میخواهم از کنار خود برخیزم
تا با تو در سماع درآیم
این دفتر سفید قدیمی
این صفحه خانقاه من و توست'
وقتی
من پشت میز خود بنشینم
وقتی تو
در هیئت الههٔ الهام
آرام و بیصدا
مثل پری شناور در باد
یا مثل سایه پشت سرم راه میروی
و دفتر و مداد و کتابم را
که در کف اتاق پراکنده اند
از روی فرش کوچکمان جمع میکنی
بی آنکه گرد هیچ صدایی
بر لحظهٔ سرودن من سایه افکند
آرامش حضور تو عطر خیال را
بر خلسهوار خلوت من میپراکند . .