1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_وایبش🔮💜:))) "...
@witch_writer
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معجون بسازیم😌⚡️🍾
@witch_writer
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_کلاس معجون سازی اسنیپ🥲
-در هاگوارتز...
@witch_writer
https://eitaa.com/Royal_Library/23
قطعا جادوییه من که شک ندارم✨
خوش به حالت🥲
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_وایبش💙🌊:))) "...
@witch_writer
راهنما برای افراد جدیدمون ↓
🧙🏻♀✨
https://eitaa.com/witch_writer/91
نیکتوفیلیا 𝑁𝑦𝑐𝑡𝑜𝑝ℎ𝑖𝑙𝑖𝑎>
شب بیداری: این خاطره در چهارده مارس 1980 نوشته شده است.
"" "" "" "" "" "" "" """ "" "" "" "" "" "" "" "" "" ""
شب بود. شبی تاریک و مه آلود. هلال ماه در آسمان می درخشید و مهتابش را روی کلبه میریخت. آن شب ناگهان احساس بی قراری کردم. دستانم می لرزید و یخ کرده بود. این حالت از وقتی برایم پیش آمده بود که نوشتن را آغاز کرده بودم. وقتی درونم میخواست چیزی را با نوشتن بیان کند اما شرایط فراهم نمی شد و نمی توانست خود را بیرون بریزد. به این حالت می گفتم «سردرگمی و دست های بی قرار». یکی از بدترین حالت هایی که مرا آشفته و خسته می کرد. حتی باعث جاری شدن اشک هایم قبل از خواب می شد. این حالت دردناک بود.وجودم، قلبم، روحم به شدت درد می گرفت و تیر می کشید و من با آن حال که از درد به خود می پیچیدم نمیتوانستم احساساتم را بیان کنم... ـ
آن شب، از جا برخاستم. قلم و کاغذ های پدر خوانده ام را یواشکی قاپیدم و پشت میز شروع به نوشتن کردم:
کاترین می دانست که در شهری به این عظمت جایی ندارد و غریب است. بنابراین شب ها را روی صندلی پارک و روز ها را در دکه ی روزنامه فروشی کار میکرد تا با دستمزدی که می گیرد غذا برای خوردن جور کند....
غرق در نوشته و اندوخته های خود بودم که ناگهان کاغذ با شدت از زیر دستم کشیده شد. ـ
_داری چه غلطی می کنی دختره ی ساحره؟
به چهره ی سرخ و عصبانی پدر خوانده با وحشت خیره شدم...
_هـ.. هیچی پدر. . من... فــــ... فقط داشتم...
پدرخوانده پوزخندی زد و گفت.
_بازم داشتی چرت و پرت می نوشتی؟ فکر کردی من نمی فهمم!
_پدر... منم حق دارم بنویسم...
پدرخوانده کمی آرام شد و زیرلب گفت:
_بزرگتر که بشی خودم دعا نویسی یادت می دم...
_منظورم اون نبود...
پدرم لبخند شرورانه زد و درحالی که با حرص کاغذ ها را مچاله می کرد از اتاق بیرون رفت..
من هم سراسیمه به دنبالش رفتم..
_پدر... داری چیکار میکنیییییی!!!
@witch_writer"
#دفترچه_خآطرات
#بخشششم