eitaa logo
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
15 دنبال‌کننده
15 عکس
3 ویدیو
0 فایل
این چیزها رو دوست داشتم. شاید هم این‌ها رو نه. فرستادن‌شون رو. نه برای خودم. نه بقیه. کلاً. عرض کردم که. دوست "داشتم". حالا خیلی مهم نیست دیگه. ولی خب شاید بدم نشه که اگر گذرتون افتاد، بدونید اینا کلاً برای شما بودن. حالا یا خودتون، یا از یاد بردنتون.
مشاهده در ایتا
دانلود
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• "خیال" • - بخشِ یک از سه. تورو آرزو کنم جای همه نداشتنام غمتو درو کنم جای تموم کاشتنام ولی روزی م
• "خیال" •
- بخشِ دو از سه.
از تو خونه پر زده پرده‌ی آبیِ اتاق پی تو اومده شاید که بیفته اتفاق پی اینه بوتو برداره بیاره، موندنی می‌شه پیشِ موی سرخ تو و سردیِ چراغ [اگه یه کاری کنه پرده، تورو اسیر کنه مثلاً اگه به اون کلید برق گیر کنه اون چراغ سرد‌ اگه گرم شه، شعله‌ور شه اون یادی که سرد شده، یه چیزی تغییر کنه...] اینا آرزوی لحظه‌لحظه بیداریِ من غشِ ظهرمو بذار به پایِ کم‌کاری من من باید تا وقتی اکسیژن یه جوری‌ گیر میاد، اسمتو صدا کنم‌ "چرا دوستم داری؟ِ" من این سؤالِ احمقانه تنها نقصت بود و بس تا می‌پرسیدی می‌خواستم که بگم: ببین نفس! این‌که یک نفر یه جا پیدا بشه ببیننت، ولی عاشقت نشه، قطعیتش به معجزه‌اس! ولی این‌که عاشقم نشی طبیعیه برام آخه دنیا اومدم نخوانم و فقط بخوام حالا دیگه به بداخلاقیِ اون خیالِ تو داره عادت می‌کنه تخیلای این شبام تورو مثلِ وقتی که بابام باهام حرف می‌زنه مث وقتی که مامانم می‌گه عاشقِ منه عاشقونه می‌پرستمت؛ مثِ همون سحر، که فرشته‌ها می‌گفتن «این همون که می‌گَنه!» – تریاق؛ - هشتِ فروردینِ هزاروچهارصدوپنج. 🛌 @WasCalm |
Pallett & Shahrzad Beheshtian Pallet - Wind in Your Hair (Ft Shahrzad Beheshtian)(2).mp3
زمان: حجم: 4.7M
هر شب خواب می‌بینم، تو ایستادی بر کوه...؛ و در زیر پایت؛ دشت‌هایی انبوه. هر شب خواب می‌بینم؛ که در زیر مهتاب، تو چشم‌هایت آرام؛ من دست‌هایم بی‌تاب... تو ایستاده بودی؛ موهایت در باد. تو ایستاده بودی؛ دست‌هایت آزاد. تو بر شانه‌هایت دو بال در‌می‌آمد؛ خورشید از پشت شب، "آرام" برمی‌آمد؛ و چشم هایت با من گفتند: «فردا روز دیگری‌ست.» در این دریای طوفانی، زیباییِ تو لنگری است... هر شب، خواب می‌بینم؛ که باد بر موهایت...، آوازخوان می‌رقصد در تابِ گیسوهایت. ما لب‌هامان خاموش؛ دست‌هامان در دست. - لَرزان از هرچه بود - - لَرزان از هرچه هست - بعد از اینجا شهری‌ست؛ پر از باغ و باران! بعد ازین شب روزی‌ست؛ روز و روزگاران! یک‌بار در "امید" و بارِ دیگر "اندوه" دست در دستِ تو ایستادم در کوه؛ و چشم‌هایت با من گفتند: «فردا روزِ دیگری‌ست.» در این دریایِ طوفانی، زیباییِ تو لنگری‌ست...:) 🛌 @WasCalm |
