بعضی روزها انسان فقط خسته است؛
نه تنهاست،
نه غمگین،
نه عاشق،
فقط خسته است.
-ایلهان برک
وقتی زل زدی تو چشامو گفتی از اولم فقط باهم دوست بودیم . چیزی نگفتم .
بلدم بودی .حرف نمیزنم. فقط کام اخر از سیگارم گرفتمو تکیمو از دیوار برداشتم . اومدم جلو زل زدم تو چشات . گشتم و پیدا نکردم . فقط تونستم اروم بگم حق با توعه ما دوستیمو و کل مسیر تا خونه رو به این فک کنم ما دوستیم ولی کدوم دوستا میتونن بگن دوستشون وقتی خوشحاله اول گوشه چشمش چروک میشه یا اول چشاش برق میزنه؟!
کدوم دوستی میتونه از چند کیلومتری با بوی تن اون ضربان قلبشو بالا پایین کنه .
اره ما دوستیم .
منم خورشت کرفس دوس دارم .
بر گونهی راستم اشک
بر گونهی چپم خون
میگریم
میگریم بر هر چه که نارواست.
- حسین پناهی
اون..همیشه اونجا بود. البته اون همه جا بود.
بین صفحه های کتابم روی کلاویه های پیانوم روی خط های حامل نت ها بین افکارم روی دسته یخچال روی شیشه شکسته ای که داخلش خاک ریخته بودم و گل کاشته بودم گوشه گوشه خونه.
اون همه جا بود، با اینکه جسمش پیشم نبود من همه جا اون رو میدیدم. گاهی انقدر کوچیک بود که نمیتونستم ببینمش و بقیه وقت ها تو حالت عادیش بود..
همه میگفتن خیالاتی شدم؟ نه من..من فقط دلم براش تنگ شده بود.
همیشه به کسایی که هر سری یه سیمکارت جدید میخرن و قبلی رو خاموش میکنن حسودیم میشه ؛ یعنی منتظر زنگ هیچ کسی نیستن؟
با خودشون نمیگن اگه این خطمو خاموش کنم اون آدم چجوری میخواد پیدام کنه؟
مهم نیست من حالم چطوریه، تو هروقت بیای حال منو بپرسی و بهم تکست بدی حالِ من خوب میشه.
مهم نیست کجا باشم یا چیکار کنم، نوتیفتو روی گوشیم ببینم با ذوق جواب میدم.
مهم نیست دورم چقدر شلوغ باشه، چشمای من فقط تورو میبینن.
مهم نیست سرم چقدر شلوغ باشه، من همیشه برای تو وقت دارم.
مهم نیست چقدر عصبانیم کنی، من هیچوقت به جدا شدن ازت فکر نمیکنم.
مهم نیست چقدر بینمون فاصله بیوفته، دعوا کنیم یا بحث داشته باشیم، من همیشه باهات صحبت میکنم. من همیشه حلش میکنم.
-دیاکو.
«رو به سویِ آن بخش از وجودم کردم که
هیچکس را دوستنداشت و
در همان جا پناه گرفتم.»
نگات کردم.
به چشمات زل زدم.
همه خاطراتمونو مرور کردم.
ولی بعدش چشامو بستم.
من چشامو بستم چون تو دیگه برام تموم شدی.
تو وسط اون گریه ها، اون نگاه کردنا تموم شدی.
اگه از یه آدمی خوشتون نمیاد فقط کافیه بهش بگید.
همین.
با سرد شدن یهوییتون ، رفتارای بیخودتون
اون آدم به خودش شک میکنه، به مروز از خودش متنفر میشه
کم کم میشکنه و کم کم حس آشغال بودن بهش دست میده.