eitaa logo
تو فقط لیلی باش... 💚
1.7هزار دنبال‌کننده
215 عکس
86 ویدیو
2 فایل
ـ✨﷽✨ـ 📗داستان واقعی و جذاب زندگی رضوان بانو💜 🌺جهاد زیبای من در خاکریزی به نام خانه، برای فتح الفتوحی به عظمت "لتسکنوا الیها"🌺 📈 ادمین تبلیغات 🏡کانال های دیگر ما @Zendegi_Bakhsh @RezgheSoty پیام ناشناس به ما: https://gkite.ir/es/9700924
مشاهده در ایتا
دانلود
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚 ✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿ توصیه های مهتابی (۳) من کلاً آدمی هستم که مهمون برام خیلی مهمه و وقتی قراره یکی بیاد خونمون دیگه حتی تا اعماق کمدها و کشوها رو هم مرتب میکنم ... چند وقت پیش یاد این فرمایش از حضرت علی علیه السلام افتادم که  به امام حسن علیه السلام فرمودند: مراقب باش به بهانه صمیمیت حق نزدیکانت را پایمال نکنی. چون هرکس که به تو نزدیکتر باشد، حق بیشتری بر گردن تو دارد. (نقل به مضمون) از خودم خجالت کشیدم که درحالیکه حق خودم و خانواده م بیشتر از همه باید مراعات بشه، من اینقدر در رعایت حقشون کوتاهی میکنم و اونوقت به خاطر چهارتا مهمون اینطور خودم رو به آب و آتیش میزنم! یادم اومد که حضرت مادر سلام الله علیها هم خیلی در مرتب و تمیز بودن خونه و زندگیشون سنگ تموم میذاشتند و این کارها رو از روی علاقه انجام میدادند، نه اجبار. طوری که حتی وقتی خدمتکار داشتند دلشون نیومد خودشون رو به کل از این کارها محروم کنند و یک روز در میون کارهای خونه رو انجام میدادند ... یا اینکه حتی در روز شهادتشون به سختی بلند شدند و لباسهای بچه ها رو مرتب کردند و دستی به خونه کشیدند. طوری که همه امیدوار شدند که لابد حالشون بهتر شده که دارن به این کارها می پردازند ... از اون روز سعی کردم خونه طوری باشه که برای ما ساکنینش آلودگی بصری نداشته باشه و همه با آرامش توش زندگی کنیم. خدا رو شکر الان اوضاع خیلی بهتره. حال خودم هم خیلی بهتره، چون بیشتر از همه خودم توی خونه هستم و از تمیزیش لذت میبرم ... البته خیلی مونده تا عادت کنم و این کارها برام ملکه بشه، اما خوب بالاخره باید از یک جایی شروع کرد دیگه! با این مقدمه میپردازیم به بحث شیرین نکات خانه داری مهتابانه ... مهمترین نکته در خونه و زندگی مهتاب اینه که هر وقت برین خونه ش مرتبه و جارو زده و گردگیری شده ... یعنی در این فکر کنم ۱۸ سالی که وارد خانواده ما شده، نشده یک بار هم بریم و خونه شون نامرتب باشه. حتی بارها شده که یهو پیش اومده و سرزده رفتیم خونشون اما باز هم انگار از صبح میدونسته ما قراره بریم و همه جا مرتب و گردگیری شده ست. از همه مهمتر اینکه اتاق بچه ها و حتی توی کمدها و کشوهاشون هم مرتبه و این نشون میده اون بچه ها هم نظم توی خونه رو به خوبی یاد گرفته اند و دارند بهش عمل میکنند ... بچه دارهای جمع، خوب میدونند که مرتب بودن همیشگی خونه ای که یه پسربچه پنجساله توش زندگی میکنه، و از اون مهمتر مرتب بودن اتاق اون پسر بچه یعنی چه! و تا چه حد اووووج هنرمندی مادر اون خانواده رو میرسونه!  ;o) و اما شگردها : * دقت که کردم دیدم این مرتب بودن خیلی ربط داره به طرز چیدمان وسایل و اینکه برداشتن و سر جا گذاشتن وسایل آسون باشه. مثلاً یک قسمتی از کمد دیواریهای هر اتاق، قفسه بندی شده بود. با همین قفسه های مشبک که در رنگهای مختلف هست و کف طبقه ها هم که سوراخ بود، MDF برش خورده قرار داده بودند که وسایل از لای سوراخها نریزه ! ... بعد وسیله ها بدون اینکه روی هم تلنبار بشن قشنگ کنار هم چیده شده بودند و اینطوری برداشتن و گذاشتن اونها کاملا ساده بود. اتاق پدرام ( پسر عموی ۵ ساله من ) برام خیلی جالب بود. هرکدوم از وسایل جایی داشت و مهتاب کنار هر کمد یا کشو هم یک لیبل کوچولو زده بود که پدرام خودش با نقاشی وسیله ای که باید توی اون باشه رو معلوم کرده بود. اینطور موقع جمع کردن معلوم میشد هر وسیله باید کجا بره. * هیچ وسیله زیادی توی خونه شون نبود. ظرف الکی توی کابینتهاش نبود. لباسهای توی کمد و کشوها کم، ولی همه شون خوب و قابل استفاده بودن. مهتاب میگفت نمیذاره لباسهای قدیمی بیخودی توی کمد و کشوها تلنبار بشه و اگه ببینه یه لباسی یا وسیله ای به هر دلیلی دیگه مدتهاست استفاده نشده، اون رو میده به جاهایی که برای بندگان خدا کمک جمع می‌کنند.   *** یه چیز بامزه ای که مهتاب یواشکی نشونم داد،  یه سبد بزرگ بود توش فقط چتر دخترش و دوتا از شلوارهای پسرش بود! ... یک کاغذ بزرگ روش چسبونده بودند که معلوم میکرد اسم اون سبد، " سبد آخ آخ ! " هست ... و در اطراف این کاغذ، پدرام و پانیذ تا تونسته بودند علامت خطر و جمجمه و استخوان و ... کشیده بودند و خلاصه معلوم بود خیلی خطریه! مهتاب گفت توی خونه ما هر کس تا شب فرصت داره توی خونه بگرده و وسیله هایی که اینور و اونور جا گذاشته رو زودی بذاره سر جاش. و گرنه من آخر شب هر چیزی که سر جاش نباشه رو برمیدارم و میذارم توی این سبد و اونوقت دیگه دوباره دراومدنش به این سادگیها نیست. هرکس به فراخور حال خودش باید یه جریمه ای بپردازه تا بتونه وسیله ش رو پس بگیره. (بخش_اول) 💞تو فقط لیلی باش💞 🆔 @WomanArt
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ این فیلم را حتما ببینید 👆/ رهبر انقلاب در انتصابات موردی دخالت نمی‌کنند، چه رسد به اینکه بخواهند فتنه‌گران و ضدانقلاب‌ را تأیید کنند. در این برهه، وظیفه‌ی ایشان نیست که از خودشان دفاع کنند، بلکه کسانی که خودشان را منتسب به انقلاب می‌دانند و افتخار سربازی این رهبر الهی را دارند باید به میدان جهاد تبیین بیایند و مانع تحریف و نسبت‌های دروغ به ایشان شوند. خطرناکی که آقای پزشکیان با همراهی و سکوت آقای قالیباف امروز انجام دادند در ادعای تایید کابینه و چند وزیر خاص از طرف امام خامنه‌ای، باید توسط خواص روشنگری شود. فردا روزی هر اتفاقی که بیفتد تمام ناکارآمدی ها به اسم نایب امام زمان و نظام نوشته خواهد شد. مسلم است فردی که نقش پررنگی در فتنه داشته یقینا نگاهبان و‌ وزیر خوبی برای این نظام نخواهد بود. روشنگری کنید. سربازی برای نایب امام زمان و دفاع از حریم ولایت، ولو با غربت و مظلومیت و قلّت عدد صورت بگیرد، برکت می‌کند و جریان نفاق را رسوا خواهد کرد. •┅═✧اللهم عجل لولیک الفرج✧═┅•
نامه آیت الله العظمی سبحانی به رئیس مجلس شورای اسلامی بسم الله الرحمن الرحیم حضور محترم جناب آقای دکتر قالیباف - دام مجده ریاست محترم مجلس شورای اسلامی با اهداء سلام و عرض تسلیت بمناسبت ایام اربعین سالار شهیدان علیه السلام تصدیع میدهد؛ در خبرها آمده است «تعطیلی شنبه مجدداً در مجلس بررسی می‌شود»! علت بازگشت به مجلس چنین بیان شده تعطیلی شنبه به نفع کشور و اقتصاد می‌باشد و این کار بر اساس تعطیلات جهانی است تا در مراودات جهانی و اقتصادی دچار مشکل نشویم نظر جنابعالی و همه نمایندگان مجلس را به امور ذیل جلب می‌کنم 1-آیا مصوبه‌ای که از طرف شورای نگهبان مردود شمرده شده و نهادنظارت بر مصوبات مجلس نیز آنرا مغایر با مصالح دانسته است و جمعی از مراجع نیز آن را نپذیرفته اند چگونه این طرح بار دیگر به مجلس برمی‌گردد. 2-در متن خبر تعطیلی روز شنبه چنین توجیه شده است: تعطیلی شنبه به نفع اقتصاد کشور، است. این استدلال عجیب است تعطیلی شنبه، یعنی تعطیلی کلیه دستگاه‌های مولد. آیا چنین کاری به نفع اقتصاد کشور است؟! 3-جمعی که با خارج ارتباط دارند از ۵ درصد از جمعیت کشور فزون تر نیست، چگونه یک اکثریت فدای اقلیت شود. 4-چگونه می توان فرهنگ ملی و دینی را که سابقه هزارو چهارصد سال و اندی دارد، با یک قیام و قعود به هم زد؛ 5- محور تنها مسائل اقتصادی