هدایت شده از 😍 استیکر تم جذاب 😍
من یه آتش نشانم. وقتی زنم فهمید مشکل بچه دار نشدن از منه بدون صبر ازم جدا شد و من موندم و تنهایی خودم.
یه روز تو یکی از ماموریت ها یه دختر ۱۸ ساله رو از خونه ای که آتیش گرفته بود سالم و سلامت نجات دادم و چون جایی برای موندن نداشت تو خونه ی خودم بهش پناه دادم.
برای اینکه رفت و آمد و زندگیش تو خونه راحت باشه بهش پیشنهاد محرمیت دادم...پیشنهادی که اول به نیت راحت بودن اون دختر تو خونه بود اما رفته رفته قلب من رو جوری درگیر کرد که نتونستم جلوش خوددار باشم و اون دختر هم به خاطر حقی که به گردنش داشتم مجبور شد...❤️🔥⚡️✨
https://eitaa.com/joinchat/2908684469C980fdc5e37
هر رمانی تا الان خوندی رو بذار کنار و رمان #دل_سرکش رو بخون🥺👆 بی نظیرترینه توی ایتا🤩
⊱♥🍃🕊⊱ღ꧁ 𝐏𝐫𝐨𝐟𝐢𝐥𝐞 ꧂ღ
اگر میتونی رویاپردازی کنی پس میتونی انجامش بدی.🥲👍🏻❤️🩹
Eğer hayal edebiliyorsanız, yapabilirsiniz🥲👍🏻❤️🩹
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
🆔 @walpaper2
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
⊱♥🍃🕊⊱ღ꧁ 𝐏𝐫𝐨𝐟𝐢𝐥𝐞 ꧂ღ
مثل دیروز ٺو را دوسٺ ندارم دیڪًر
متحول شده ام
دوسٺ ٺَرٺ مےدارم😍
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
🆔 @walpaper2
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
هدایت شده از گسترده امید
من #دنیا ی دختری زیبا که داخل ی خانوادهی ثروتمند بزرگ شدم ولی از بد روزگار پدرم ورشکست شد و افتاد زندان طلبکارا ریختن خونه و زندگیمونو حراج کردن و درآخرم یکی از طلبکارای کله گندهش منو بجای طلبش با خودش برد چهرهش خیلی برام آشنا بود انگار باره و بارها دیده بودم ولی هرچی فکر میکردم چیزی یادم نمیومد.
افتادم به التماسش کردن که دست از سرم برداره اما قبول نکرد و گفت که برام ی سوپرایز داره همینجور که داشتم زجه میزدم التماسش میکردم یدفعه صداشو شنیدم و ی جرقه تو ذهنم خورد و یادم اومد این ادم کیه و باشناختش دنیا توسرم اخر شد ترسیده نگاش کردم و عقب رفتم که انگار فهمید شناختمش که بطرفم حمله کرد و......😱😢
برای خوندن ادامهی داستان روی لینک زیر بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a