eitaa logo
DΞMIGØD II
46 دنبال‌کننده
153 عکس
36 ویدیو
0 فایل
بیاید با شورولت ایمپالای مدل1967مان از بزرگراه ویل راجرز به کانزاس برویم تا سینک‌هول سم اختصاصی خودمان را به بند بکشیم و با ابرپست هرمسی به طبقه ششصدم امپایر استیت پیشکش کنیم... باشد که ایزدان ما را به سمت کمپ دورگه راهنمایی کنند! (If you know,you know)
مشاهده در ایتا
دانلود
ادامه حرفش را می‌خورد و با آرنج به پهلوی کاساندرا ضربه میزند.کاساندرا چهره‌اش را در هم میکشد:《آخ،دردم اومد!》 رین برایش چشم و ابرو میکشد و به من اشاره می‌کند.اوه نه،این نگاه را میشناسم...از جا می‌پرم:《وایسا،نکنه برای کلایو اتفاقی افتاده؟میدونستم نباید به کانر بسپارمش،ای وای من،کلایو!》 کلایو،لاک‌پشتی بود که از کنار آبگیر پیدا کرده بودم. پسرخوانده و احتمالا وارثم در آینده(البته اگر وینستون روباهه،بیشتر از این در قلبم جای نگیرد(به کاساندرا نگویید)). مویه‌زنان و ناله‌کنان،به راه میفتم که کاساندرا به دستم چنگ می‌زند:《نه،آچار قراضه!...توی مسابقات ارابه‌رانی حداکثر تعداد هم‌گروهی ها دونفره!》 از جای می‌ایستم:《وایسا...چی؟دوتا؟اما ما که...سه تاییم!》 کاساندرا صبورانه سر تکان میدهد:《...یکی‌مون باید هم‌گروهی پیدا کنه،یکی دیگه》 درک نمیکردم،اگر منظورش من بودم پس چرا می‌گفت ما؟ دقیقه ای سکوت میکنم و بعد با پرهای پشت گوشم هوا را باد میزنم:《اوه،آره...گرفتم》و سپس به سمت رین میچرخم:《متاسفم رین،ولی فکر کنم داداشت منتظرته》 رین شگفت‌زده میشود:《چی؟نه!پرسی امروز اصلا کمپ نیست...یک سری کار داشت که باید می‌رفت...》آه کشیدم،ایزدان!چرا من؟:《باشه...اشکالی نداره...کاساندرا،به نظر می‌رسه تو باید خودتو فدا کنی...این کار رو میکنی دوست تابانم؟》 کاساندرا دست به سینه میشود:《اینقدر پررو نباش،البته که نه!》 دست هایم را بلند میکنم:《خب،انگار نمیتونیم شرکت کنیم،چون ما سه نفریم،چقدر حیف!》 رین ابروهایش را بالا میندازد:《هنوز یک گزینه دیگه داریم آرچی》 -البته که نه +البته که آره میخندم و سرم را تکان میدهم:《اوه رین،میدونم که خودت هم میدونی ما سه تا مثل یک مثلثیم،مثل کوه،مثلث برمودا!جدایی ناپذیر و سرسخت!چون ما-》 ... دفترچه خاطرات عزیز! به نظر می‌رسد تیم دختران من اصلا به سخنرانی‌های ارزشمند سرگروه خبره‌شان علاقه‌ای ندارد... قربان شما،آرچی چاپلی که از سوی همراهانش وقیحانه ترک شد(واه‌واه!)
۴۶ تا شد-
هاهاهاها
عاشق‌تک‌به‌تکتان-