هدایت شده از دایناسور؛
- نامههای آبی دور
غار شهریار پر از امید است و غار من؟! یک تاریکخانهی سرخ که بهزور از " سگ ولگردِ " هدایت بیرونش کشیدهاند، همانقدر شگفت و غمگین و بیزاویه و بیامید. همانقدر تاریک. از استوانهی سرخ و لهجهی دور از انسانم به تو پناه میبرم؛ از میان همهی تاریکیهایم به تو پناه میبرم، من در میان همهی ناامیدیهایم تو را امید دور خود میدانم
برای تو میجنگم ابر باهار.
هدایت شده از رهایِش
پاتولوژیکردن اعتراض، انکار رنج سوژه است.
اعتراض در این برههی زمانی، تاریخی و جغرافیایی، لحظهای است که سوژه از زیر بار انکار واقع خارج میشود.
پس اعتراضکردن فینفسه مسئلهی بالینی نیست؛
مسئله، ناتوانی در اعتراض است.
پاتولوژیکردن اعتراض، در واقع انکار رنج سوژه است؛ این عملی است که نه تنها معنای اعتراض را تحریف میکند، بلکه تلاش میکند صدای سوژهای را که با رنج واقعی مواجه است، خاموش سازد. اعتراض در این برههی زمانی، تاریخی و جغرافیایی، لحظهای است که سوژه از زیر بار انکار واقعیت بیرون میآید و با درد و بحرانهای جمعی مواجه میشود، و آن را بیان میکند؛ یعنی زمانی که سوژه از سکوت و پذیرش تحمیلی فاصله میگیرد و موقعیت خود را نسبت به نظم موجود بازمییابد. در چنین شرایطی، مخالفت یا اعتراض نشانهی اختلال روانی نیست و نه حتی مسئلهای بالینی، بلکه واکنشی طبیعی و انسانی نسبت به سرکوب، بیعدالتی و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی است.
اتفاقا مسئله اصلی ، ناتوانی در اعتراض است؛ یعنی جایی که سوژه به دلیل ترس، انکار یا تحمیل قدرت، از بیان درد خود عاجز میشود و رنجش به درون بازمیگردد و در قالب اضطراب، افسردگی یا سکون روانی ظاهر میشود. بنابراین، پاتولوژیسازی اعتراض، نه تنها از منظر بالینی اشتباه است، بلکه یک خطای اخلاقی و نظری هم هست که سوژه را از ظرفیتهای انسانی و امکان گفتار محروم میکند.
@psychoanalysis_classical
چرایی
خبر خوب! دوستان عزیز فیلم من وارد گالری رایدهی ConnectHER People’s Choice شده. اگر رای بدهید واقعا
و لطفا در روزهای پایانی آرزو را فراموش نکنید.