eitaa logo
چرایی
433 دنبال‌کننده
121 عکس
10 ویدیو
3 فایل
هرکس چرایی کاری را پیدا کند با هر چگونگی‌ای خواهد ساخت. . باد تنهاست و آنچه را بیشتر دوست دارد بیشتر از خود دور می‌کند. . @bay_gan . اسنیپ مدام در کوچ هستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
چرایی
معمولا حقیقت مرا مجبور نمی‌کند حرف بزنم برای همین از خواندن نوشته‌هایم لذت نمی‌برم. شعارین‌ نوشته‌ها
کم می‌نویسم زیاد گوش می‌دهم. هوا ابری‌ست و اردی‌بهشت می‌رود. ارجاعات تاریخی و ادبی مسخره‌ی نوشته‌های مسخره‌ام تاریخ انقضا دارند. اگر روزی به نظرم نوشته‌ای قدیمی سطحی نباشد آنوقت یاد نگرفته‌ام. آنوقت هدر رفته‌ام. نویسنده‌ی مسخره‌ی نوشته‌های مسخره‌ام بودن و تاریکی را پرستیدن. دیگر روشنایی درد نمی‌کند. روشنایی مرده است. من دست تاریکی هستم دست مسخره‌ی تاریکی که با خودش می‌جنگد. من جنگ رستم و سهراب هستم که در آن بازنده بد باخته‌ست و برنده بدتر. هوا ابری‌ست و باران به زودی خواهد آمد اردی‌بهشت خواهد رفت و تیر خواهد آمد. من خسته‌ام باور کنید. همه‌ی انجیرهای جهان به تو برسند یا نه خسته‌ام و این تاریکی مرا از درون می‌شکند. بله اسم‌ها. افسانه‌ها. بار هستی و وجود داشتن. به نظر ما رنج‌های دیگران چه چرند است. با خودکار می‌نویسم با مداد خط می‌زنم. گفته بودم که چه چیزها. چه چرندها گفته بودم چه چرندها می‌گویم. همین است که هست. همینی که هست هم تازه انقضا دارد و مرگ در کمین است و زندگی این موهبت مدام هدرشونده‌ زود تمام می‌شود. قبلش نیستی بوده بعدش نیستی‌ست. درد آدم‌ها درد است. شادی برای نوشتن نیست برای بودن است و غم. غم آنقدر سنگین است که باید چگال شود در یک اثر. مثل نوشته‌های مسخره‌ی من. گفته بودم جنوب روییده‌اند کاج‌ها. کاج‌ها را قطع‌ کرده‌اند و استاد و من هم ریشه‌ی زندگی را کنده‌ام. خوبی کاج این است که بی‌سر هم کاج است. کاج خواهد رویید. پس از این باران‌های گرم خواهند رویید. باران را فراموش نمی‌کنند ریشه‌ها. من عشق را زندگی را من شادی را فراموش نمی‌کنم و از یاد نمی‌برم حتی اگر من سعادت زندگی با آن‌ها را نداشته باشم آنها حقیقت زندگی هستند. درونی‌ترین جلوه‌ی زندگی تاریکی‌ست. نمایش‌های بهرام است. سندباد در پی خوشبختی. پهلوان اکبر. هیچکس نیست برای پهلوان اکبر گریه کند برای من هم. باور کنید چرندترین احساس تمنای ترحم است. باور کنید تاریکی مثل گردباد از درون قلب آدم می‌چکد. باد می‌آید و دامن سیاه من را به رقص وا می‌دارد اما پاهایم چشم‌هایم با زندگی نمی‌رقصند. من تجسم اندوه‌ها هستم. من چرندنویس‌ نوشته‌های مسخره‌ای هستم که به زودی از چشمم می‌افتند. من کارخانه‌ی تولید نامه هستم استاد. به سادگی می‌گذرم از آدم‌ها. از غم نه. غم را نشخوار می‌کنم و در ذهنم همه‌چیز را به همه‌چیز ربط می‌دهم. باد که می‌وزد کاج‌ها شبیه جلبک‌های کف رودخانه‌ای می‌شوند که تابستان در چشمه دیمه دیده‌ام. لاله‌های واژگون و لاله‌های وحشی. جوانه‌های خسته و گلدان‌های لورده‌. واژه‌ها و لهجه‌های زیبا. سفر سفر سفر. شناخت آدم‌ها از دور. همه‌ی انجیرهای جهان به تو می‌رسند و من می‌خواهم بمیرم در میان یک سخن غرا. که بارور ساختی همه‌ی دشت‌ را. سه‌گانه‌ی عروسکی و خدا. بله همینقدر بی‌ربط و آشفته و غمگین. به ته نمی‌خورد نور و غم تمام نمی‌شود. من تنها هستم و این حقیقت اجتناب‌ناپذیر هستی فانی من است.
چرایی
...