🅰پروژه ای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۹: یک احمق در تله
زمان روی
00:01:30ثابت مونده بود. عرق روی پیشونیم رو با پشت دست پاک کردم. انگشتام با سرعتی دیوانهوار روی کیبورد میرقصیدن. کدها رو خط به خط تغییر میدادم، سعی میکردم جریان داده رو از سیستم خودم منحرف کنم و به سمت منبع اصلی این پروژه هدایتش کنم. هدفم این بود که «پل» رو نه برای استفاده اون ها، بلکه بر علیه خودشون بسازم؛ یه تونل بازگشتی که اون ها رو به سمت همون «سالن تماشای بیصدا» بکشونه!!!
(نمی دونم موفق میشم یا نه... ولی باید تلاش کنم)فایل bridge.config رو باز کردم و بخشی از کد رو کامنت کردم. بعد یه تابع جدید تعریف کردم:
redirect_traffic_to_origin() پیچیده بود، اما حس میکردم دارم به هستهی ماجرا نزدیک میشم. ⏳00:00:45⏳ درست وقتی که فکر کردم دارم موفق میشم، صفحه شروع به تغییر کرد. نه اون طور که انتظار داشتم💣
(چرا اینطوری شد؟؟؟ کجا رو اشتباه کردم؟) ناگهان، خط کد قرمز شمارش معکوس ناپدید شد و به جاش، یک پیام درشت سبز ظاهر شد: BRIDGE BUILT SUCCESSFULLY. REDIRECTING... نفسی عمیق کشیدم. 😮💨 «ساخته شد. هدایت شد...» پس درست رفته بودم! شاید... شاید واقعاً تونسته بودم بازی رو به نفع خودم برگردونم🙂 ⏳00:00:20⏳ اما قبل از اینکه بتونم چیزی رو پردازش کنم، صفحه سیاه شد و یه پیام جدید، این بار با رنگ آبی آرامشبخش، نمایان شد: STAGE ONE COMPLETE. WELCOME TO THE NEXT LEVEL. > UNVEIL THE STAGE. «مرحلهی اول کامل شد؟» 🤯🤯 این دیگه چی بود؟ من که قرار بود پل رو خراب کنم، نه اینکه مرحله رو تکمیل کنم!
(وای خدای من... من چیکار کردم؟؟)⏳00:00:10⏳ وحشت تمام وجودم رو گرفت😨 این یه فریب بود. یه تلهی هوشمندانه!! اون ها اجازه داده بودن که من فکر کنم دارم بازی رو کنترل میکنم، در حالی که در واقع، با انجام همین «بازگردانی ترافیک»، خودم رو به مرحلهی بعدی بازی ترسناکشون انداخته بودم.
(خیلی راحت مثل یه آدم احمق افتادم تو تله... نه! نه! نه!)چیزی شبیه به یه «پورتال» روی مانیتور باز شد. دیگه صفحهی سیاه نبود؛ تصویری سهبعدی از یه صحنهی تئاتر عظیم با صندلیهای خالی سیاه رنگ نمایان شد.🎭 در مرکز صحنه، یک سکوی ساده قرار داشت. ⏳00:00:03⏳ و بعد، تصویر خودم رو تو اون سکو دیدم😶 نه تصویر ضبط شده از وبکم، نه تصویری از روی مانیتور؛ بلکه خودم، واقعی، ایستاده در مقابل یه تماشاگر نامرئی تو اون سالن تاریک.
(چرا باید همچین فیلمی رو با تصویر من درست کنن؟؟)⏳00:00:01⏳ با فشردن کلید Enter، شمارش معکوس صفر شد و صفحه دوباره سیاه شد. اما این بار، سیاهی متفاوتی بود. سیاهی یه صحنهی خالی... منتظر بازیگری که باید نقشش رو ایفا کنه🧩 من دیگه تو اتاق خودم نبودم. من تو «سالن تماشای بیصدا» بودم.🤫 ادامه دارد...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
💚💚💚
این نکات پروژه گرفتن همش از تجارت اساتید و توسعه دهنده های مجرب وب بلاک گرفته شده👇👇
حتما دقت کنید تا شما ضرر نکنید✅
برنامه نویسی | Web Block
دوست دارید از چالش های پروژه گرفتن از کارفرما و فریلنسری براتون بگم؟😁✌️🏻 شاید خنده دار باشن ولی هزا
💚💚💚
یه بار برای اینکه کارفرما رو از دست ندم، زمان تحویل پروژه رو خیلی فشرده و غیرمنطقی اعلام کردم.
نتیجه این شد که سه شبانهروز نخوابیدم و کیفیت کار اونقدر افت کرد که عملاً آبروم جلوی کارفرما رفت.
اونجا بود که فهمیدم «نه» گفتن به ددلاینهای نشدنی، نه تنها باعث بیاحترامی نیست، بلکه نشانهی حرفهای بودن منه.
