eitaa logo
آخرین بهار دنیا
1.8هزار دنبال‌کننده
159 عکس
14 ویدیو
23 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
معاویه بعد از حکمیت، فهمید در جنگ رودررو حریفِ لشگر امام علی(ع) نمی‌شه! پس تاکتیک رو عوض کرد: «غارات» یعنی چیکار کرد؟؟
گروه‌های کوچک نظامی رو می‌فرستاد تا فقط غارت کنن، بسوزونن و ناامنی ایجاد کنن! هدفش هم فتح نبود؛ هدفش این بود که به مردم کوفه بگه: "هزینه با علی بودن، زیاده! مثلا ناامنی و فقر"
امام علی (ع) در مقابل این مرحله از غارت معاویه، به کوفیان می‌گفتن که: هردفعه باید مهاجم رو تا خانه خودش تعقیب کرد و ریشه‌اش رو زد! باید چنان ضربه بخورن که پشیمون بشن و دیگه جسارت و جرات برگشت نکنن. حتی در بعضی از گزارش‌ها داریم که کوفیان به مولا(ع) می‌گفتن ما مهاجمین رو فراری دادیم. و آقا می‌گفتن: باید ادامه بدید! تا قبل از اینکه وارد شام (تحت حکومت معایویه) بشن، تعقیبشون کنید و به هر کسی دست پیدا کردید تا نفر آخر رو بکشید! @with_bahar
چرا؟ چون متجاوز باید بفهمه هزینه اقدام من خیلی بیشتر از تصورم بود!
آخرین بهار دنیا
"ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند!" این شعار رو حتما همه‌ی ما تا حالا فریاد زدیم. اما اصلا اهل کو
ولی مردم، امام رو تنها گذاشتن! و در مقابل این غارت‌ها به چیزی که امام (ع) می‌گفت کاری نکردن! منفعل بودن. @with_bahar
غارت‌ها شدیدتر و شدیدتر شد! معاویه که دید اهالی کوفه هیچ کاری نمی‌کنن و غارت‌های کوچک براش هزینه‌ای نداره، رفت سمت تجزیه! اول هم سقوط مصر و سقوط یمن! غارات عمیق‌تر، ترسناک‌تر و کوبنده‌تر!
کنار این سیاست معاویه دست زد به حذف. حذف گسترده رجال اثرگذار دولت علوی. از ترور شدن جناب مالک اشتر تا عمار یاسر! ۸۰ نفر از مقامات لشگری و کشوری حذف شدن.
و کار به جایی می‌رسه که امیرالمومنین(ع) بعضی از سرشناسان و شیوخ کوفه رو جمع کردن، فرمودن: می خوام برم به جنگ بعدی با معاویه. فرمانده سراغ دارید؟ :))) @with_bahar
کوفه خسته بود، کوفه وسطای مسیر علی (ع) رو رها کرد، کوفه خیابون رو ول کرد! کوفه از خوارج، از جنگ‌ها، از فقر، از ناامنی، از پای علی(ع) بودن خسته شد. اون آرمان حکومت اسلامی جهانی رو که تمام اولیای خدا می‌خواستن بهش برسن رو رها کرد. @with_bahar
می‌دونم که ماهم خسته‌ایم بچه‌ها. غم‌ها زیاده، نگرانیم، بعضی وقت‌ها ناامیدیم، بعضی دقیقه‌ها شک می‌کنیم، بعضی روزها حتی نا نداریم از جامون پاشیم، اعتراض داریم، گیجیم... همه‌ی ماهم می‌دونیم این احساسات نباید ما رو متوقف کنن! که باید ادامه بدیم. شاید کوفه‌ هم می‌دونست. ولی یه وقتی دقیقا از همون نقطه‌ای که ضعیفیم، شیطان یه جوری میاد سراغمون که نمی‌فهمیم. پس باید مراقب خودمون باشیم. @with_bahar
مثلا من روی بچه‌م وسواسیم، بچه‌م بهونه می‌گیره نمی‌رم. من از شلوغی کلافه می‌شم، یه شب تجمع میشه شلوغ و زیادی خسته می‌شم. یه وقتی یکی بهم یه چیزی می‌گه، منم روی حرف شنیدن حساسم، ول می‌کنم می‌رم. و ... منظورم اینه که حالا که ضعف‌هامون رو می‌دونیم بشناسیمشون تا بتونیم جلوشون رو بگیریم.
به خودمون مهلت استراحت‌ کردن بدیم! _یه بخشی توی روز، کاری که دوست داریم رو انجام بدیم (جتی به زور اگر دلمون نمی‌خواد!) _با آدم‌هایی که دوستشون داریم حرف بزنیم و یه چرخی بزنیم. _حتی اگر لازم داریم دو سه روز بریم سفر. _گریه کنیم و احساساتمون رو بروز بدیم. و... @with_bahar