بیشتر وقتا فکر میکنم که کنترل همه چی از دستم خارج شده ، حتی کنترل خودم .
انگار که درگیر یک فراموشی شده باشم و یادم رفته که چطور باید به زندگی ادامه بدم ، درست همینقدر سر درگم.
سپس برایت می نویسم،
و امیدوارم که نامه های مرا نخوانی بلکه خودم را بخوانی؛ کلمات نتوانستهاند مرا برایت توضیح دهند.
-نجيب محفوظ
سخت بود، خیلیم سخت بود، قبلا رو میگم، اون روزایی که به حرفای دیگران اهمیت میدادم، و کاراشون ناراحتم میکرد، یا همش یه گوشه منتظر بودم یکی بیاد و اوضاعم خوب بشه و حالمو خوب کنه، تا اینکه روزا گذشت و فهمیدم همه چی از خودم شروع میشه، ارامش، حال خوب، اینکه به چی فکر میکنی و به کی اهمیت میدی و وقتتو واسه چه ادمایی میزاری، یادت باشه ما فقط یه بار زندگی میکنیم، پس زندگی کن؛ واسه خودت، دل خودت، نه دیگران .
باید بپذیری. رفتن همه از زندگیت رو. باید بپذیری. آدم ها تغییر میکنن و ممکنه یه روز یهو بی دلیل دوستت نداشته باشن. باید بپذیری. اشتباهاتی که کردی رو. باید بپذیری. شکست خوردنای متعددت رو. باید بپذیری. صورت و بدنتو همونجوری که هست. باید بپذیری. غم از دست دادن رو. باید بپذیری. اون روی سیاه زندگی رو. باید بپذیری حس افتضاح طرد شدن رو. باید بپذیری. تمام حسای بد و اتفاقات بدی که برات افتاده رو. باید بپذیری و رها کنی و برای خودت و زندگیت ارزش قائل باشی. باید خودتو دوست داشته باشی و رو به جلو حرکت کنی چون خدا اتفاقات زیبا و معجزات رو سر راه آدمای قوی، آدمایی که لیاقتشو دارن، قرار میده.
آدما گاهی واقعا میان که برن. میان که بهت خیلی چیز هارو یاد بدن. اینکه هر کسی لیاقت نداره براش از همه چیت بزنی و چون دوسش داری از خط قرمزات بگذری ؛ بهای این درس پس دادن تنهاییِ محضه اما الان یاد گرفتی که همیشه اول باید خودت اولویت خودت باشی و برای خودت وقت بذاری
من هیچوقت نتونستم کینه و نفرت داشته باشم!
چون تو ذاتم نبوده؛همیشه بخشیدم ولی هیچوقت فراموش نکردم!همیشه وقتی از کسایی که خیلی دوسشون داشتم دلم گرفت و ناراحت شدم فقط اون آدما دیگه «منِ سابق» رو نداشتن... دوسشون دارما ولی برام اهمیتشون رو از دست دادن...
همیشه براشون آرزوی خوشبختی میکنم
ولی هیچوقت نمیتونم بدی هارو فراموش کنم!
به چند ماهِ اخیر که نگاه میکنم، میبینم چه اشتباهای بچگونهای توی رابطهم با آدما انجام دادم، و چقدر خودمو درک نمیکنم از اینکه دقیقاً فازم اون لحظه چی بوده، و چقدرررر دلم میخواد زمانو برگردونم عقب، و طورِ دیگهای برخورد کنم
و چقدر overthink در ارتباط با این موضوع داره مغزمو سوراخ میکنه.