یاد گرفتم که اعتبارم رو نباید فدای ترس از دست دادن یک پروژه کنم، چون همیشه پروژهی بعدی هست، اما اعتماد کارفرما به راحتی دوباره به دست نمیاد.
💚💚💚
#نکته_ناب
🅰پروژه ای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۱۰: خطای ۴۰۴ در دنیای واقعی
نفسم تو سینه حبس شده بود. لپتاپ رو بستم، اما نور ضعیف نمایشگر از لبههای قاب دستگاه به بیرون نشت میکرد 😮💨
من هکر نبودم؛ من فقط طراحی بودم که کار با
Flexboxو Grid را بلد بودم، نه نفوذ به لایهی کرنل سیستمعامل. این بازی برای من نبود🚫
(اما باید یه دلیلی باشه که من انتخاب شدم...)سریع گوشیم رو برداشتم تا با پشتیبانی سرویسدهندهی اینترنت یا حتی پلیس فتا تماس بگیرم، اما با دیدن صفحه گوشی، دستام شروع به لرزیدن کرد... حتی نمی تونستم یک ثانیه بیشتر گوشی رو تو دستام نگه دارم!📵 روی نمایشگر گوشی، همون پیام STAGE_ONE: ACCEPTED با همون فونت مانیتور لپتاپ نقش بسته بود.
(یعنی حتی گوشیم هم تحت کنترل بود؟؟)سکوت مطلق خونه تنها چیزی بود که حس میکردم. الان روی صندلی نشستم و سعی میکنم به این فکر کنم که چطور ممکنه همهی دستگاههای خونه به یکباره از دسترس خارج شده باشن. یعنی اینا همه یه باگ امنیتی تو کل شبکه خونه است؟ یا شاید...❕❕ دوباره به سمت لپتاپ برگشتم و اون رو باز کردم. صفحه نمایش دوباره بالا اومد. خبری از Stage Two نبود. انگار سیستم منتظر یه واکنش خاص از من بود...🎭
(چه واکنشی باید داشته باشم؟ اگه بترسم کارم تمومه)وارد بخش Inspect Element شدم. همیشه این کار رو برای دیباگ کردن کد های به هم ریختهام انجام میدادم. این بار اما متفاوت بود!! تو تب Network متوجه شدم صدها Request بیوقفه به یک دامین ناشناس با آدرس pro-stream-event.io در حال ارسال بود. این که فقط یه ترافیک سادهی ارسال تصویر بود.😐 انگار من داشتم پروژهای رو دیباگ میکردم که نه برای وب، بلکه برای استریم زندگی من طراحی شده بود. کنجکاویام، به ترسم غلبه کرد🤔 سعی کردم با همون دانش فرانتاند، ساختار اون صفحهای رو که باز بود تحلیل کنم. تو فایل README.md که تو پوشهی Archive بود، یک متن مخفی پیدا کردم که فقط وقتی z-index المانها رو تغییر دادم، خودش رو نشان داد: «تعداد شرکتکنندگان باقیمانده: ۳۴ نفر.»😨 دستهام روی کیبورد خشک شد. ۳۴ نفر؟ یعنی من تنها کسی نیستم که تو این جهنم گیر افتاده؟ یعنی چی باقی مانده؟ بقیه حذف شدن؟ چجوری حذف شدن؟ حذف بشی چه بلایی سرت میاد؟ فکر کنم دارم می فهمم... کم کم... آهسته آهسته... ادامه دارد... 🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
برنامه نویسی | Web Block
دوست دارید از چالش های پروژه گرفتن از کارفرما و فریلنسری براتون بگم؟😁✌️🏻 شاید خنده دار باشن ولی هزا
💚💚💚
یکبار اونقدر برای بستن پروژه عجله داشتم که اصلاً نپرسیدم کارفرما دقیقاً دنبال چیه و فقط بر اساس حدس خودم قیمت دادم.
نتیجه این شد که نصف مسیر رو رفتم و بعد فهمیدم داریم در دو جهت کاملاً متفاوت میرویم و کل زمانم هدر رفت!
اونجا بود که فهمیدم گوش دادن و سوال پرسیدن قبل از هر توافقی، از خود کدنویسی حیاتیتره.
فریلنسر موفق کسی نیست که سریعتر دست به کیبورد میشه، کسی هست که قبل از شروع، با پرسشهای درست، «نقشه راه» رو از ذهن کارفرما میکشه بیرون.
💚💚💚
#نکته_ناب
🟡🟡🟡 #سوال_شما
❓سلام این برنامه Visual Studio Code
واسم بالا نمیاد از دو گوشی امتحان کردم ...
