دلت می خواد مرورگر پیش فرض لایو سرور رو تغییر بدی؟🤩🤩
🧩 از اینکه لایو سرور مجبورت کنه تو مرورگری که دوست نداری خروجی ببینی ناراحتی؟😐🤌
🎥🔴 ویدئو آموزشی زیر دقیقا برای توعه🤝
👀اگر نمی دونی لایو سرور چیه اینجا رو ببین
_____
سوالی بود می تونی از پشتیبانی بپرسی🤗
🆔 @Web_Block_Support
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️تغییر مرورگر پیش فرض live server
🅰پروژهای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۱۹: نقطهی جوش نمایش
دکمهی
RENDERمثل یه زخم باز وسط کنسول میدرخشید😣 دستم رو از روی کیبورد برداشتم، اما ذهنم داشت با سرعت نور کدها رو تحلیل میکرد. «معمار اصلی»... این یه تله بود.🎭 اونا میخواستن من با دستهای خودم کدهایی که در طول این روزها به صورت پراکنده نوشته بودم رو «کامپایل» کنم تا نهاییترین نسخه از این سیستم نظارتی ساخته بشه❗️ من Render رو نزدم🤭 در عوض، شروع کردم به بررسی فایل main.js حالا که دسترسی عمیقتری داشتم، میدیدم کدهایی که فکر میکردم دارم برای خودم میزنم، در واقع بخشهایی از یک Client-Side فوق پیشرفته بود که تمام حرکات ما رو به یه سرور مرکزی گزارش میداد♨️ یه خط کد انتهای فایل توجهم رو جلب کرد: const BROADCAST_PROTOCOL = "PUBLIC"; پروتکل پخش همگانی!!😬 اگه این رو به INTERNAL تغییر میدادم، یعنی تمام دادهها تو همون سرور داخلی شرکت میمونه. اما اگه اون رو به یه EXTERNAL_HOOK تغییر میدادم... میتونستم خروجی این «معماری» رو به هر جای دیگه ای که میخوام بفرستم... مثلاً به یه فضای عمومی وب🌐 من نمیخواستم چیزی رو که ساخته بودم «ببینم» میخواستم اون رو «ویران» کنم.
(دقیقا کاری که یه یه فرانت کار هیچ وقت انجامش نمیده)با لرزش انگشتام، Broadcast رو به یه دامین عمومی که متعلق به هیچکس نبود تغییر دادم. این کار یعنی اگر دکمهی Render رو میزدم، کل اون نمایش خصوصی که تماشاگرها برای دیدنش هزینه پرداخت کرده بودن، مثل یه ویدئوی زنده و بیکیفیت تو سطح اینترنت پخش میشد📛 ناگهان صدای فن لپتاپ به جیغ کشیدن افتاد. ⚠️
> WARNING: UNAUTHORIZED BROADCAST ATTEMPT.⚠️> SPECTATOR COUNT: 0. تعداد تماشاگرها به صفر رسید. صفحه برای یک لحظه کامل سفید شد.
(اینجا چه خبره؟چرا هیچ تماشاگری نیست؟؟)حس کردم دارم از لبهی یه پرتگاه سقوط میکنم. اونا متوجه شدن. تمام امتیازهایی که تو این مدت جمع کرده بودم، در کسری از ثانیه به عدد 0 رسید💥 پیامهای قرمز روی کنسول با سرعتی که نمیتونستم بخوانم، پشت سر هم ظاهر میشدن: > SYSTEM INTEGRITY BREACHED. > SHUTTING DOWN ACCESS... > USER 22: ELIMINATION_PROTOCOL_INITIATED. به جای اینکه تماشاگر ها من رو بازی بدن من اونا رو بازی دادم و حالا اونا میخواستن من رو حذف کنن. اما این بار فرق داشت. حذف شدن به معنی قطع اینترنت نبود؛ اونا داشتن کل فایلهای محلی من را در لپتاپ خودم Delete میکردن📂🗑 عکسها، پروژهها، خاطرات... داشتم تماشا میکردم که چطور تمام هویت دیجیتالم تو پوشههای سیستم، یکی یکی غیب میشدن🪧 باید سریعتر از اونا عمل میکردم. فقط یه راه باقی مانده بود. کل کدهای Interface رو که حالا با اون تغییرات من ادغام شده بود، به صورت یه فایل ZIP تو پوشهی public قرار دادم و یه اسکریپت ساده نوشتم که به محض کوچکترین تغییر تو وضعیت اتصال، اون رو به سمت سرور عمومی پخشکننده Post کنه... من دیگه برای نجات خودم نمیجنگیدم! من داشتم «سند مسابقه» رو به دنیای بیرون پرت میکردم.
(اگر بخواید من رو نابود کنید پس منم این بازی کثیف رو نابود می کنم)نوار پیشرفت فایل: 98%... 99%... یه پیام نهایی روی صفحه ظاهر شد. نه از طرف سیستم، بلکه از طرف چیزی که انگار داشت از اون طرف لنز به من نگاه میکرد:🪞 > WHY ARE YOU DOING THIS? YOU ARE LOSING EVERYTHING.
**چرا داری این کار رو می کنی؟ داری همه چیز رو از دست میدی.تایپ کردم: > BECAUSE I AM THE FRONT-END. I DECIDE WHAT IS VISIBLE.