نیست. تعطیلی روز شنبه، تعطیلی مراکز تحصیلی، دانشگاهها و مدارس و حوزه‌ها و مراکز پژوهشی را در پی دارد آیا این به نفع کشور است. 6-از همه گذشته تعطیلی شنبه بر خلاف قانون اساسی است که می‌گوید تعطیلی هفته روز جمعه است و این عبارت مفید حصر است. چنانکه دو اصلی که که در کنار آن آمده است نیز مفید حصر است: "زبان فارسی" که زبان رسمی کشور است (اصل 15) . آیا می‌توان عبری را هم به رسمیت شناخت؟! پرچم کشور اسلامی از سه رنگ تشکیل شده(اصل 18) آیا می‌توان رنگ چهارمی به آن افزود. اینجانب از حضرتعالی و سایر نمایندگان تقاضا می‌کنم اجازه ندهید چنین طرحی بار دیگر وارد کمیسیون‌های مجلس شود امروز کشور مشکلات فراوانی دارد و نباید وقت مجلس را با امثال این مسائل تلف کرد. قم – جعفر سبحانی 5 شهریور 1403 🆔@e_sobhani
🔰🔰🔰🔰 (بخش دوم) مثلاً اونطور که مهتاب گفت پدرام یک روز کامل از دیدن شبکه پویا، یا بازی با ایکس باکس محروم می‌شد. جریمه دخترش رو هم گفت، اما من اون موقع اینقدر مبهوت شده بودم که الان هرچی فکر کردم یادم نیومد چی بود. باید یه بار ازش بپرسم! ... خلاصه اوایل مشتری سبد زیاد بوده اما الان همه حوسشون رو جمع میکنند که مبادا بهش مبتلا بشن! ... البته این رو هم گفت که ایده اصلی این کار از خودش نیست و توی خونه یکی از همکارهای عمو پیمان دیده و از خانومش یاد گرفته.   * و اینکه مهتاب میگفت من همیشه صبح زود همه کارهام رو میکنم و تا ساعت ۱۱ دیگه کاری ندارم. نهار در حال پختنه و مقدمات شام آماده ست و حتی سالاد شامم رو هم درست کردم و سلفون کشیده توی یخچاله! یا مثلاً اگه قرار باشه ماست و خیار یا ماست و اسفناج و هر چیزی کنار غذا داشته باشیم، آماده ست. قابل توجه سفره آرایان محترم جمع، اینکه حتی وسایل تزیین کنار غذا مثل تربچه گل شده . هویج قالب زده و جعفری و ... همه همون موقع آماده میشن و در یک ظرف دردار میرن توی یخچال تا به موقعش سریع کنار غذا گذاشته بشن! برنامه غذایی که به دیوارشون بود هم خیلی بانمک بود. گفت قرار شد هر کدوممون ۵ تا غذای محبوب برای نهار و ۵ تا هم برای شام رو بنویسه روی کاغذ. بعد اونها رو توی لیست به تناسب روز جا دادم و  گفتم هرکس با دستخط خودش بنویسه تا توی برنامه مشخص باشه هر غذا رو چه کسی سفارش داده . ( پدرام با نقاشی کشده بود و چقدر هم بامزه کشیده بود. باورتون نمیشه یکی از غذاهای محبوبش کله پاچه بود !!! و اون رو به صورت یک ببعی که ازش بخار بلند میشد نشون داده بود! ) بعضی غذاهای محبوب مثل لازانیا دوبار در ماه تکرار شده بود. بعضی غذا ها هم بود مثل خوراک لوبیا سبز یا عدسی و ... که محبوب هیچکس نبود، اما به خاطر خاصیتش باید خورده میشد که این غذاها با یک ستاره کنارش مشخص شده بودن. بعد مهتاب گفت که خرید کلی رو ماهیانه انجام میدن، اما خرید روزانه رو مطابق برنامه غذایی، هر روز برای غذای فردا خرید میکنه تا دیگه صبح معطل چیزی نباشه. البته متاسفانه سنت بد سبزی فریزری رو هنوز داشتند که مهتاب هر دوماه یکبار سبزی سفارش میداد. مثل اون موقعهای من! * این خونه تکونی قسمت قسمت خونه رو هم از مهتاب یاد گرفتم. و دیدم چه چیز خوبیه که آدم روز یک قسمت از خونه رو حساااااابی تمیز و مرتب کنه. اینطوری بعد از یک هفته کل خونه یه خونه تکونی حسابی شده و همیشه مرتبه. البته از قرار معلوم جارو و گردگیری و تی کشیدن و شستن سرویس بهداشتی کار هر روز صبحش هست و به قول خودش از شدت تکرار، اینقدر به این کارها عادت کرده که یه وقتهایی اصلاً نمیفهمه کی شروع به کار کرده! یه جورایی اتوماتیک خودش این کارها رو میکنه ( برعکس من که قبل از هر بار جارو زدن باید کلی برای خودم منبر برم و از فضایل تمیز و مرتب بودن خونه داد سخن بدم تا راضی بشم به عملیات جارو و گردگیری! )   *** مرتب بودن آشپزخونه قبل از خواب