❓سلام خسته نباشید
ببخشید این تمرین رو میشه با گوشی هم انجام داد ؟
❓الان من نه لپ تاپ دارم نه کامپیوتر
چطوری تمرین کنم؟
❓یه سوال باید حتماً لپ تاب داشته باشیم
درخواست زیاد داشتید درباره نحوه کدزنی با موبایل
ویدئو آموزشی خدمتتون💞
سوالی بود بپرسید👇
🆔 @Web_Block_Support
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎯 معرفی نرم افزار Acode + نحوه استفاده
✅ #کد_زنی_با_موبایل
دانلود Acode از مایکت👇👇
📲 https://myket.ir/app/com.foxdebug.acodefree
🅰پروژه ای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۱۱: معمای حذفشدگان
با دیدن عدد «۳۴»، تمام بدنم یخ کرد.
۳۴ نفر؟
یعنی ۳۳ نفر دیگه هم درست مثل من، تو اتاقهاشون نشستن و دارن با این رابط کاربری لعنتی دستوپنجه نرم میکنن؟
(باز خداروشکر ۳۳ نفر دیگه هم بدبخت مثل من وجود داره، من تنها نیستم...)سرم گیج میرفت. به فایلهای پروژه یه نگاه دیگه انداختم. پوشهای به اسم
log_archiveنظرم رو جلب کرد. با احتیاط پوشه رو باز کردم؛
(حالا یجوری هم دارم احتیاط می کنم انگار سریع باز کردنش یا آروم باز کردنش تفاوتی هم داره تو نتیجه😐)لیست بلندی از فایلها با نام های کاربری عجیب:
user_09، user_12، user_45 ... رندوم تصمیم گرفتم فایل user_09.log رو باز کنم. اون قدر با console.logهای ساده و خطاهای نحوی جاوااسکریپت پر شده بود که معلوم بود طرف درست مثل من فرانتاند کاره و هیچ سررشتهای از هک نداره!!
(وای خدای من... این کدا رو نگاه)هرچی به انتهای فایل نزدیکتر میشدم، کدها آشفتهتر میشدن. انگار نویسنده تو لحظات آخر، از روی استیصال، فقط کلیدهای کیبورد رو به هم میکوبیده😨😨 آخرین خط فایل user_09 مثل یه پتک روی سرم فرود اومد: console.log("اونها خسته شدن... دیگه تماشاگر ندارم. چرا صفحه سیاه نمیشه؟ من هنوز دارم کد میزنم... فقط... فقط بذارید برم.") بعد از اون، تاریخ آخرین دسترسی: 2026/06/13 - 02:14 AM.
(نه نه نه اینکه یعنی...)یعنی همین چند ساعت پیش! تنم لرزید. ⚠️«حذف شدن»⚠️ حذف شدن، یعنی «پایان نمایش». وقتی بینندهها خسته بشن، وقتی دیگه «امتیاز» تماشاگران برای هیجان تو بالا نره، سیستم تو رو از مدار خارج میکنه.🌐 اما چطور؟ یعنی واقعاً...؟ صدای نویز ضعیفی از بلندگوهای لپتاپ بلند شد. یه پیام جدید تو کنسول مرورگر، با همون فونت مونو و رنگ سبزش ظاهر شد: 🔺> WARNING: VIEWERSHIP DROPPING. 28 ACTIVE SPECTATORS REMAINING. 🔺> INCREASE THE TENSION. PERFORM A DECISIVE ACTION. تنش رو افزایش بده؟ یعنی اونا منتظرن که من تو این مسابقه یه کار احمقانه انجام بدم؟ با حرکتی عصبی، سعی کردم DOM صفحه رو دستکاری کنم. دنبال کدی گشتم که این استریم رو به سرور pro-stream-event.io وصل میکرد. اگه نمیتونستم هک کنم، حداقل میتونستم ظاهر صفحه رو «بشکنم»!!🧐 یه Overlay با CSS ساختم و opacity اون رو روی ۱۰۰ گذاشتم تا کل صفحه رو بپوشونه. دکمهی Enter رو زدم. برای یه لحظه، تصویر وبکم سیاه شد. صدای چند تا پیام سریع تو کنسول پروژه شنیده شد: 🔺> ERROR: CSS_INJECTION_DETECTED. 🔺> SPECTATOR_REACTED: LAUGHING.😂😂 یه کلمهی «خنده»؟ اونا داشتن به تلاشهای کودکانه و آماتور من میخندیدن؟؟😟 من نه تنها راه فرار رو پیدا نکرده بودم، بلکه با این کار، فقط امتیاز تماشاگران رو بالا برده بودم. اونا از دستوپا زدن من برای فرار، بیشتر از همیشه لذت میبردن! من تو یه مسابقهی گلادیاتوری مدرن گیر افتاده بودم؛ جایی که ابزار کار من، به جای شمشیر، کیبورد من بود و زمین بازی، زندگی شخصیم. ادامه دارد... 🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