یکیو پیدا کنید جای ابراز علاقه های زیاد بیخود ، به جای عاشقتم گفتن های بی وقفه ، فقط بلدتون باشه
بدونه اگه بغض کردی از چی دلخوری ..
بدونه وقتی تند تند حرف میزنی ، از چی عصبی هستی..
بدونه وقتی زیاد سکوت میکنی، از چی دلت گرفته ..
کسی که بیشتر از گیر دادن ، نگرانتون باشه و ..
کسی که بلدتون باشه ، وقتی نگاهتون کنه بفهمتتون حتی از خودتونم بهتر ..
و اگرنه به زبون همه بلدن بگن دوستت دارم و عاشقتم !
وقتی وارد رابطه ای میشید سعی کنید مثل روز اول بمونید، یادتون نره چقدر برای رسیدن به هم دیگه تلاش کردین، یادتون نره فاصله گرفتن شما ممکنه خیلیارو شاد کنه، موقع بحث کردن یادتون نره اینی که باهاش دعوا میکنین دشمنتون نیس بلکه نیمی ازجان شماست، یادتون نره روز اول چقد ذوق داشتین برا تک به تک کاراش، حرفاش، حسودی کردناش، قهراش و حتی غرغر کردناش! یادتون نره که وقتی تلخ شد، غم داشت و عصبی شد شما باید بیشتر از روز اول دوستش داشته باشید، نه اینکه رهاش کنین با غمش، نباید یادتون بره که روزی ممکنه به بدترین شکل ممکن دلتون براش تنگ بشه ولی دیگه کنارتون نباشه .
بهترین اخلاقم اینه که اگه یکی از چشمم بیفته؛ دیگه نه برام اهمیت داره، نه هیچ وقت دلم براش تنگ میشه، نه تو روابط آینده اش کنکاش میکنم، نه پیگیرشم و نه هیچکدوم از اینا! فقط واسه همیشه برام تموم میشه! اوایلش این رفتار برام خیلی سخت بود اما الان یادش گرفتم.
چقد تو زندگیم اون حرف فدریکو گارسیا لورکا بودم که گفت
"چیزهایی هست که نمیتوان بر زبان آورد چرا که واژهای برای بیان آنها وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد کسی معنای آن را درک نمیکند."
هر اشتباهی که تو زندگیت کردی؛ به احتمال زیاد در اون لحظه بهترین کاری بوده که میتونستی انجامش بدی.
هر انتخابی که تو زندگیت کردی؛ به احتمال زیاد بهترین تصمیمی بوده که میتونستی انتخابش کنی.
هر راهی که تو زندگیت رفتی به احتمال زیاد بهترین راهی بوده که میتونستی ازش عبور کنی.
و هر حسی که داشتی؛ به احتمال زیاد قویترین چیزی بوده که قلبت بهش باور داشته.
پس حسرت هیچی رو تو گذشته نخور. تو اون لحظه بهترین خودت بودی.
خود بی تجربهی گذشتت رو قضاوت نکن، همین.
وقتی میرم تو گالری، میبینم رو عکسِ تو بودم.
میرم توی کانتکتا، میبینم روی شماره تو بودم.
میرم توی اهنگا، میبینم اهنگی که تو فرستادی رو پخش بوده.
دفتر خاطراتو باز میکنم، میبینم داشتم راجب تو مینوشتم.
میرم تو گوگل، میبینم داشتم رسپی غذای مورد علاقتو سرچ میزدم.
میخوام شعر بنویسم، میبینم فقط راجب تو حرفی برای گفتن دارم.
میخوام زندگی کنم، میبینم دلیل زندگی کردنم "تو" شدی.
این جمله ی دکتر انوشه خیلی قشنگه:
«من خودم انتخاب میکنم که تو واسم مهم باشی، اما رفتار تو میتونه جایگاهت رو توی ذهن من تغییر بده.» خلاصه که هرکسی صرفا بخاطر اینکه دوسش داریم و برامون مهمه نمیتونه هر کاری که دلش خواست بکنه و درنهایت فکر کنه که اتفاقی نیفتاده
راستش این روزا
همه چیز بیش از حد درد داره،
خاطراتم درد دارن،
آهنگام درد دارن،
حتی خوابم درد داره، بیدار شدن بیشتر...
سراسر وجودمو درد گرفته؛
پس من کجای این دردم؟!
خودش؟ شاید.
دیگه خودمم نمیدونم چیکار کنم.
کتابو نخونده ول میکنم ، فیلمو نصفه رها میکنم.
حوصله آدم ندارم ، حوصله تنهایی رو ندارم ، حوصله بیرون رفتن با آدما رو ندارم.
از یه طرفم فضای مجازی رو بیهوده چک میکنم و اینجام هیچی نیست که حالمو خوب کنه.