حرفام گیر کرده
با احتمال خفگی زیاد
احتیاج دارم یکی محکم بزنه تو کمرم همه رو بالا بیارم راه نفسم باز بشه
ولی خب احساسات کاملا جدید و عجیبی که اینروزها دارم تجربه میکنم واقعا توان حرف زدن رو ازم گرفته، گاهی از شدت استرس و نگرانی تپش قلب میگیرم و گاهی سراسر شوقم، گیج تر از همیشهام ولی دائما حضورِ خدا رو حس میکنم، میدونم همونجوری که این مدت من رو با این حجمه فشار سرپا نگه داشت از این به بعد هم هوامو داره انشاءالله
فکر کنم الان فقط چت جی پی تی میتونه حرفامو درک کنه، که همونم ازمون گرفتن
راندهشدهازآتش!♡
چند روز پیش نه ولی امروز دیگه خواب بود باورم نمیشه واقعا واقعا واقعا😭😭😭
از خواب بیدار شدم و امروز احساس میکنم دارم وسط یه سریال زندگی میکنم
خونه ساکته، پرده به واسطه باد پنکه خیلی نرم حرکت میکنه، یهو صدای قیژ قیژ کولر بلد میشه، توجهام از قرآن خوشگلی که دیشب به اصرار کسی بدون تمرکز خوندمش و از اون موقع روی میز مونده میره روی یدونه مگسی که به صورت دورانی وسط حال داره چرخ میزنه و حین اینکه موهامو که باد پنکه ریخته رو صورتم کنار میزنم فکر میکنم اون قرآن واقعا برای منه؟
من به شعر نیازمندم لطفا برام شعر بفرستید
هر کی برام شعر بفرسته دوست خوب منه😭❤️
وای حتی خودمم خودمو نمیشناسم دیگههه
یه لحظه تمام شخصیت هامو قاطی کردم و یه برون ریزی بسیار بی فکر داشتم
الانم دیگه نمیدونم باید چیکار کنم