**چون من فرانت کارم و من تصمیم میگیرم چی قابل دیدن باشه.دکمهی Enter رو فشار دادم. ادامه دارد...🔜🔜 #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
رفقای وب بلاکی چطورین؟❤️
🔚امشب ساعت ۲۱ آخرین قسمت داستان جذاب و مرموز پروژه جهنمی رو داریم
منتظر نتیجه پایانی بمونید🤫🚩
چی حدس میزنید از آخر این داستانک؟🔍
🅰پروژهای که در جهنم را باز کرد
🅱قسمت ۲۰: آخرین رندر (قسمت پایانی)
صفحه با یه نویز شدید دیجیتال لرزید🌐 کدهای سبز و قرمز تو کنسول چنان با سرعت دیوانهواری حرکت میکردن که انگار مانیتور در حال ذوب شدنه
من فقط میتونستم تماشاگر باشم؛ تماشاگر فروپاشی سیستمی که تو اون گیر افتاده بودم... یا بهتر بگم، منو گیر انداخته بودن!☁️
اسکریپت من کارش رو کرده بود. فایل manifest.json و تمام جزئیاتش حالا تو هزاران سایت مختلف دنیا پخش شده بود. از انجمنهای برنامهنویسی گرفته تا سایتهای خبری
قطعا شنیدی که میگن چاه کن همیشه ته چاهه
حالا اون تماشاگرهایی که پشت پرده به حال درمونده من می خندیدن خودشون بخشی از نمایش شده بودن🌥
یه پیام بزرگ، تمام صفحه رو پوشوند.
این بار دیگه قرمز هشدار نبود؛ من برده بودم... حق نداشتن بهم هشداری بدن😏
سفید دلچسب و خالص بود🏳 از جنس تسلیم اونا... مثل یه صفحهی خالی
> SYSTEM STATUS: UNKNOWN
> UPLOAD COMPLETE. SOURCE EXPOSED.
صدای بلند شدن فن لپتاپ به اوج خودش رسید و ناگهان... سکوت!!
لپتاپ با یک تکون کوچک، خاموش شد.
صفحه سیاه شد🏴
نه سیاهی حالت Sleep؛ بلکه سیاهی مطلق بیروحی...
همرنگ دنیایی که اونا می خواستن من تجربه کنم♾
همرنگ باتلاقی که این چند وقت توش گیر افتاده بودم♾
تو تاریکی اتاق، تنها صدای تپش قلبم رو میشنیدم. چند لحظه گذشت.
دستم رو به سمت گوشی بردم که روی میز بود.
با لرزش انگشتام، دکمهی پاور رو فشار دادم. صفحهی گوشی روشن شد، اما هیچ پیامی نبود 💤
هیچ نوتیفیکیشنی از طرف شرکت، از طرف شرکتکننده ها یا حتی از طرف تماشاگرها
انگار تمام اون دنیای پرسرصدا و پر از کدهای مرگبار، تو یه لحظه، از روی زمین دیجیتال پاک شده بود📉
بلند شدم. پنجره رو باز کردم تا هوای واقعی اتاق رو به ریههایم بکشم.
هوای سرد شب، صورت عرقکردهام رو لمس کرد. من دیگه اون طراح وب معمولی که صبحها با فنجون قهوه و یه لیست کارهای ساده شروع میکرد، نبودم🕯
من کسی بودم که تونسته بود ساختار یه کابوس رو از درون، نابود کنه!
برگشتم به سمت میز.
لپتاپ هنوز خاموش بود. با احتیاط، اون رو روشن کردم.
سیستم با سرعت بسیار کم بالا اومد. وقتی به صفحهی دسکتاپ رسیدم، دیدم که تمام پوشههام پاک شدهن. تنها چیزی که باقی مونده بود، یک فایل متنی کوچک روی دسکتاپ بود که اسمش تغییر کرده بود: final_report.txt
(گزارش نهایی؟ تا بازش نکنم نمی فهمم چیه)فایل رو باز کردم. هیچ کدی داخلش نبود. فقط یک خط نوشته شده بود: > The architecture was flawed. The designer was superior. Connection terminated. *معماری نقص داشت *طراح برتر بود *ارتباط قطع شد لپتاپ رو بستم. چراغ کوچک کنار اون، مثل چشم یه موجود الکترونیکی، برای لحظهای چشمک زد و بعد برای همیشه خاموش شد.. احساس کردم صدای زنگ در رو شنیدم🚪
(کی این موقع شب با من کار داره؟)رفتم در رو باز کنم. از آیفون که نگاه کردم لامپ راهرو روشن بود ولی کسی اونجا نبود. در رو باز کردم... کسی نبود! خواستم برگردم داخل که یه پاکت سفید رنگ نامه توجهم رو جلب کرد!!✉️ برداشتمش و بازش کردم، چند خط نوشته داخلش بود📄 چی دارم می بینم خدای من.... ▫️قرار بود یه مسابقه باشه برای پیدا کردن فرانت کار برتر ▪️قرار نبود بتونی به اطلاعاتی جز کد هایی که بهت مربوط بود دسترسی پیدا کنی ▫️ولی تو نبردی... اطلاعاتی که از ما پخش کردی رو در لحظه پاک کردیم ▪️ممنون که نقطه ضعفمون رو پیدا کردی، ما برطرفش کردیم ▫️این نامه برای گفتن این حرفا نبود ▪️دعوتت می کنیم که برای مسابقه بعدی تو هم یکی از ما بشی... تو هم یه تماشاگر بشی 🔚پایان داستان #داستان #پروژه_جهنمی ╭─❀ @web_block ❀─╮
عزیزان امیدوارم از داستان پروژه جهنمی لذت برده باشید💞
اگر شما بودید چه اسمی برای داستان انتخاب می کردید؟
نظرتون دربارش رو بهم بگید😄👇
🆔 @Web_Block_Support
🖤
شب تاسوعا از حرم حضرت معصومه (ع) به یاد همگی هستم
🖤
شما هم ما رو فراموش نکنید
🖤