو نباز چون تو لیاقت قوی تر شدن و داری.
دیدی تو بازی حباب صابون بچهها کلی تلاش میکنن حبابا رو بگیرن و وقتی موفق میشن تهش هیچی نیست؟ زندگی هم همونه. برای اینکه خوش بگذره باید هدفت اون تلاشه باشه نه اون حبابا .
کلمهی دلیبال « Delibal » :
نوعی عسل که مقدار کم آن شفا دهنده و مقدار زیاد از آن کشنده است، ریشه ترکی.
اون آدمی رو دلیبال صدا کن که نه میتونی دوریشو تحمل کنی نه میتونی زیاد بهش نزدیک بشی!
نباید وقتی یه نفر داره از بدبختیاش میگه، همش در تلاش باشید که بهش ثابت کنید از اون بدبختترم هست.
اون دلخوریهای کوچولو کوچولویی که به خاطر صمیمیت و رفاقت با طرف مقابل یا عزیز بودنش سعی کردیم تو خودمون دفن کنیم و به روش نیاریم، انقدر روی هم جمع میشن تا به جایی میرسیم که کوچکترین حرف و رفتار بیمنظوری از طرف مقابل رو نمیتونیم تحمل کنیم و به هم میریزیم.
«با وجود عزیز بودنش»!
منتظریم بهونهای دستمون بده تا دلخوریهایی رو که طی روزها و ماهها و در نتیجهی اتفاقات مختلف روی هم جمع شده و حالا تبدیل به خشم شده، سرش خالی کنیم.
یه جورایی هم خودمون مقصر این وضعیتیم که مدام سعی کردیم همه چیز رو فراموش کنیم و حل نشده رهاش کنیم، هم طرف مقابل که هر وقت یه اتفاق کوچیکی پیش اومده، بیخیالِ دلجویی شده و حالا هر دو باید چوب اون گذشتنهای بیموقع رو بخوریم.
از اهمیت دادن زیاد بی اهمیت میشی.
از خوبی کردن زیادی، بدی میبینی.ازمهربونی
کردن زیادی هم احمق به حساب میای!خلاصه که اگه تو احساساتت با آدما تعادل نداشته باشی ، حتی اگه دریایی از محبت و مهربونی باشی یا ازت زده میشن یا ازت سوءاستفاده می کنن!
موگسولی آجیک تانشینِک کیوکاب( 목소리 아직 당신의 기억합):
در زبان کرهای به معنای ''هنوز صدات یادمه''.