eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
«می‌گشایم دست،آغوشت کجاست؟»
بمونه اینجا؛ 19:19
من دارم با خودم میجنگم. نمیدونم چرا،اما میخوام این من تو وجودم بمیره. میخوام بمیره و اثری ازش نباشه. اون من یه آدم تیکه پارست، یکی که سر تا پاش خونه. یکی که زخماش بازه بازه. من میخوام اون بمیره. بمیره و نباشه. اون ضعیفه،خیلی غمگینه. اون شکننده س.
چرا وقتی ازم میپرسن:” اونم به اندازه تو دوست داره؟” لال میشم؟ واقعا داره؟ یا نداره؟ چرا مطمئن نیستم. چقدر این حس بده.
این زندگی دکمه « کافیه » نداره؟
I wanted to pull you out of this darkness and show you whatever our souls are made of, yours and mine are the same. I really wanted!
گاهی میانِ بودن و خواستن فاصله می‌افتد؛ بعضی‌ وقت‌ها هست که کسی را با تمام وجود می‌خواهی ولی نباید کنارش باشی.
تورو خدا وقتی ناراحتم ولم کنید چون اون موقع من عصبیم هستم و ممکنه کارایی کنم که دست خودم نباشه و بد تموم بشه
هرکسی سزاوارِ یک‌نفر است که، به چشمهایش نگاٰه کند و بگوید: «توکافی هستی؛ تو با تمامِ زخم‌هایت.»
«روزی،جایی،دقیقه‌ای،خودت را باز خواهی یافت و آن وقت، یا لبخند خواهی زد، یا اشک خواهی ریخت.»
اگر قلبم را اهدا کنم، اندوهِ من تماٰم می‌شود؟