لینک لایو آموزشی❣👇
https://meet.google.com/nup-wuyg-oqs
زمان برگزاری : از ساعت ۲۰ تا ۲۱
برنامه نویسی | Web Block
لینک لایو آموزشی❣👇 https://meet.google.com/nup-wuyg-oqs زمان برگزاری : از ساعت ۲۰ تا ۲۱
به هیچ عنوان از دستش ندید👀🔥
💚
میدونستی HTML و CSS از اول با هم نبودن!
در ابتدا HTML مسئولیت استایلدهی (رنگ، فونت، چیدمان) را هم بر عهده داشت 🤯
اما
با بزرگتر شدن صفحات وب، این کار بسیار سخت شد❌
به همین دلیل CSS معرفی شد تا وظیفه ظاهر و چیدمان صفحات را از HTML جدا کنه و وب را سازمان یافتهتر کنه🎨🎖
#دانستنی
💚
🅰پروژهای که درِ جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۱: مشتری مرموز
ساعت ۲ بامداد بود. قهوهام سرد شده بود☕️
داشتم با
divهایی که حاضر نبودند وسطچین شوند کلنجار میرفتم😤 صدای «تینگ» ایمیل بلند شد📩 فرستنده: آقای مدیرعامل (ساعت ۲ شب آخه مردک جغد؟ خواب نداری تو؟) عنوان ایمیل: «پروژه حیاتی و فوری: وبسایت عصر جدید!»🤐 (اوووووه در سطح کلان بهم پروژه میدن) کنجکاو شدم. بازش کردم.
(آدمو برق بگیره جو نگیره واقعا)فایل پیوست، یک طرح دستی کجومعوج روی کاغذ کاهی بود🗒 در متن ایمیل نوشته بود:📬 «سلام. من یک سایت با تگ های عجیب غریب میخوام که وقتی کاربر وارد سایت میشه، یک دنیای متفاوت ببینه.
(نه بابا، دیگه چی؟)برام همین فردا یک صفحه با تگهایی بنویس که فکر میکنی بقیه طراحها حتی اسمشون رو هم نشنیدن... اگه بتونی من رو غافلگیر کنی، بودجه پروژه دو برابر میشه💳» پوزخندی زدم😏 بودجه دو برابر؟ 💸💸 برای تازه کاری مثل من؟ اما یک جای کار میلنگید🔪 🔴پایین ایمیل با فونت قرمز نوشته بود: «فقط حواست باشه... اگه از تگهای غیراستاندارد استفاده کنی، کل سایتت توی مرورگر آتیش میگیره!» سرم را روی میز گذاشتم. 👀🤷🏻♀منظورش چی بود؟ ادامه دارد...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
🅰پروژهای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت۲ : فریبِ بزرگ
صبح زود، با چشمهایی که از بیخوابی سنگین شده بود، لپتاپ رو باز کردم😴
فکر میکردم با طرح دیشب همه چیز درست شده⚠️
اما با دیدن پیام جدید، تمام امیدهام فرو ریخت😵💫
(یا صاحب صبر)خودش بود☠ حالا دیگر خبری از اون لحن مرموز و هیجانانگیز نبود؛ لحنش مثل یک فرمانده نظامی بود که منتظر شکست سربازش نشسته😣
(چرا هر چی کارفرما دیوانس گیر من می افته؟)«طرح اولیه افتضاحه!😏 من یه سایت میخوام که "روح" داشته باشه🏅 نه اینکه فقط چند تا کادر و عکس کنار هم باشن. اگه پروژه رو می خوای چیزی نشونم بده که چشمام رو خیره کنه👁👁 وگرنه... تمام قراردادهای دیگه هم کنسله »
(ای بابا... چیکار به بقیه قرارداد ها داری مردک!! من رو پولشون حساب کرده بودممم)«روح»؟ چطور به چند تا تگ روح بدم؟؟👽 مشتریهای معمولی میگفتند «دکمه رو قرمز کن» یا «لوگو رو بزرگتر کن»🤌🏻 اما این آدم داشت از من چیزهایی میخواست که از طراح های حرفه ای هم بعید بود!🤕😮💨 دقیقاً وقتی داشتم با استرس روی صفحه کار میکردم، ناگهان چراغهای اتاقم چند بار چشمک زد🎭 و خاموش و روشن شد.
