یه جوری زندگی کنین که دو سال دیگه حسرت این روزاتونو نخورین.
لحظه هاتونو پوچ نکنین؛ مهمونی برین، برقصین! دیوونه بازی در بیارین! روی لبه های جدول راه برین و آواز بخونین ..
با دوستاتون توی خیابون زیر بارون دیوونهبازی در بیارین و بخندین ..
چیزهای عجیب و هیجان انگیز رو امتحان کنین، دنبال علایقتون برین ..
با ترسهاتون روبهرو بشین، خوشحال باشین و اطرافیانتون رو خوشحال کنین. بیخود حسرت رفتن کسی رو نخورین ..
یه جوری خوشحال باشین که انگار فردا وجود نداره ...
برخلاف ظاهر شوخ، مهربون و اجتماعی که تو مجازی دارم، تو زندگی واقعیم آدمی کاملا جدی، ساکت و درون گرا هستم، و ترجیح میدم صبح تا شب تو تختم و زیر پتوم بمونم و به فیلم و سریال دیدن بپردازم و آهنگ گوش کنم و حتی کلمهای با کسی صحبت نکنم.
یه حرف به ظاهر بی اهمیت رو با خنده میزنی ولی همون جمله تک تک کلماتش برای من میشه شب بیداری ، وقت و بی وقت فکر کردن ، از دست دادن تمرکز ، تنفر ، غم ، افسردگی ، درد ، درد ، درد .
تلخ ترین قسمت هر آهنگ همون جاییه که اصلا توجهت به صدای خواننده نیست، تمام توجهت پیش یه تصویری از گذشتست.
در حال حاضر تنها چیزی که بینمون مشترکه اینکه هممون حوصله آدم جدید رو نداریم
از دست دادن کسی انقدر واسم سخته که گاهی ترجیح میدم اصلا از اول اونو نداشته باشم.
آیا تابهحال کسی را
در زندگیتان داشتهاید
که عکسش را باز کرده
و تا ریزریزترین
جزئیاتِ صورتش را
با دقت نگاه کنید؟
- برایم شعری بخوان که
حالم را خوب کند.
+ در آغوشت میگیرم،
این شعری است که
دوست دارم برایت بخوانم .
من اونقدرام که فکر میکنید آدم بدی نیستم.
من فقط یکم عصبیم
یکم ناراحت
یکم خشمگین
یکم تنفر
وگرنه حرفای قشنگ بلدم.
«خواستم زنده بمانم
و فکر کردن به تو،
تنها سلاحم بود
تنها کمانم،
تنها سنگم!»