عـطرنـعـنــٰــاع
هعی روزگار:( فرماندهی عملیاتمون دستور داد بیخیال شیم💆🏻♀دیگه نمیشه حرف زد رو حرفشون که💔
من فقط میخوام عطرنعناع بمونه. بزرگ بشه و باهاش زندگی کنم. همین. نمیفهمم مشکل آدما با این موضوع چیه.
کاش محضرضایخدا صرفا بیخیال اینجا بشید. دست از سر من، عطرنعناع و عقیده و هر چیز دیگهایم بردارید. همونطور که من امشب بیخیال شدم، شما هم تمومش کنید.
هدایت شده از 𝘚𝘶𝘯𝘋𝘢𝘳𝘬
_ بیا ببرمت یه جای امن...یه جایی که دست هیچکس بهت نرسه...باشه؟
+از دست خودم چطوری میخوای نجاتم بدی؟
_ از دست خودت هم نجاتت میدم.
«دروغگو خوبی نبود، میدونست نمیشه آدمی رو از دست خودش نجات داد »
جیمین عزیزم، منم همینطور. تو یه دروغ بزرگ گیر. افتادم و نمیتونم نجات پیدا کنم.
درسته تهیونگ عزیز منم اگه برمیگشتم به گذشته نمیدونم میتونستم دووم بیارم یا نه ، منم نمیدونم چطوری اونروزها و سختی هارو پشت سر گذاشتم و تا اینجا اومدم.
صدام کن تهیونگ چون منم زخمی توی قلبم دارم که هیچ چیزی نیست که بتونه اونو از بین ببره.
درسته هالزی عزیز اونم نگاهاش قشنگ بود، حرفاش قشنگ بود، قرار بود مثل آدمای دیگه نباشه اما اونم آخرش خیانت کرد.