هدایت شده از بنبست خورشید؛
جود بلینگام همزاد ملکه الفهیم عه چون Why not؟
بنبست کوچهی سیزدهم.
روز⁶: صبح و مدرسه و دیدن بچهها، مبینا و مسخره بازی، خانوممشاوره و هدایت تحصیلی، این سریال جدیده که
روز⁷، روز⁸ و روز⁹:
تفنگ و شلیک و جیغ، مبینا مبینا مبینا، «ما این پایین دنبالش میگشتیم ولی اون بالا بو-»، کوکیهای شاهکار و خوشمزه، فیلم و بازم جیغ، eyeliner و مولانا و تصتبتژنینیننینی، «YOU ARE MY SUNNNSHINEEEE MY ONKY SUNNSHINEEEE»، پیش درآمد اصفهان، لالا و بالشت بازی و کمک و مامانم و واقعا همهچی. خیلی روز خوبی بود.
مجید آقا و رفرنس به محسن خان، کیک کیک کیک، ال، کلاس فرانسه، درسا و حرف زدن باهاش، لبخند الناز(برای اولین بار لبخند زد بهم-)، مداد شمعی های ناز و دست های رنگی و پرتقال آبی.
بیدار شدن شانسی، «فداتشم نازی»، «هر موقع صحبت میکنی هممون لذت میبریم»، پیاده روی، رئیسی(💞)، مجید خنگ بانمک، نوشتههای قدیمیم، daydreaming، دستای رنگیرنگی و اکرلیکی، ثیب روی شیشه، بال فرشته(واقعا ناز شد-) و تیله های رنگی، گلبرگ های آبی.
بنبست کوچهی سیزدهم.
من در حال خوندن نوشتههای قدیمیم: DAMN Girl you wrote THIS?
واقعا یادش بخیر چقدرکوچولو و مظلوم بودم.