جایی درونم ، جایی کهنه درمن
از انتظار زیاد ، زخمی است و بند نمی آید.
-تورگوت اویار
احساس میکنم همه چیز یک اشتباه خیلی بزرگ است ، جایی که در آن قرار دارم ، چیزی که هستم ، ارتباطی که دارم ، و حتی خود من هم یک اشتباه بزرگم.
یه تئوری خیلی قشنگی توی کتاب "کتابخانه نیمه شب" بود که میگه:خدا جوریه که ما نمیتونیم ببینیمش یا درکش کنیم،برای همین به شکل کسی در میآد که توی زندگیمون به عنوان آدم خوبی میشناختیمش.
ولی این خیلی تئوریه قشنگی ایه^^🕊
تو زندگی با کسایی آشنا میشی که همیشه باید بهشون محبت کنی؛ جوری که انگار وظیفته. باید همیشه بهشون توجه کنی حتی اگه از شب و روز خودت بزنی و از تموم حال خوب و خوشیات بزنی بازم باید همیشه واسه اونا باشی. باید همیشه باهاشون گرم و صمیمی باشی و حق اینو نداری که حتی یک ثانیه باهاشون سرد بشی، ولی اونا این حقو دارن. باید همیشه آماده این باشی که بری پیششون حتی اگه وسط مهمترین کارای زندگیت باشی. اگه همچین آدمایی تو زندگیت داری که هیچ خیری تو هیچ زمینهای هیچوقت بهت نرسوندن، یه لطفی به خودت بکن و همین الان از شرشون خلاص شو، چون دیگه هیچوقت هم قرار نیست بهت خیر برسونن و فقط مصرفت میکنن .