رو هم که توی توصیه های مهتابی یک گفتم. اما نکته ش اینه که موقع کار حواسمون باشه خیلی ریخت و پاش نکنیم تا جمع کردنش سخت نشه. یا مثلاً بعد از غذا درست کردن زودی روی گاز رو یه دستمال بکشیم که دیگه کار به سوختن چربیها و گاز پاک کن و ... نکشه. یا مثلاً تا ظرفی کثیف میشه زودی تکلیفش رو معلوم کنیم: یا بشوریمش و یا بذاریم توی ماشین ظرفشویی. مهتاب معتقد بود سینک ظرفشویی خالی کلید آشپزخونه تمیزه. چون اگه ظرفشویی خالی باشه جلوی دست آدم بازه و میتونه راحت کار کنه. و بالعکس اگه پر از طرف باشه دست و دل آدم به هیچ کاری نمیره! دیگه فکر کنم همینها بسه و فکر کنم تا همینجاش هم کلییییی آبروم رفته که چه چیزهای معمولی برام مهم به نظر اومده! ... حالا شما کدبانوهای نازنین بجای اینکه به من بخندین و بگین " اینها که چیزی نبود، خودمون هم میدونستیم ! " ، بیاین و شگردهای خونه داری خودتون رو بگین تا اطلاعات اینجانب حساااابی تکمیل بشه ... پ.ن: نکته مهم اینکه همسر یکی از بچه های ما نیست و اینجور قوانین کاملا باید با هماهنگی باشد. بچه زیر هفت سال به هیچ وجه نباید برای نظم به معنایی که ما در نظر داریم اجبار بشه...نظم بچه ها مخصوص خود اونهاست... بچه‌ای که در هفت سال اول آزادی کامل را بچشد و مرتب بکن و نکن نشنود حیوانیت درونی خود را به طور کامل بیرون ریخته و آماده عبد بودن و بندگی برای سالهای آینده عمرش هست. وگرنه تا آخر عمر کودکی و رفتارهای کودکانه خواهد داشت ( برای دریافت جزئیات دقیق تر این مبحث مهم ر.ک به جلد۳ کتاب من دیگر ما: نقش آزادی در تربیت https://eitaa.com/manedigarema/182) پ.ن۲: بر اساس مزاج شناسی، خوردن ماست خیار اسفناج که هر سه طبع سرد دارند با غذا هضم را دچار اختلال می‌کند.👌 (بخش_دوم) 💞تو فقط لیلی باش💞 🆔 @WomanArt
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚 ✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿ عشق، آزادی ست ... سلام! نمیدونید چقدر دلم برای تک تکتون تنگ شده بود! اول این چند روز غیبتم رو موجه کنم و بگم به دلیل اختلالات سیستم مرکزی، از پنجشنبه صبح کلاً تلفنمون قطع شده بود و تازه همین امروز صبح وصل شد ... بعدش هم تشکر از دوستان خوبی که این مدت اینجا رو خونه خودشون دونستن و اومدن با هم گپ زدن و من هم از نتیجه حرفهاشون کلی استفاده کردم ... و همینطور عذر خواهی از صاحبان کامنتهای @  دار ، که جوابشون دیر شده. البته در این چند روز دوری از نت فرصتی دست داد که بعد از سالها کتاب " داستان سیستان " رضا امیرخانی رو بخونم. اون موقع که این کتاب چاپ شد من فضای فکریم باهاش هماهنگ نبود و اونطور که باید و شاید ازش لذت نبردم. اما این بار حقیقتا از خوندنش لذت بردم و  کلی خندیدم و کلی به فکر فرو رفتم . جوری که میتونم بگم بعد از مدتها حالی بردیم، اساسی! اما صبح که کامنتها رو میخوندم دیدم بحث اصلی کامنتدونی حول محور بیرون رفتن زن بدون اجازه همسرش دور میزنه و البته قبلا هم چندتا کامنت خصوصی داشتم که در این مورد مشکل داشتن. دیدم حالا بهترین فرصته که به این موضوع بپردازم، شاید خدا بخواد و برامون مفید باشه. اول از همه باید بگم، من با تمام وجود به این دوستان حق میدم که این موضوع تا این حد براشون غیر قابل هضم باشه، چون حقیقتاً چیزی هست که برای یک زن امروزی با اینهمه توانمندی و آزادیهای اجتماعی، به سادگی قابل پذیرش نیست، اما این یک حقیقته که شرعاً زن باید برای بیرون رفتن و اینکه کجاها بره و چطوری بره و ... با همسرش هماهنگ باشه و به قول خودمون مطابق میل همسرش عمل کنه، و متاسفانه هیچ راه دررویی هم نیست! امام صادق علیه السلام فرمود: «در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله مردى از انصار براى كارى به مسافرت رفت و به همسرش اكیداً سفارش كرد كه تا بازگشت وى از خانه خارج نشود. در این بین، پدر زن مریض شد. زن كسى را نزد پیامبر فرستاد تا به حضرت بگوید: همسر من به سفر رفته است و از من خواسته تا بازگشت او از خانه بیرون نیایم و اكنون پدرم بیمار شده است آیا اجازه مىدهید تا از او عیادت كنم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمودند: خیر، در خانه ات بمان و از شوهرت اطاعت كن!  