eitaa logo
ما عدد نیستیم
244 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
زنده ماندنِ ما بی‌دلیل نیست. ما زنده‌ایم تا قصه‌ی از دست دادن‌ها، نجات یافتن‌ها و امیدواری‌هایمان را تعریف کنیم. – رفعت العرعیر ☆ ارتباط با تصویرگر: @saballahyar ارتباط با نویسنده: ble.ir/mediasenderbot?start=x1ZdmdQ5RgqUOJjiXeaQ0yFOP
مشاهده در ایتا
دانلود
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بخشی از ویدئویی که معلم محمد در روز پدر سال ۱۴۰۴ ضبط کرده بود. @wearenotnumbers
امروز تولد محمد است. پسری که از زندگی‌اش اینجا نوشته‌ایم و در میان تمام خاطراتی که می‌نویسیم و نقاشی می‌کشیم با او احساس نزدیکی کرده‌ایم. حالا همه‌ی ما فکر می‌کنیم محمد عضوی از خانواده یا دوست صمیمی‌مان است. امروز باید یازده سالش می‌شد. محمد که عاشق تولد و برف بود باید شمع تولد یازده سالگی‌اش را فوت می‌کرد و توی دلش آرزو می‌کرد. لابد با حنانه سر اینکه چه کسی اول شمع را فوت کند بحثشان می‌شد اما در نهایت با لبخند‌های گنده کنار همدیگر و دوست‌های دیگرشان عکس یادگاری می‌انداختند. حالا او در آسمان‌هاست و ما عکس یک کیک تولد باب‌اسفنجی را روی قبر کوچکش می‌بینیم. فکر می‌کنیم که باید برای تولد محمد چیزی بنویسیم. باید به او فکر کنیم و هیچ‌وقت از خاطرمان نرود که در این دنیا ده سال پسری زندگی می‌کرد که مهربان بود و دلش می‌خواست شمع‌های تولد زیادی را فوت کند؛ تولدت مبارک دوست بامزه و دوست‌داشتنی ما. @wearenotnumbers
شهید محمد پیرزاده | پنج محمد از آن بچه‌هایی نبود که عاشق مدرسه باشد. کلاس فوتبالش را بیشتر دوست داشت. کیش زندگی می‌کردند و بعد برای زندگی به میناب آمدند‌. دو سال به یک مدرسه‌ در محله‌ی خودشان می‌رفت. میناب به همان اندازه که گرم است محروم هم هست. آن مدرسه کولر نداشت و وقتی محمد برمی‌گشت قرمز شده بود و نفس‌نفس می‌زد. می‌گفت اصلاً مدرسه را دوست ندارد. مادرش به دنبال یک مدرسه‌ی جدید رفت و بعد از جست‌وجوی زیاد به مدرسه‌ی «شجره‌ی طیبه» رسید. مدرسه‌ای که یک تفاوت پررنگ با مدرسه‌ی قبلی داشت. خانم زمانی معلم کلاس سوم ب، معلم محمد و میکائیل و پسرهای دیگر بود. معلمی که همه‌‌ی بچه‌ها عاشقش بودند. محمد تکلیف‌هایش را می‌نوشت و می‌گفت می‌نویسد تا معلمش از دستش ناراحت نشود. بعضی از معلم‌ها آن‌قدری دانش‌آموزهایشان را دوست دارند که هیچ‌وقت آن‌ها را تنها نمی‌گذارند و همیشه مراقبشان هستند. حالا بچه‌های کلاس سوم ب در دو ردیف اول گلزار شهدای میناب به خاک سپرده شده‌اند. خانم زمانی‌ای که دوستش داشتند هم یک ماه بعد شناسایی شدند و در کنار بچه‌ها آرام گرفتند. نویسنده: فاطیما کورکی تصویرگر: صبا اله‌یار @wearenotnumbers