تو پیداترین راهِ گمراهیامی
تو اعتیادِ ترکِ معتادیامی
اصلی ترین دلیلِ گستاخیامی
زخمِ رو صورتِ جغرافیامی.
خیلی شبا حس میکنم مغزم شبیه چرخ دنده وجودمو میبلعه و منو تو خودم میکشه !
راه فراری نیست.
تنهایی مِه غلیظی شد و در من نشست .
و من، صبحگاهی شدم که درآن خورشید هنوز بیدار نشده .
دلم برات تنگ میشه.
وقتی تو نیستی انگار شب بدون ماهه
انگار جنگل بدون درخته
انگار دریا بدون آبه
انگار آسمون بی ابره
دلم برات تنگ میشه
وقتی نباشی من شبیه بچه چهارساله ایم که عروسکشو گم کرده.
نکند با نشان دادن اینکه تا چه حد به دوستی او محتاجم ، اشتباه بزرگی کرده باشه ؟
-دوستِ بازیافته
به دنبال پیدا کردن راهی برای یافتن خود بودم , دیدم که زمان را هم گم کرده ام.