اگه اتفاق خوبی نیوفته، از خیر اینکه شاید یهروز بهتری بیاد میگذرم. دست از امیدواربودن برمیدارم و میپذیرم که یهزندگی داشتم و اونم اینشکلی شد. بالاخره دنیا که عدالت نداره و نمیشد همه خوشبخت باشن. اونی که باید تو سیاهی میموند نوبتش برای ما بود. اشکال نداره دیگه. حیف.
هدایت شده از ﮼ مَهـــدا ﮼
اهل ماندن نبود
پرندهای که باید میپرید!
باور کنید
مجبور شدم رهایش کنم...