چیزی نمیدانید از منیکه
تن ویرانم را پشت پردههای
گلدار پنهان میکنم.
-دیدم ماداک؛ سیامک تقی زاده.
تو پیداترین راهِ گمراهیامی
تو اعتیادِ ترکِ معتادیامی
اصلی ترین دلیلِ گستاخیامی
زخمِ رو صورتِ جغرافیامی.
خیلی شبا حس میکنم مغزم شبیه چرخ دنده وجودمو میبلعه و منو تو خودم میکشه !
راه فراری نیست.
تنهایی مِه غلیظی شد و در من نشست .
و من، صبحگاهی شدم که درآن خورشید هنوز بیدار نشده .
دلم برات تنگ میشه.
وقتی تو نیستی انگار شب بدون ماهه
انگار جنگل بدون درخته
انگار دریا بدون آبه
انگار آسمون بی ابره
دلم برات تنگ میشه
وقتی نباشی من شبیه بچه چهارساله ایم که عروسکشو گم کرده.