- برایم شعری بخوان که
حالم را خوب کند.
+ در آغوشت میگیرم،
این شعری است که
دوست دارم برایت بخوانم .
من اونقدرام که فکر میکنید آدم بدی نیستم.
من فقط یکم عصبیم
یکم ناراحت
یکم خشمگین
یکم تنفر
وگرنه حرفای قشنگ بلدم.
«خواستم زنده بمانم
و فکر کردن به تو،
تنها سلاحم بود
تنها کمانم،
تنها سنگم!»
پرسیدم: «دوستش داری، آره؟»
ناتالی سرش را تکان داد
و بعد زد زیر گریه؛ گریهی واقعی واقعی.
_نامههای عاشقانه به مردگان/اِیوا دلایرا
کاش میشد مغزمو از جمجمهم در بیارمو نشونت بدم که چجوری با گوش دادن به صدات از لا به لای حفرههاش گل آفتابگردون سبز شده.
«از این حجم گریه که
موقع نوشتن نامه
تا گلویم بالا میآید
دارم خفه میشوم.
لبخندت را اما تصور میکنم،
لبخندت را.
خسته شدهام
از زندگى
از دیوار هاى اطرافم
از خودم
از تو
از همه،
من خستهام !
همین...
- سروش کلهر