Me finding out that someone likes the samething as me so I make a refrence but turns out they're a casual fan and I'm deranged:
I love watching friends 'cause no matted how bad my day is, Ross always has a worse one.
زندگی یه اتاق زیرشیروونی بهم بدهکاره، از اون اتاقهایی که پنجرههاش به سمت جنگل باز میشن و باد خنک از پنجرهی مثلثی شکل به داخل نفوذ میکنه، درخت بید مجنون پشت پنجره با باد میرقصه و هماهنگی صدای پرنده ها باهم سمفونی خلق می کنه. آه آنه چقدر خوشبختی.
بنبست کوچهی سیزدهم.
دیدم یه چیزی نرمی خورد به دستم، چه توت شیرینی، شیرین بود، اولی رو خوردم، دومی رو خوردم، سومی رو خوردم، یه وقت دیدم هوا داره روشن میشه، آفتاب زده بالای کوه، چه آفتابی، چه منظرهای، چه سبزهزاری، یه وقت دیدم صدای بچهها میاد، بچههای مدرسه بود، اومدن دیدن من توت میخورم گفتن آقا درخت رو تکون بده، ماهم درخت رو تکون رو دادیم اینا خوردن، اینا خوردن من کیف میکردم، یه خورده هم ما جمع کردیم اومدیم تو خونه، خانوم ما هنوز از خواب بیدار نشده بود، اومدیم یه خورده هم دادیم به اون، اونم خورد، اونم کیف کرد.
رفته بودم خودکشی کنم، توت چیدم آوردم.
آقا یه توت مارو نجات داد، یه توت مارو نجات داد.
- طعم گیلاس، عباس کیارستمی.