در عمیقترین لایههایِ فکرت نشستهای
خیره به پنجرهای که پشتش آفتاب نیست.
مبهوت ماندهای از این حالتِ بهتآور.. .
که همهچیز اذیتت میکند و هیچچیز خوشحالت نه.
من تماٰشاٰی تو میکردمُ غافل بودم،
کز تماٰشاٰی تو خلقی به تماٰشاٰیِ منند.
آنجا را نمیدانم
اما اینجا تا
پیراهنت را سیاه نبینند،
باور نمیکنند
چیزی از دست
داده باشی.
به مادمازل گفتم:
تو هیچوقت عاشق شدی؟!
خاکستری نگاٰهم کرد،
خاکستری غمگین ترین رنگهاست.
از من فقط خبر داشت، همین
مثل مردمی که میدانند جایی از جهان جنگ است.
-رسول ادهمی
یه جو ی حالم بده که احساس میکنم قراره از حال برم.
نمیدونم چمه، فقط میدونم حالم بده.
تپش قلب دارم،بی قرارم، دلشوره دارم.
نمیدونم برای چیه.
اما دلم میخواد موهامو بکشم.
انگار که دارن تو دلم رخت میشورن.
همهی آدمها روی کسایی که دوسشون دارن یه حساب دیگهای باز میکنن و توقع یک سری رفتارهارو ندارن...
اما وقتی زدن تو برجکت و بر خلافِ تصورت رفتار کردن
انگار دنیا برات تموم میشه
روزات رنگ غم میگیره و تاریک میشه
اما بعد از چند مدت
هر چقدر خلافِ تصورت رفتار کنن
دیگه برات اهمیتی نداره،
دیگه دلت سیاه نمیشه
دیگه بغض راهه گلوتو نمیگیره
فقط تو دلت میگی خب از این آدم بیشتر از اینا هم توقع نمیرفت
و میشینی راحت به زندگیت ادامه میدی
بعضی وقتا ادما خودشون،
خودشونو از چشمت میندازن.