(هوووف)سکوت سنگینی اتاق رو فرا گرفت. از پشت پنجره، صدای یک ماشین که تند با سرعت از جلوی در گذشت، سکوت رو شکست.💬 همون لحظه، پیامی از یک منبع ناشناس روی مانیتورم ظاهر شد🖥 مستقیم روی صفحه نمایش، انگار که کسی داشت با سیستم من بازی میکرد: «خیلی زود باختی... هنوز ندیدی که واقعاً کی هستم.»
(آخه من چیکارم؟؟ من یه طراح سایت سادم)قلبم تو سینهام میکوبید🤭 این دیگه یک پروژه ساده نبود❌ این یک بازی بود و من، بیخبر، وارد زمین بازی کسی شده بودم که قوانینش رو نمیدانستم.
ادامه دارد...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
چه خبرا رفقا🫂
🆕از داستانی که داریم میزاریم خوشتون اومد؟
فکر می کنید آخرش چی میشه؟🤫🤭
حرفی، سخنی اگر هست برامون بگو👇👇
🆔 @Web_Block_Support
💟 ارسال پیام ناشناس
🅰پروژه ای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۳: چیزی که نباید دیده میشد
از وقتی اون پیام ناشناس روی مانیتور ظاهر شد، دیگه هیچ چیز مثل قبل نبود.
تا دیروز فکر میکردم مشکل فقط یک مشتری عجیب و سختگیره؛ کسی که حرفهای مبهم میزنه، توقعهای عجیب داره و هیچوقت دقیق نمیگه چی می خواد؟
(زهی خیال باطل...)اما اون جمله… «خیلی زود باختی… هنوز ندیدی که واقعاً کی هستم.» همه چیز رو عوض می کرد! دوباره رفتم سراغ پروژه💻 نه برای کار، برای پیدا کردن جواب⁉️ داخل فایلها و پوشهها همه چیز عادی به نظر میرسید؛ اما یک چیز عجیب بود: یکی از بخشهایی که دیشب ساخته بودم، خودش تغییر کرده بود.
(دیگه کم کم دارم می ترسم)من دقیق یادم بود اون قسمت رو چهطور گذاشته بودم. تغییرش کم بود ولی مهم به نظر می اومد😖 دستهام یخ کرد🆘 اول فکر کردم شاید اشتباه یادم مونده، اما نه. با خستگی نمیشد توجیهش کرد. سریع به مشتری پیام دادم: «شما دیشب وارد پروژه شدید؟» بعد از چند دقیقه پاسخ داد: «من نه! ولی خوشم میاد بالاخره داری دقیق نگاه میکنی.»
(مجبوری مگه انقدر مبهم حرف بزنی آدمیزاد)همین یک جمله کافی بود که ضربان قلبم بره بالا.💥 حس میکردم این پروژه فقط یک سایت معمولی نیست. انگار کسی از من خواسته بود چیزی بسازم که در ظاهر ساده باشه، اما یک جای کارش عمداً باید عجیب باشه. دوباره یک اعلان جدید اومد رو مانیتور🔻 یه پوشه برام ارسال شده بود. عجیبه!! فایل داخلش باز نمیشه! به نظر خراب میاد... ادامه دارد...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
📗ما کی هستیم:
یه آکادمی آموزشی با کلی دوره متنوع بشه و مدرس های خفن🔥
رسالت اصلیمون طراحی سایت هست
📒 مطالب رایگان کانال💯
📙می خوای بدونی علاقه داری یا نه؟
یه مینی دوره به شدت خفن و کامل داریم به نام کدنویس عجوبه
🎥🔴 ۱۳ تا ویدئو که باهاشون کد زنی یاد میگیری
📘از اساتید گرفته تا ادمین و پشتیبانی همه طراح سایت های خفن هستن! پس هر جایی از ویدئو ها به سوال برخوردی بپرس👇
🆔 @Web_Block_Support
نمی دونی چجور علاقت رو پرورش بدی؟
نمی دونی به چه ابزار هایی نیاز داری؟
نمی دونی سیستم مناسب رو داری یا نه؟
نمی دونی مسیر راه یادگیری چجوریه؟
از پشتیبانی مشاوره تخصصی بگیر💪🏻
💥 @Web_Block_support 💥
👀هر چی بخوای بدونی رو می تونی از ناشناس هم بپرسی