پایم را در یکی از فرورفتگی های روی تنه درخت کاج گذاشتم و بالا میروم.
قطور ترین شاخه را پیدا میکنم و ایندفعه،با احتیاط روی آن مینشینم.
طبق تجربیات،درختان کاج از آن چیزی که به نظر میرسند،نازک نارنجی تر بودند.قبل از قرار دادن پشم بر روی شاخه،مکث کردم تا به محوطه کمپ نگاهی بیندازم.
سایههای سیاه،در آسمان به سرعت پرواز میکردند و جیغ میکشیدند.
هیولایی نعرهکشان به سمت زمین های والیبال هجوم میبرد و موجودی پرجنب و جوش،در مزارع توت فرنگی لگد مینداخت از دست فرزندان دمتر،فرار میکرد.
دفترچه خاطرات عزیز،در همان لحظه،و فقط برای همان همان لحظه،فهمیدم شاید برای اولین بار در زندگی،خرابکاریم خندهدار نبوده باشد...
قربان شما،آرچی چاپلی که در خدمت مقدس خود،نسبتا شکست خورد
(همهچیز زیر سر کلیفه!)
#Archairy
DΞMIGØD II
به نام ایزد تمام ایزدان! آرچی چاپل🎸🗣 کتابخور اعظم,نیمه نقاش،عاشق اسطوره و افسانه ،راکستارکشفنشده،
پیسپیس،انتقاداتتون رو بیاید بگید فردا آنونیموس-