eitaa logo
DΞMIGØD II
76 دنبال‌کننده
582 عکس
80 ویدیو
1 فایل
بیاید با شورولت ایمپالای مدل1967مان از بزرگراه ویل راجرز به کانزاس برویم تا سینک‌هول سم اختصاصی خودمان را به بند بکشیم و با ابرپست هرمسی به طبقه ششصدم امپایر استیت پیشکش کنیم... باشد که ایزدان ما را به سمت کمپ دورگه راهنمایی کنند! (If you know,you know)
مشاهده در ایتا
دانلود
لبخند زدم و به صندلی تیره‌ و ناراحتم تکیه زدم.دست های غول‌آسای تایسون از صندلی پشت شانه‌هایم را فشرد:《تایسون بابت کفش آرچی متاسفه...》 فشار دستانش تمام قولنج‌هایم را شکاند:《آخ-!آره...منم همینطور تایسون،آی!》 رین شکلکی درآورد و گفت:《یک لنگه‌کفش از کفش های پرسی رو میدم بهت،چطوره؟》 -پیشنهاد سخاوتمندانه‌ایه،فقط قبلش ۱۱ بار بشورش ... دفترچه خاطرات عزیز،امیدوارم این را به کسی نگویی اما در آن لحظه،طنین‌خنده‌ی گرم رین،حس لبخند گشاد تایسون پشت سرم و بازوان قویش که از پشت مرا با صندلیم عملا یکی میکرد،و حضور پنج نیمه‌ایزد فسقلی که هنوز راه درازی برای تجربه‌ی ماجراجویی‌های کشنده‌تری داشتند،تنها چیزی بود که نیاز داشتم. قربان شما،آرچی چاپلی که یک‌بار دیگر هم از چنگال مرگ فرار کرد و در یک چهارشنبه‌ بی‌پایان،مونس قرمزش را از دست داد
پاییز داره نمی‌پاییزه...
هدایت شده از ᴬʳᶜʰᵃⁱʳʸ ⁽ᵈᵃⁱʳʸ NOTES ᵛᵉʳ.⁾
موضوع این نیست که شنیدن نصیحت‌های یک نفر حوصله سربره،موضوع اینه که غم و درد و رنجی که کشیده هنوز پشت تک‌تک کلماتی که داره استفاده میکنه احساس میشه و شاید سر همینه که از گوش دادن بهشون امتناع میکنم...