بعد از آن، حال پدر سختتر شد زن براى بار دوم كسى را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاد و از او اجازه عیادت از پدر را خواست. پیامبر صلى الله علیه و آله پاسخ داد: در خانه ات بمان و از شوهرت پیروى كن سپس چون پدرش از دنیا رفت، براى بار سوم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله كسی فرستاد و گفت: اكنون كه پدرم مرده است به من اجازه مىدهید تا بر او نماز گزارم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ داد: نه، در خانه ات بمان و از شوهرت پیروى كن! ... پس از به خاكسپارى آن مرد، پیامبر كسى را نزد آن زن فرستاد و به او بشارت داد: به راستى خداوند، به دلیل اطاعت از شوهر، گناهان تو و پدرت را بخشید.»  این موضوع به قدری مهمه که یکی از حقوق اصلی مرد در اسلام هست که زن بدون اجازه همسرش نمیتونه جایی بره و اصلاً هم شوخی بردار نیست. طوری که در روایات هست که اگر زن بدون اجازه یا رضایت همسرش جایی بره از لحظه خروجش از خونه تا موقع برگشتنش ملائک نفرینش میکنند. و حتی اگه به سفر بره سفرش معصیت محسوب میشه و در اون نمازش شکسته نیست! و البته اینها رو کسی داره میگه که خودش در لحظه لحظه زندگیش با این موضوع درگیره، و حتماً دیگه همه میدونید که همسرجان تا چه حد روی بیرون رفتن و ارتباطات من حساس و سختگیره، اون هم بعد از ۱۴ سال زندگی و دوتا بچه! ... و خوب مسلمه که این حساسیت خیلی جاها دست و پای من رو می بنده. هر جایی که بخوام برم، همسرجان میگه صبرکن خودم می برمت و اگه شده وسط اونهمه مشغله کاری، مرخصی ساعتی بگیره و بیاد من رو ببره این کار رو میکنه. و اگه نتونه من باید از اون کار صرف نظر کنم ... اون اوایل اینقدر این موضوع اذیتم میکرد که حد و حساب نداشت. من اونقدر مستقل و متکی به خودم بار اومده بودم که توی دخترهای همسن خودم مثال زدنی بودم. اینقدر آزادانه توی تهران اینور و اونور رفته بودم که دیگه میانبرها و پس‌کوچه ها رو بهتر از راننده های آژانس میشناختم، طوری که گاهی خود همسرجان هم از راههایی که من بهش نشون میدادم حیرت میکرد و به شوخی میگفت: خوب بابات هیچی نگفته و تو هم هر کجا که خواستی، رفتی! ...اگه من اون موقعها شوهرت بودم، عمرا نمیذاشتم سر از اینجاها دربیاری! (بخش_اول) 💞تو فقط لیلی باش💞 🆔 @WomanArt
یادداشت مهم حسین شریعتمداری نماینده رهبر انقلاب در موسسه کیهان درباره دروغ پزشکیان در مجلس 🔰 عذرخواهی پیشکش بی‌تفاوت نباشید! 🔸روز چهارشنبه ۳۱ مرداد ماه رئيس جمهور محترم در جلسه علنی مجلس که دستور کار آن رای اعتماد به وزیران معرفی شده بود، با صراحت -و شاید هم به اشتباه- تاکید کردند تمامی وزرا در هماهنگی با رهبر معظم انقلاب انتخاب شده‌اند. اظهارات ایشان با توجه به روش و روال بارها اعلام شده حضرت آقا، واقعی و منطقی به نظر نمی‌رسید و این احتمال وجود داشت که جناب پزشکیان در بیان منظور خود دچار لغزش زبان و خطای بیان شده باشند و‌لی رئیس‌جمهور محترم برای تاکید بر آنچه مطرح کرده بودند، خطاب به نمایندگان اظهار داشتند: «‌می‌خواهم بگویم هماهنگ شدیم آمدم اینجا... چرا مرا وادار می‌کنید چیزهایی را که نباید بگویم، بگویم؟ من را وادار نکنید که وارد جزئیات قضیه بشوم... همه وزرا هماهنگ شده‌ا‌ند‌»! 