I love watching friends 'cause no matted how bad my day is, Ross always has a worse one.
زندگی یه اتاق زیرشیروونی بهم بدهکاره، از اون اتاقهایی که پنجرههاش به سمت جنگل باز میشن و باد خنک از پنجرهی مثلثی شکل به داخل نفوذ میکنه، درخت بید مجنون پشت پنجره با باد میرقصه و هماهنگی صدای پرنده ها باهم سمفونی خلق می کنه. آه آنه چقدر خوشبختی.
بنبست کوچهی سیزدهم.
دیدم یه چیزی نرمی خورد به دستم، چه توت شیرینی، شیرین بود، اولی رو خوردم، دومی رو خوردم، سومی رو خوردم، یه وقت دیدم هوا داره روشن میشه، آفتاب زده بالای کوه، چه آفتابی، چه منظرهای، چه سبزهزاری، یه وقت دیدم صدای بچهها میاد، بچههای مدرسه بود، اومدن دیدن من توت میخورم گفتن آقا درخت رو تکون بده، ماهم درخت رو تکون رو دادیم اینا خوردن، اینا خوردن من کیف میکردم، یه خورده هم ما جمع کردیم اومدیم تو خونه، خانوم ما هنوز از خواب بیدار نشده بود، اومدیم یه خورده هم دادیم به اون، اونم خورد، اونم کیف کرد.
رفته بودم خودکشی کنم، توت چیدم آوردم.
آقا یه توت مارو نجات داد، یه توت مارو نجات داد.
- طعم گیلاس، عباس کیارستمی.
هدایت شده از بنبست خورشید؛
جود بلینگام همزاد ملکه الفهیم عه چون Why not؟
بنبست کوچهی سیزدهم.
روز⁶: صبح و مدرسه و دیدن بچهها، مبینا و مسخره بازی، خانوممشاوره و هدایت تحصیلی، این سریال جدیده که
روز⁷، روز⁸ و روز⁹:
تفنگ و شلیک و جیغ، مبینا مبینا مبینا، «ما این پایین دنبالش میگشتیم ولی اون بالا بو-»، کوکیهای شاهکار و خوشمزه، فیلم و بازم جیغ، eyeliner و مولانا و تصتبتژنینیننینی، «YOU ARE MY SUNNNSHINEEEE MY ONKY SUNNSHINEEEE»، پیش درآمد اصفهان، لالا و بالشت بازی و کمک و مامانم و واقعا همهچی. خیلی روز خوبی بود.
مجید آقا و رفرنس به محسن خان، کیک کیک کیک، ال، کلاس فرانسه، درسا و حرف زدن باهاش، لبخند الناز(برای اولین بار لبخند زد بهم-)، مداد شمعی های ناز و دست های رنگی و پرتقال آبی.
بیدار شدن شانسی، «فداتشم نازی»، «هر موقع صحبت میکنی هممون لذت میبریم»، پیاده روی، رئیسی(💞)، مجید خنگ بانمک، نوشتههای قدیمیم، daydreaming، دستای رنگیرنگی و اکرلیکی، ثیب روی شیشه، بال فرشته(واقعا ناز شد-) و تیله های رنگی، گلبرگ های آبی.