eitaa logo
باد مارا خواهد برد
2هزار دنبال‌کننده
739 عکس
74 ویدیو
1 فایل
غم. دردِ خاموش. زخم‌هایی که جوانه می‌زنند. تن و روحِ آگاه، در مرز باریکِ بودن و نبودن. جاری در سایه‌ها، پذیرای تلخیِ جهان، و همچنان بودن تا سر حد ممکن.
مشاهده در ایتا
دانلود
به خودم قول دادم هیچوقت غصه‌ی گذشته رو نخورم، غصه‌ی اتفاق افتاده.. بدترین روزی رو که داشتم یادمه، اما فقط یادمه.. مثل ا‌ون روز درد نمیکشم، مثل اون روز اشک نمیریزم.. یه شبایی تو زندگیم اومدن که فکر کردم این آدم مچاله شده دیگه تا صبح‌ دووم نمیاره ولی صبح شد.. یه روزایی تو‌ زندگیم اومدن که فک کردم عقربه ها دیگه قراره تکون نخورن ولی گذشت، رد شد، تموم شد.. اگه باور کنیم که هیچ چیزی توی زندگی دائمی نیست دیگه هیچوقت غصه نمیخوریم.. چه اشک بریزی و خودتو به درو دیوار بکوبی، چه بخندی و قدم بزنی، دیگه نمیتونی زمان رو به عقب برگردونی، همه چی میگذره.. پس غصه‌ی اتفاقی که افتاده رو هیچوقت نخور ..!
هممون نیاز داریم یه بار تو عمرمون با کسی اشنا بشیم که وقتی مشغول مرتب کردن کلمات برای گفتن حسمون هستیم بگه، ادامه نده، می‌دونم چی می‌خوای بگی؛ کسی که بعد اشتباهاتمون بگه، معذرت خواهی نکن، می‌فهمم چی شده؛ کسی که موقع قایم کردن ناراحتیمون سریع بفهمه؛ کسی که بعد دیدن تاریک ترین قسمتای وجودمون باز هم مارو بخواد؛ همه ی ما نیاز داریم فقط یه بار تو عمرمون کسی رو داشته باشیم که بیشتر از خودمون بشناستمون و تو هر شرایطی کنارمون بمونه.
اونجا که میخوای بهش پیام بدی ولی فکر میکنی اونقدری که تو دوست داری باهاش حرف بزنی، اون دوس نداره؛ همونجا اوجِ غمه.
به وقت 22 فروردین ، تولدم مبارک:)✨️
و مرسی از بچه هایی که تو ناشناس تبریک گفتن:> و بچه هایی که گپ واسه تولدم زده بودن و اونجا کلی برنامه ریخته بودن و تبریک گفتن و از همسایه ها و غیر همسایه هایی که تبریک گفته بودن و از دوستای حضوریم که تو مدرسه سوپرایزم کرده بودن💗 خیلی خوشحالم کردین✨️🥲
شازده کوچولو رو یادته؟ کلی سیاره ی ریزو درشت رو گشت، با یه عالمه موجود که براش حیرت انگیز بود روبرو شد، چیزایی رو دید که تو سیاره خودش وجود نداشت، با این وجود هر جا می‌رفت از‌ گل خودش که تو سیاره ی کوچولوش بود می‌گفت ، از این که چقدر گلش رو دوست داره و چقدر دلتنگشه. تو هم گل منی. جوری که هرجا برم، حتی اگه فرسخ ها ازت دور بشم و هزاران نفرو ملاقات کنم، جات توی قلبم امنه و انقدر توی ذهن و حرفامی که عین همون هزار نفر بدون این که بگم می فهمن عاشقتم.
شمارو نمیدونم، ولی من خیلی به وقتایی که با آدم‌هایی که برام مهم بودن گذروندم فکر میکنم، انگار یه تیکه از خودم رو توی اون موقعیت جا میذارم. بدترین حالتشم وقتیه که اون ارتباط کمرنگ میشه و تو تا همیشه با این سوال زندگی میکنی که «یعنی اونقدری که اونا برای من ارزشمند بودن، من نبودم؟»
ما برای ادامه دادن هیچکسی را نداریم جز خودمان... در نهایت همه ما هم روزی به این حقیقت میرسیم که نمی‌تونیم به هیچ‌کس جز خودمون تکیه کنیم... شاید غم انگیز باشه، ولی در انتها همه یه روز با تمام وجود این واقعیت رو درک میکنن...
شما می‌تونی مدل لباس پوشیدن یه آدمو تغییر بدی، می‌تونی سبک غذا خوردن و ساعت خواب و بیداری و کار کردن و کتاب خوندن یه آدمو تغییر بدی، شما می‌تونی اطرافیانشو عوض کنی، رفت‌وآمدشو کنترل کنی، آدمای سمی زندگیشو حذف کنی، ولی بالأخره اون آدم، یه روزی، یه جایی، یه ساعتی برمی‌گرده به همون چیزی که بوده؛ ذاتِ آدما همون چیزیه که خیلی دوسش دارن و برای هیچ آدمی تغییر نمی‌کنه.
به شدت به این جمله معتقدم که میگه: "وقتی هیجان اولیه ته میکشه، یا تعهد شروع میشه یا همه چی تموم میشه" به نظرم این تنها علتیه که روابط خیلی زود شکلشون عوض میشه و دیگه هیچ شباهتی به قبلشون ندارن..