راندهشدهازآتش!♡
چند روز پیش نه ولی امروز دیگه خواب بود باورم نمیشه واقعا واقعا واقعا😭😭😭
از خواب بیدار شدم و امروز احساس میکنم دارم وسط یه سریال زندگی میکنم
خونه ساکته، پرده به واسطه باد پنکه خیلی نرم حرکت میکنه، یهو صدای قیژ قیژ کولر بلد میشه، توجهام از قرآن خوشگلی که دیشب به اصرار کسی بدون تمرکز خوندمش و از اون موقع روی میز مونده میره روی یدونه مگسی که به صورت دورانی وسط حال داره چرخ میزنه و حین اینکه موهامو که باد پنکه ریخته رو صورتم کنار میزنم فکر میکنم اون قرآن واقعا برای منه؟
من به شعر نیازمندم لطفا برام شعر بفرستید
هر کی برام شعر بفرسته دوست خوب منه😭❤️
وای حتی خودمم خودمو نمیشناسم دیگههه
یه لحظه تمام شخصیت هامو قاطی کردم و یه برون ریزی بسیار بی فکر داشتم
الانم دیگه نمیدونم باید چیکار کنم
باغت آباد است حق داری که چادر سر کنی
سیب صورت، چشم خرما، گونه حلوا، لب انار
راندهشدهازآتش!♡
باغت آباد است حق داری که چادر سر کنی سیب صورت، چشم خرما، گونه حلوا، لب انار
این یه بیت شعر اعماق قلبم قراره داره ^^
صبح ها میام حوزه و میرم سرِ کلاسِ خودمون
ویس استاد رو پلی میکنم و احساس میکنم سرکلاسم و استادم داره حضوری تدریس میکنه
درس خوندن اینجوری خیلی بیشتر بهم میچسبه