انسان خوب بودن در چارچوب دولت یعنی هر کس که زبانش مثل ما نبود، زبانش را ببریم.
— تصاحب تاریکی، بختیار علی
کاکخسرو! دنیا غمگینم میکند.
کاک خسرو! دنیا غمگینم میکند.
کاک خسرو! دنیا غمگینم میکند.
من متوجه شدم که در واقع برای همهی جهان نگران بودن ارزش نگرانی ما رو میکاهه. انگار انسانی بودن و واقعی بودن نگرانی رو میگیره. همیشه چیزی هست که بیشتر برای ما عزیز باشه. جهانوطنها برای همین شکست میخورن. وقتی متعلق به همهجا باشی به هیچجا متعلق نیستی. وقتی عاشق شیش هفت نفر باشی عاشق هیچکس نیستی. نه تنها شدت و مدت احساساته که مشخص میکنه ارزششونو بلکه اینم هست که فقط یک بار. فقط یک چیز. مخصوصاً. بیشتر. تا ابد. و بعد اون دریچه بسته میشه. حالا داریم میبینیم که چرا ضجه زدنِ همزمان و مساوی برای همهی مظلومان جهان سوری و ناواقعیه و چرا این بیشتر نقش "خوب و قهرمان" بودنه تا ویژگی ذاتی "ستمستیزی".
مست شوید
تمام ماجرا همین است
مدام باید مست بود
تنها همین
باید مست بود تا سنگینی رقتبار زمان
که تو را میشکند
و شانههایت را خمیده میکند را احساس نکنی
مادام باید مست بود
اما مستی از چه؟
از شراب، از شعر یا از پرهیزکاری
آنطور که دلتان میخواهد مست باشید
و اگر گاهی بر پلههای یک قصر
روی چمنهای سبز کنار نهری
یا در تنهایی اندوهبار اتاقتان
در حالیکه مستی از سرتان پریده یا کمرنگ شده، بیدار شدید
بپرسید از باد، از موج، از ستاره، از پرنده، از ساعت
از هرچه که میوزد
و هر آنچه در حرکت است
آواز میخواند و سخن میگوید
بپرسید اکنون زمانِ چیست؟
و باد، موج، ستاره، پرنده
ساعت جوابتان را میدهند
زمانِ مستی است
برای اینکه بردهی شکنجه دیدهی زمان نباشید
مست کنید
همواره مست باشید
از شراب، از شعر یا از پرهیزکاری
آنطور که دلتان میخواهد
— شارل بودلر، ترجمهی سپیده حشمدار
آدم انتظار نداره همهش همین باشه ولی متاسفانه همهش همینه. جهان طبق پیشفرضهای ما پیش نمیره.