وقتی کسی میگه «نباشی میمیرم»
منظورش این نیست که واقعا میمیره،
یعنی دیگه اون آدم سابق نمیشه مثل
قبل نمیخنده شبا به سختی خوابش میبره و صبحا با امید بیدار نمیشه.
من در واقع از آدما کینه به دل نمیگیرم،
من آدما رو فراموش میکنم و اهمیتشون رو برام از دست میدن، در واقع میشن "هیچی" ، و اگه برام به این "هیچی بودن" برسن دیگه تا همیشه برام بی اهمیت میمونن!
آدم در نهایت اونی که بهش آسیب رسونده رو میبخشه اما خودش رو بابت اینکه اجازه داده بهش آسیب برسونن، نمیبخشه. آدم همیشه یقه خودش رو میگیره چون مظلوم و بی گناهتر از خودش کسی رو گیر نمیاره که همه کاسه کوزههارو سرش بشکنه.
همه همو میشکنن و از هم به سادگی رد میشن، آدما هر روز بار ها میمیرن و هیچکس متوجهش نمیشه، هرکس خودش رو گوشهای از این شهر توی یه خاطره جا گذاشته و رفته، دنیای عجیبیه، همه خستهان، همه ناامیدن، زندگی چه معنیای میده دیگه؟ ما همه مردیم و هنوز داریم نفس میکشیم.
آدم ها آنقدر زود عوض میشوند ، آنقدر زود که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاهی بیندازی ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است.
-زویا پیرزاد
من فقد حالم خوب نبود!
تو گذاشتی به حساب بی محلی،گذاشتی به حساب غرور،گذاشتی به حساب نفرت،تو گذاشتی به حساب سنگ بودن...
من فقد حالم خوب نبود،تو نفهمیدی! گذاشتی رفتی اما تو باید میموندی و آرومم میکردی.
متاسفانه یا خوشبختانه به هیچ عنوان ، هیچ حرفی در هیچ ابعادی با هیچ موجود زنده ای در هیچ جایی ندارم که بزنم ، فقط میخوام بشینم یه گوشه سکوت کنم ، نفس بکشم ، چایی بخورم و وقتی بهتر شدم فقط برای خودم و هدفام بدون کمک کسی تلاش کنم .