دلتنگی مثل نفس کشیدن زیر پتو میمونه، اولش باهاش کنار میای و سخت نیست، ولی هرچقدر که میگذره، نفست سنگینتر میشه، و حسِ خفگیت بیشتر.
نیاز دارم بغلت کنم، نیاز دارم باهات ساعت ها حرف بزنم، نیاز دارم چشماتو از نزدیک ببینم، نیاز دارم دستم قفل دستات بشه، نیاز دارم به بودنت، نیاز دارم کنارم باشی من خیلی بهت نیاز دارم
ولی تو تنها کسی بودی که تو زندگیم هرچقدم اشتباه میکرد میبخشیدمشو میخواستم که تا همیشه، باشه، بمونه، نره.
من فکر میکردم تا همیشه کنارمی؛ واسه همین هیچوقت نداشتنت رو یاد نگرفتم :)
چیزی نمیدانید از منیکه
تن ویرانم را پشت پردههای
گلدار پنهان میکنم.
-دیدم ماداک؛ سیامک تقی زاده.
تو پیداترین راهِ گمراهیامی
تو اعتیادِ ترکِ معتادیامی
اصلی ترین دلیلِ گستاخیامی
زخمِ رو صورتِ جغرافیامی.
خیلی شبا حس میکنم مغزم شبیه چرخ دنده وجودمو میبلعه و منو تو خودم میکشه !
راه فراری نیست.