هدایت شده از ᴬʳᶜʰᵃⁱʳʸ ⁽ᵈᵃⁱʳʸ NOTES ᵛᵉʳ.⁾
داره همه چیز نمیشه و نمیشه و نمیشه
هرکاری که میکنم این حس مزخرف که یکی ازم ناراحت شده روی روانم سنگینی میکنه
جوک هام مسخره و لوس به نظر میرسند و بالاخره به این نتیجه رسیدم که:
I'm not surrounded by Loser's,I AM Loser...
هدایت شده از ᴬʳᶜʰᵃⁱʳʸ ⁽ᵈᵃⁱʳʸ NOTES ᵛᵉʳ.⁾
فکر میکنم دارم کار درست رو انجام میدم،فکر میکنم بالاخره دارم پیشرفت میکنم ولی یکدفعه رندومترین شخص ممکن از ناکجا پیداش میشه و این حقیقت رو که اینها همهاش توی ذهنمه رو توی صورتم میکوبه
هدایت شده از ᴬʳᶜʰᵃⁱʳʸ ⁽ᵈᵃⁱʳʸ NOTES ᵛᵉʳ.⁾
دارم دوباره به دایره پوچی نزدیک میشم و این افتضاحه،دایره پوچی وقتیه که همه چیز تکراری و تکراری و تکراری شده و به خودت میای و میبینی تو هم خیلی وقته که به این چرخه بیپایان پیوستی،وقتی که به خودت میای و میفهمی که تو واقعا ممکنه شخصیت اول هیچ داستانی نباشی و حتی برعکس،اصولا یک کاراکتر پس زمینه بی اهمیتی که میاد و میره و هیچ ماجرای جالبی برای تعریف کردن نداره...
هدایت شده از ᴬʳᶜʰᵃⁱʳʸ ⁽ᵈᵃⁱʳʸ NOTES ᵛᵉʳ.⁾
برخلاف چیزی که توی فیکشنها گفته میشه اینکه صرفا خاص باشی اصلا به انتخاب خودت نیست،تو یا خاص به دنیا میای یا به عنوان همون فرد معمولی همیشگی میمیری و این همون حقیقت تلخ زندگیه:
ممکنه هیچ داستانی برای تو،جایگاه منحصر به فردی که همیشه خیال میکردی لیاقتش رو داری،فراهم نکرده باشه و تو فقط یکی از میلیونها انسانی باشی که بدون تغییر چیزی در این دنیا میان و میرن،انگار که هیچوقت وجود نداشتن...
دلم میخواد از مسائل کیهان و نظریهی ریاضیدانها راجب بعد های مخفی جهان و درصد احتمال وجودیشون و لایههای پنهان ذات بشر با یکی صحبت کنم اما با ۳۵ نفر انسان نابالغ و کوتهفکر توی یکی از اتاق های مدرسهمون گیر افتادم:
هدایت شده از ᴬʳᶜʰᵃⁱʳʸ ⁽ᵈᵃⁱʳʸ NOTES ᵛᵉʳ.⁾
رویاهام خیلی بزرگن،خیلی خیلی بزرگ و غیرممکن...
و لعنتی!ببینید که من هم یک روز ICONIC میشم!