صاحبخونه خیلی تلاش کرد که اسمامون رو حفظ کنه، ولی در نهایت خودش اسم برامون انتخاب کرد:
فاطمه، رقیه، مِلاح.
خلاص؟[یعنی تمام]
Wallflower
صاحبخونه خیلی تلاش کرد که اسمامون رو حفظ کنه، ولی در نهایت خودش اسم برامون انتخاب کرد: فاطمه، رقیه
دختر صاحبخونه [زینب] با کلی شوق و ذوق گفت بیاین اتاقم رو بهتون نشون بدم. نشستیم چندتا از انگشتراش رو درآورد داد دستمون کردیم، بعدش گفت چقدر خوشگله و در نهایت گفت اینا هدیه به شما!
بعدش نشست برای خواهرم لاک زد؛ عراق یه خیابون داره که اسمش شارع سِناتره و کافهها و فروشگاههای لباسِ خوبی داره؛ همینجوری که داشت لاک میزد گفت
با این دستت برو شارع سناتر
با اون دستت حرم امام حسین D:
به قول ریحانه حرم امام حسین یه هیبت و عظمت عجیبی داره که آدم به هیچ چیز دیگه ای جز عظمت نمیتونه فکر کنه :)
اولین بار که میای فقط محو میشی.
کاش همهی دغدغه و نگرانیهامون در حد
« امشب رو کربلا بمونیم یا بریم نجف؟»
باقی میموند.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
شغل: جاروکش حرمِ حسین(ع)
همینجوری که تو حرم راه میرفتم میخوندم « یاعلی نام تو بردم، نه غمی ماند و نه همّی.. بابی انت و امی»