• کودکانه • من آشنای دورِ دربه‌در میان هیچ‌ها تو آن تصادفی میان لحظه‌های پیچ‌ها بیا به من بخور! مرا بخور! دهانه‌ی زمین! شب است و من هنوز راه را نیافتم؛ بمان! تب است و من هنوز بی‌دوا و گنگ و نیم‌جان منم سرودِ دردهای بی‌بهانه‌ی زمین قسم به قبرها که چندباره شعر می‌شود قسم که ابرهای پاره‌پاره‌ شعر می‌شود و من که قبرِ من میان ابرها نهفته است کسی درون او به آسمان هیچ خفته است به آستانِ آسمان و ریسمانِ بودنت زمین مرا دوباره برد تا زمانه‌ی زمین زمین، زمانِ اندکی‌ست تا تو شعر می‌شوی زمان، زمینِ کوچکی‌ست کو گذشت منزوی کنون که خارجی از این دو بُعد؛ بی‌تکلفی تو شعر می‌دهی به ابرِ پنبه‌ای و پف‌پفی که ابرهای که گریه می‌کنند، شعر می‌چکد ز پشتِ ناله‌های مبهمِ ترانه‌ی زمین سرود می‌نویسمت؛ تو قصه می‌نویسی‌ام ز شوق می‌نویسمت؛ تو غصه می‌نویسی‌ام ز هرچی می‌نویسمت هزاربار دورتر که آشنای سایه‌رو، منم که بی‌عبورتر، نوشتم و نوشتمت؛ نوشتنت نشان نبود از آن‌چه مانده در غرورِ عاشقانه‌ی زمین مرا بکش درونِ حجمِ سرخِ بی‌ترحمت مرا ببر به انزوای خوشه‌های گندمت مرا بکش درون خویش و بعد هم گلایه کن که از چه نورم؟ و سپس مرا بدل به سایه کن که سایه‌سایه با تو بودنم حیاتِ روشنی، شده‌ست پشت سرخیانِ روشنانه‌ی زمین پس از تو هرچه سرخ بود و هست، بی‌خلوص شد بهارِ جان شبیه آذرانِ کندلوس شد پس از تو درک می‌کنم که چیست پشت برگ‌ها و پشتِ راز چشم و قتل و خون و سرخِ مرگ‌ها پس از تو مرگ، اتفاقِ ساده‌ی تغزلی که می‌دهد نفس به مرگ ناگهانه‌ی زمین تورا که می‌شود به نوش‌کردن آسمانه شد چرا ببایدم نگه نداشت؛ جاودانه شد؟ خنک‌ترین نبرد طالبی و آب و یخ، تویی و دودهای کافه‌های رفته، نخ به نخ تویی که هاتیِ هر‌آنچه چاکلت تلاقی تو و سیاهیِ من است بی‌تو، پشتِ خانه‌ی زمین منم که سرخ پشت سرخ خون دل خورم تورا تویی که نرم پشت من؛ که من نمی‌برم تورا اگرچه تیز و گرچه خون میانِ ذره‌های تو اگرچه گرگِ من خجالتی‌ست؛ بره‌های تو... دریده‌اند این منی که می‌دریدم عمر را عوض شد این‌ زمانه رسمِ سالیانه‌ی زمین جنون همیشه اتفاق کوچکی‌ست؛ پشتِ تو و من همیشه مثل ترس کودکی‌ست؛ پشت تو به من پناه می‌دهی؟ نمی‌دهی؟ چه سخت شد پس از تو تکیه‌گاه‌های نرم سفت و سخت شد مرا بغل کن، این تلاش آخر است تا مگر که خوابِ من بغل دهد به کودکانه‌ی زمین – تریاق؛ - یازدهمِ اردیبهشتِ هزاروچهارصدوپنج 🛌 @WasCalm |
Daygard & Ghazal Homayouni1_4947661806546978979.mp3
زمان: حجم: 10.1M
