امروز هم
ما هرچه بودهایم ، همانیم
ما صوفیان سادهٔ سرگردان
درویش درون خانهٔ خود هم
مهمانیم
اما کجاست
خرقه و کشکول ما ؟
میخواهم از کنار خود برخیزم
تا با تو در سماع درآیم
این دفتر سفید قدیمی
این صفحه خانقاه من و توست'
وقتی
من پشت میز خود بنشینم
وقتی تو
در هیئت الههٔ الهام
آرام و بیصدا
مثل پری شناور در باد
یا مثل سایه پشت سرم راه میروی
و دفتر و مداد و کتابم را
که در کف اتاق پراکنده اند
از روی فرش کوچکمان جمع میکنی
بی آنکه گرد هیچ صدایی
بر لحظهٔ سرودن من سایه افکند
آرامش حضور تو عطر خیال را
بر خلسهوار خلوت من میپراکند . .
هدایت شده از ماوی .
𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 .
درود ، این پیام رو + این پست فوروارد کنید توی چنلتون و از بین اعداد 1 تا 660 یکی رو انتخاب کنید تا من همون صفحه از دیوان اشعار شهریار بهتون تقدیم کنم + متقابل یکی از پست هاتون رو فوروارد کنم + بگم چنلتون وایب چه رنگی رو میده ، توی چنل جوین باشید و بعد از گرفتن تقدیمی لف ندید .
𝖳𝖺𝗀 | 𝖫𝗂𝗆𝗂𝗍 : 160 .