eitaa logo
رودخانه‌ِءموجدآر⑇
167 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
438 ویدیو
0 فایل
תהיו אומללים. جایی از اتفاقات موجدار رودخانه، یه نارنجی🍁 کپی؟ فقط از ولاگا و ادیتا کپی نرین بقیش صلواتیه ≈ سخنی ؟چیزی ؟ خوشحال میشم 🪻[ https://daigo.ir/secret/11206206842 ] 🎐 کلبه هم تشریف بیارین> [https://eitaa.com/safecottage]🪷 آقایون لف بدن❌️
مشاهده در ایتا
دانلود
اولش میخواستم نگم بعد گفتم تو نگی کی بگه اخه روانی بعد هیچی دیگه رفتم با مهربونی گفتم ماجرا از این قرار بود که آرایشگاه کنار خونمون دید داشت ( کلا در وا بود ) و طوری بود ، منم رفتم خیلی محترمانه گفتم دید داره پرده بزارید زنه هم خیلی محترمانه گفت اگر ممکنه درو ببندی 😭 و اینم شد جواب تذکر تشکره :)))))))))
رودخانه‌ِءموجدآر⑇
اولش میخواستم نگم بعد گفتم تو نگی کی بگه اخه روانی بعد هیچی دیگه رفتم با مهربونی گفتم ماجرا از این ق
امروز گربه اومده بود تو حیاط مدرسمون هی اینور اونور جم میخورد سر صف بچه ها رفتن باهاش بازی کنن بعد معاون اومد گربه ه رو زد که بره اونور بعد منم گیرتی (غیرتی) شدم رفتم گفتم بچمو چرا زدی زن😭😭 گربه هه خیلی پففی بووددددددد حیف که کم باهاش بازی کردم
لعنت به سرما خوردگیای پاییز تا خوب میشی کامبک میزنه
رودخانه‌ِءموجدآر⑇
انتظار داشتم معلم جغرافیامون بد باشه ولی نه انگار اینم خوب بود دهن قلدرای کلاسو میبست با تخریباش😭😂
نه داره چرتو پرت زیاد میگه، داشت میگفت پارک بانوان زنارو محدود میکنه:/ ووو کلی چیزای بد درمورد کشورمون ،همش داشت خود تخریبی میکرد باشه فهمیدم ناراضی هستی ولی اینکه بیای به بچه ها اینقد از کشورمون بد بگی رو آینده بچه ها چه تاثیری میزاره؟ با این حرفات قانعشون میکنی مهاجرت کنن همش از اسپانیا آلمان فلان خوب میگفت بابا اونجا هم بد داره ولی اصلا بدیاشو نمیدید😐😐
خسته ام .. خسته
بد زمونه ای شده لطفا همه ی دوستام استریت باشن اگه نباشن بهم بگن ☝️🏻
نوجوونی خیلی باحاله ، همچنان که داری چیزای جدید یاد میگیری نباید تعجب کنی چون چیزای جدید تری هم هست که هنوز نفهمیدی
هدایت شده از ♡ Fairy Tales ♡🇮🇷
دیروز وقتی از مدرسه برگشتم و میخواستم برم خونه وقتی که دم خونه رسیدم دیدم مامانم خونه نیست... طبیعی بود خیلی وقتا براش کاری پیش میومد و میرفت یادمه قبلا که اینجوری میشد مستقیم میرفتم دم خونه ریحانه سادات اینا و سید علی در رو باز میکرد و فاطمه بلند میگفت ،ریحانهههه اسرا اومده بعدشم ریحانه با ذوق میومد که من به مامانم زنگ بزنم و برم اونجا تا مامانم میاد؛ دیروزم همین اتفاق افتاد، اما اصلا یادم نبود که‌... بدو بدو تا دم آسانسور ساختمون شون رفتم ؛ یه دفعه یادم اومد که نه سید علی در رو برام باز میکنه، نه فاطمه ریحانه رو صدا میزنه و نه خاله فهیمه ازم پذیرایی میکنه... اونموقع بود که متوجه شدم چقد تنهام وقتی که هیچی نبود بهش زنگ بزنم انگار یه سیلی زده بودن تو گوشم یا یه پارچه آب یخ ریخته بودن روم ریحانه سادات جونم خیلی بیشتر از قبل دلم برات تنگ شده برای تو، برای صدای قشنگ فاطمه ، برای سید علی که همیشه میومد و جیغ می‌زد که مهمون اومده خونشون ،یادش بخیر داد میزد اسرااا منم محکم بغلش میکردم دلم برای وقتایی تنگ شده که وقتی میخواستم از خونه تون برم ،خاله فهیمه دم آشپزخونه میومد و میگفت اسرا میشه نری ... بمون پیشمون با ریحانه سادات حرف بزنید ، کاراتونو انجام بدید ولی الان.... 💔❤️‍🩹 #A