بچگی نکردم. دنیا رو نگشتم. چمنِ سبز، زیر پا، له‌و‌لورده. یه روحِ مشترک، بین چندتا جسم. دستای کوچیکش می‌ده کاغذو شکل. قایق، توی جوب؛ بادبانشو کرد فوت، می‌خورد ریزموج، روی عرشه؛ چشماشو بسته. - بیشتر از رؤیاست؛ ولی کمتر از آرزو؛ توی آبِ پوچ - هم‌بازیِ نداشته‌مه تو بچگی‌ای که نکردم. خوابی که ندیدمه؛ تو شهربازی‌ای که نرفتم. من پدال می‌زدم رو دوچرخه؛ اون فرمونو گرفته بود. صدای جیغ و خنده‌ی دوتاییمون، کل‌کوچه رو گرفته بود. من عاشق اشتباه کردن؛ اون عاشقِ اختراع‌کردن. یه روزی پیدات می‌کنم، از میون همه‌ی اونا که رفتن. توی حوضِ خونه‌ی مادربزرگ قدِ یه اقیانوس شنا کردن رؤیا شد؛ خیس شد؛ دستامون لیزه، زخما کوچیکه، شیشه‌مون تیزه؛ باهاش نورو بریدی. می‌خریم چسب آکواریوم با پولِ تو جیبی. چشامون برق می‌زد تو شیشه‌بری؛ که منشورو گذاشتی رو سرتو دوییدی، پله‌ها رو، دوتا یکی پریدیم. جیبامون خالی بود و انگار باهاش دنیا رو خریدیم. منشور شد لبریز، از آبای غمگین. بهت گفتم چی شد پس؟ بهم گفتی باز اشتباه کردی. زاویه‌نور. عمق. من موندم و تو، کنج. بچگی توم مرد. نگات می‌کردم با حیرت که: «چه‌طور خدا رو اختراع کردی؟» 🛌 @WasCalm |
18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- همیشه (همیشه یعنی همیشه؛ از خردی تا حالا) دوست داشتم من هم مثل خیلی‌های دیگه یک ویدیو ضبط کنم از خیس‌شدن زمین توسط بارون. همیشه ویدیوهام این‌شکلی می‌شدن. پر از دست‌لرزه و بی‌تعادلی. اما این ویدیوی آخر، مربوط به دو هفته پیش که ثبتش ۲۰ دقیقه وقت گرفت ازم (بارون بازی درآورد هی) و آن‌چه می‌بینید دور خیلی تند یک بارش بارانِ یهویی ۵ دقیقه‌ایه؛ کمکم کرد که با دست‌لرزه‌ام دوست بشم، چون این خروجی رو دوست دارم. فکر کنم تاری عکس‌های من یک استعاره‌ست از تار بودن خودم که در تصاویرمم هم ریشه دوانده. اما اگر این تاری منم، دوستش دارم. 📷🚿 🛌 @WasCalm | *موسیقی: City Rainfall اثر رامین کوشا.
"غزلک‌جان!"
[آن روز که آمدی، جوان بودیم.
رفتی؛ بازگشتی؛‌ فقط تو جوانی.]
گنه نکن غزلک جان! ببین که من نه کمر دارم و نه پا و نه چشمی که در کشاکشِ اندوهِ سالمندیِ خویش مواظبت کنمت گنه نکن! ز تو قربان، تنم، دلم، جگرم جگر که سوخته در آتشِ تُوی شیطان تنم که شرحه شد از تو دلم کباب مکن! مَدو ز این طرف، آن سو! نگاه کن به من، این رو جوانه بود و کهن شد دگر چه خواهی عزیزک؟ عزیزکم! تو که یادت نمانده روز ازل را تو مانده بودی و من در میانِ دشتِ پریشان ز آن غروبِ پرافیون ظریف بودی و من هم دقیقاً عین تو کودک نمانده خاطرت اما دقیق یادم هست من‌وتو هردو به یک سال زاده‌ایم و سپس تمامِ اهل محل نام داده بودند این دو یار را دو وروجک چه شد که بعدِ دو ده سال، تو کودکی و هنوز از زمانه دلخوری و می‌پری به هر طرفی چه شد که بعدِ دو ده سال، مرا زمانه چنین کرد؟ چو پیرِ اهلِ زمین کرد تو مانده‌ای و مرا در‌ گذار می‌بینی که روزگار مرا آن نمود و بعد هم... آری! تورا بدل به همین کرد بدل به تازه‌ترین قطره‌های شبنم بر شاخه‌های شعر، وزین کرد عزیزکم! به خدا موی من قرار نبود این‌چنین سپید شود عزیزکم! غزلک! پای من قرار نبود روی ویلچر حالا تا ابد اسیر شود عزیزکم! اذیت... هم.... اگر که خواهی کن! تو هرچه در نظرت، صاحب صلاحی کن! قسم به خالق از او غیر تو نمی‌خواهم گنه کنی غزلک جان، ز عشق کِی کاهم؟ جوان و زنده و شادابی و رها، من را به حال خود بگذار و نگه نکن غزلک! به خویش ترک بدار و نگه نکن غزلک! من عمرگیرِ توام، می‌خورم زمانت را گناهِ توست نشستن به پای لنگیِ من گنه نکن غزلک‌جان! مرا به خود بگذار و نگه نکن غزلک‌جان! تریاق؛ - دوازدهمِ فروردینِ هزاروچهارصدوپنج. 🛌 @WasCalm |
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• #در_شرایط_حساس_کنونی - فصلِ۲، طرحِ۳: "التفات" • *مرا به کار جهان هرگز التفات نبود؛ رخِ تو در نظرِ
عه. یادم اومد که حدود ۱۰ روزه که طرح بعدی این مجموعه رو یادم رفته بذارم. آلزایمر، آفت جان بشر. شاید هم رحمت جان بشر. بستگی به بشرش داره.
فعلاً به قطعه‌ای که به مناسبت رسیدن ماه محبوبم به نیمه‌هاش تقدیم‌تون می‌کنم توجه کنید تا ببینیم چی می‌شه:
Eendo4_5829929573264919621.mp3
زمان: حجم: 7.5M
دونه دونه دونه میان، می‌رن با باد..؛ هرچی باید بگن، می‌گن؛ در گوشِ دلای شاد. می‌گن: «فراموش کن و ترکِ آغوش کن! دنیا پیشِ روته؛ بخون از دل آواز و صداش بکن!» می‌گن: «بهار اینه که پروانه می‌گه: "هر دم رو یه گل و از هر چمن، گلی چین و گذر گن!"» 🛌 @WasCalm |
🛌 من‌قبل‌از‌شما‌خیلی‌"راحت"‌بودم.
• "خیال" • - بخشِ دو از سه. از تو خونه پر زده پرده‌ی آبیِ اتاق پی تو اومده شاید که بیفته اتفاق پی ا
• "خیال" •
- بخشِ سه از سه.
همه می‌گن که یه مدته که دیوونه شدم یعنی دیوونه که بودم؛ ولی حالا از خودم یکمی دیوونه‌تر، مث‌که ترحم‌آورم یکی که فکر می‌کنن شده اسیر دود و دم اگه این‌که یک نفر شب رو نخوابه تا سحر که یه ذره از متاعِ اون خیالِ رهگذر بتونه دود کنه میونِ زنجیره‌ی فکر، اعتیاده؛ آره معتاد توام! خبر! خبر! اینایی که می‌گمو نری بگی به این و اون اینا حرفای خیالیه؛ بمونه بینمون؟ من باید یکم شبیه آدمای دیگه شم این‌جوری دیوونه‌‌خونه‌‌ جامه جای آسمون پس می‌دم ترانه‌هامو دست بادِ نغمه‌خون می‌گمش از این به بعد تو جای من واسش بخون تو می‌تونی واسه من تا رو زمین سفر کنی ولی من نمی‌تونم ساده بیام تا آسمون ولی شب میام، بهت قولِ شرف می‌دم؛ ببین! قولِ انگشتکِ مردا نمی‌مونه رو زمین شب که شد، دیوونه‌بودن دیگه عیبی نداره من بشم امیر و تو تلخی کنی مثل شیرین تورو مثلِ وقتی که بابام باهام حرف می‌زنه مث وقتی که مامانم می‌گه عاشقِ منه عاشقونه می‌پرستمت؛ مثِ همون سحر، که فرشته‌ها می‌گفتن «این همون که می‌گَنه!» – تریاق؛ - هشتِ فروردینِ هزاروچهارصدوپنج 🛌 @WasCalm |