🔸با توجه به روش یاد شده حضرت آقا کمترین تردیدی وجود نداشت که ادعای جناب پزشکیان نمی‌تواند صحت داشته باشد ولی متاسفانه (تقریباً) هیچ صدائي به اعتراض بلند نشد و هیچ‌کس از رئیس‌جمهور محترم درخواست نکرد که درباره اظهارات نا‌متعارف خود توضیح بدهد. 🔸اکنون این سؤال از مراکز ذی‌ربط و شماری از شخصیت‌های نظام مطرح است که چرا با بی‌تفاوتی از کنار ماجرای یاد شده عبور کرده و با سکوت خود به دشمنان تابلو‌دار، فرصت سوءاستفاده و متهم کردن نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به مهندسی بودن انتخابات، نفی آزادی‌های مدنی و نمایشی بودن مردم‌سالاری دینی را داده‌اند! 🔸 بالاخره بدون تعارف باید گفت کسانی که از روند ماجرا و روال تعریف شده حضرت آقا در این‌گونه موارد اطلاع داشته‌اند -که یک مسئول نظام نمی‌تواند اطلاع نداشته باشد- با سکوت یا کج‌فهمی خود، به دشمنان نظام فرصت سوءاستفاده داده‌اند و به قول شهید بزرگوار حاج قاسم سلیمانی برای دشمن کوچه باز کرده‌اند که جرم بزرگی است و اما، با دشمنان نظام سخنی نیست ولی با همه کسانی که درون نظام تعریف می‌شوند، این توصیه در میان است که «‌عذر‌خواهی پیشکش، بی‌تفاوت نباشید!». @Kayhan_online پ.ن: آیا عزیزان انقلابی و مدعیان ولایتمداری و صورتی‌های نایس که علیرغم مواضع صریح مکرر گفته شده امام خامنه ای با این مضمون که «من حرف درگوشی با کسی ندارم»، در مقابل این و کم سابقه آقای پزشکیان سکوت کردند و بار دیگر امام المسلمین را مجبور کردند خود برای دفاع از خود در جلسه هیئت دولت وارد صحنه شوند و بفرمایند که « را تایید و را هم تاکید کردم. را هم نمی‌شناختم و نظری نداشتم» از اشتباه غیرقابل جبران خود توبه خواهند کرد؟ فیلم نظر مصرّح امام خامنه ای و فیلم آقای پزشکیان در مجلس •┅═✧اللهم عجل لولیک الفرج✧═┅•
تو فقط لیلی باش... 💚
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚 ✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿ عشق، آزادی ست ... سلام! نمیدونید چقدر دلم برای
🔰🔰🔰🔰 (بخش دوم) اونوقت فکرش رو بکنید که همچین دختری، با اونهمه ادعا، با کسی ازدواج کرد که دوست داشت همسرش توی خونه بشینه و روابطش رو هم محدود کنه به چند تا دوست مشخص! ... خوب طبیعی بود که برام خیلی سخت بود و خییییییلی اذیت شدم. مخصوصا که میدیدم در کنارم خانمهایی هستند که خیلی راحت میرن و میان و اینجور محدودیتها توی زندگیشون نیست، اولیش خواهرهای خودم! خیلیها هی دلداریم میدادن که غصه نخور، ببین چقدر دوستت داره و چقدر براش مهمی که اینقدر روت حساسه. اما با اینکه میدونستم حق دارند، اما باز هم نمیتونستم با این موضوع کنار بیام. راستش مشکل من نه با همسرجان، که با اصل این حکم بود که آخه چرا باید  الرجال قوامون علی النساء  باشن و به چه جرمی زن باید حتی حق نداشته باشه خودش تصمیم بگیره که کی و چطوری از خونه بیرون بره؟ ... چرا باید بعد از ازدواج زن تا این حد تابع نظر مردش باشه ... این ازدواجه، یا اسارت ؟! دلایل در این مورد زیاد گفته شده، که انصافا دلایل محکمی هم هستند، و من دیگه نیازی نمیبینم بهشون بپردازم. اما با اینکه قبولشون داشتم، باز هم تن دادن به این موضوع برام سخت بود. به این حکم عمل میکردم، اما نه از ته قلبم، بلکه برای اینکه چاره ای جز عمل بهش نداشتم! اما بعد از اینکه نوع نگاهم رو عوض کردم، همه چیز برام قابل فهم و ساده شد. فهمیدم که خیلی از قوانین دین برای امتحان ماست، برای شکستن منم منم های ماست ... خیلیها میگن ما خدا رو دوست داریم، اما مهم اینه که کی تا آخر پای حرفش می ایسته ... خیلیها میگن ربنا الله ، اما آیا همه شون ثم استقاموا هستند؟ گاهی اوقات خدا ما رو با بنده های دیگه­ش امتحان میکنه. درست مثل همونجا که میگه: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله که خدا میگه ای آدمها، اگه شما من رو دوست دارید، باید از پیامبر تبعیت کنید. چون می بینه که گیر اصلی آدمهای اون دوران این بوده که نمیتونستن خودشون رو بشکنن و بیشترشون خودشون رو از پیامبر صلی الله علیه و آله بالاتر میدیدند و براشون افت داشت گوش دادن به حرف کسی که از نظر سنی و مال و ثروت و ... ازشون پایینتر بود. یا در مناقب اهل بیت علیهم السلام میگه : و یطعمون العام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا . انما نطعمکم لوجه الله. لا نرید منکم جزاءً و لا شکورا ... تا ما یادبگیریم که در هر کار خیری باید نیتمون الهی باشه و نگاهمون به یک افق بالاتر دوخته شده باشه و بدونیم ما ظاهراً با آدمها سر و کار داریم، اما در حقیقت معامله مون با خدای اون آدمهاست ... خدایی که خودش من و همسرم رو خلق کرده و بهتر از هر کس زوایای وجودی ما رو میشناسه، به من به عنوان یک زن گفته شما نباید بدون اذن همسرت جایی بری و باید در این که کجا بری و چطور بری و با کی بری و کِی بری و ... مطیع اون باشی. اما ما در این اطاعت ظاهراً از همسرمون اطاعت میکنیم، اما در حقیقت طرف حساب اطاعت ما خداست که میخواد ببینه ما تا چه حد حاضریم به خاطرش از منم منم های خودمون بگذریم ... از اون گذشته همه چیز لزوماً نباید اونطور که ما دوست داریم پیش بره و گاهی خیر در چیزهایی هست که ما دوستشون نداریم : عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم ... و لزوما هر چیزی که ما فکر میکنیم به نفعمونه، برامون مفید نیست : و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم ... وقتی طرف حساب من خداست، توی خونه موندنم عبادته، بیرون رفتن اونطور که همسرم دوست داره هم عبادته ... و حکایت آدم میشه همون احدی الحسنیین یا یکی از دو خوبی: چه برم و چه بمونم عبادت کرده ام، چون خدا رو اطاعت کرده ام! ... البته اشکالی نداره اگه آدم دوست داره بره جایی، ولی همسرش مخالفه، در یک موقعیت مناسب باهاش صحبت کنه و براش شرح بده که چقدر اون کار براش مهمه، اما به هر حال بنا به تشخیص خداوند، تصمیم گیرنده نهایی در این امور، مرد هست ... و قبول دارم که پذیرش این امر برای ما خانمهای قرن ۲۱ ، با این ایمانهای نیم بندمون، همیشه آسون نیست!  مثلاً آخریش اینکه امسال نتونستم برم نمایشگاه کتاب، چون همسرجان معتقد بود باید خودش من رو ببره و از طرف دیگه شرایط کاریش یهو طوری شد که دیگه وقت اضافی نداشت. خلاصه نشد که بشه، و من که اینهمه اینجا کتاب لیست کرده بودم، خودم نتونستم برم نمایشگاه! ... دیگه باید بدونید من روز آخر نمایشگاه چه حالی داشتم! ... یک آن تصمیم گرفتم خودم با خانوم کوچولو بلند شم برم، اما هرچی سعی کردم با همسرجان تماس بگیرم و بهش بگم که خودم دارم میرم، " برقراری تماس امکان پذیر نبود"! (بخش_دوم) 💞تو فقط لیلی باش💞 🆔 @WomanArt
🔰🔰🔰🔰 (بخش سوم) و اینجا درست نقطه امتحان بود و شب عملیات ... خییییلی راحت میشد خودم یواشکی با مترو برم نمایشگاه و زودی برگردم، همسرجان نمیفهمید و آب هم از آب تکون نمیخورد. اما آیا می ارزید؟ مگه کتاب برای بالا رفتن علم نیست؟ مگه نه اینکه من اون کتابها رو میخوام بخونم که زندگی کردن یاد بگیرم؟ مگه نه اینکه میخوام ازشون برای تحقیق کتابم استفاده کنم تا با خوندن اون کتاب هم خودم و هم دیگران هدایت بشیم؟ ... خوب همه این هدایتها و عبادتها و خوب زندگی کردنها در همین در خونه موندن من و احترام به حرف همسرم خلاصه میشه. در واقع احترام به حرف خدا که از من خواسته به خواسته های همسرم احترام بگذارم. بعضی دوستان رفتن به مسجد و رفتن به خونه والدین و کمک به اونها و رفتن به سر کار و استفاده از تحصیلات و ... رو مثال زده بودند. همه اینها هم با همین نگرش قابل حله. مگه هدف ما از مسجد رفتن و خدمت به پدر و مادر و ... این نیست که خدا رو عبادت کنیم؟ خوب همون خدا به هر دلیلی که خودش صلاح دونسته، گفته خانوم عزیز من دوست ندارم شما بدون اذن همسرت بیرون بری و به این کارها برسی ... اگه خدا همون خداست، دیگه نومن ببعضص و نکفر ببعض نداریم. هرچی بگه بدون اینکه در علتش چون چرا کنیم، باید تسلیم امرش باشیم و بگیم: سمعنا و اطعنا ! ، نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر! روح اسلام و روح عبادت همین تسلیم بودن بی چون و چرا به خواستهای خداست ... حتی به نظر من اگه در معنای این بیرون نرفتن دقیق بشیم، این بیرون نرفتن فقط فیزیکی نیست و گشت و گذارهای سایبری رو هم شامل میشه. اگه مثلاً همسر آدم بگه من دوست ندارم مطالب فلان سایت رو بخونی یا بری با مسنجر چت کنی و ... دیگه باید قبول کرد. این جزو حقوق مرده. همونطور که حق ما خانمهاست که همسرانمون از لحاظ مالی درست مثل خونه پدری تامینمون کنند و اگه نکنند مدیونمون هستند. ( اجازه برای گشت و گذار در نت از همسر حکم شرعی نیست، نظر شخصی رضوان جان هست. حکم شرعی همان اجازه برای خروج از منزل هست، حکم شرعی آن را از مرجع تقلید خود بپرسید) من خودم اون اوایل که اینجا مینوشتم همسرجان چیزی نمیدونست. اما یک کم که گذشت، با خودم فکر کردم و دیدم این کار درست نیست و این حق اونه که بدونه من چه میکنم و کجاها میرم و با چه کسانی در ارتباطم. حتی در دنیای مجازی! ... اما خوب چون مطالب اینجا بیشتر باب کار خانمهاست، دوست نداشتم مطالب اینجا رو بخونه، همونطور که دوست ندارم آقایون دیگه هم بخونن ... اما چاره ای نبود، باید بهش میگفتم، وگرنه حس میکردم هر لحظه ای که در این وبلاگ میگذرونم، گناه و دوری از خداست ... تصمیم خیلی سختی بود، اما به لطف خدا موفق شدم پا روی خواست دلم بذارم و بهش بگم. اما بعدش ازش خواستم اینجا رو نخونه، و اون هم به لطف خدا اونقدر بزرگوار بود که به حرفم احترام گذاشت و اینجا رو نخوند! چیزی که من اصلاً فکرش رو هم نمیکردم، اما حقیقت اینه که قلبها دست خداست و لا موثر فی الوجود الا الله ... من فکر میکنم آدمها اگه احترام ببینند، احترام میکنند. همسرجان وقتی می بینه که من با وجود اینکه شکر خدا آدم دست و پا داری هستم و خیلی خوب میتونم گلیم خودم رو توی جامعه از آب بیرون بکشم، باز هم به خواستش احترام میگذارم و حتی خودم میرم بهش میگم که دارم چکار میکنم، خوب طبیعیه که خدا درهای رحمتش رو به رومون باز میکنه و درنتیجه اون هم به خواسته م احترام میذاره و بهم اطمینان میکنه و اینطوری جلوی خیلی از سوء تفاهمها که دشمن آرامش خانواده هست گرفته میشه. و اما ... همه اینها درست، اما برای خود من تمام این حرفهایی که زدم حرف عقل بود، حرف شرع بود، حرف فقه بود ... که پاشون به تعبیر مولانا چوبین هست و هیچ تضمینی نیست که در لحظه تصمیم به دادم برسن ...  اما حرف دلم، یه چیز دیگه ست. حرف عشق مطلبی ست ورای این عقلانیات ... حقیقت اینه که در مواقع بحرانی که بین میل خودم و اطاعت از خواست همسرجان میمونم، تنها چیزی که باعث میشه بدون لحظه ای تامل خودم رو کنار بزنم ، اون حرفی هست که حضرت مادر سلام الله علیها در اون وضع و حال وخیم به حضرت امیر علیه السلام گفتند ... بعد از اونهمه حرف و حدیث و ... حضرت مادر توی بستر افتاده اند و دارن ذره ذره آب میشن. زنهای مدینه به عیادتشون میان، ولی بانو چنان عتابشون میکنن که با چشمهای گریان میرن خونه و چنان مردهاشون رو بازخواست میکنند که چیزی نمونده بود یک شورش بزرگ به راه بیفته، برای احقاق حق حضرت امیر ... (بخش_سوم) 💞تو فقط لیلی باش💞 🆔 @WomanArt
هدایت شده از پیام ناشناس به کانال‌های «راه بهشت»
📨 📝 متن پیام : سلام خداقوت ممنون از شما مطالب زندگی رضوان بانو عالیه عالی خیلی به درد خیلیامون میخوره فقط اینکه میشه تو کانالمون بذاریم ؟ ✅ سلام و احترام . بله این داستان از وبلاگ رضوان جان که در سال ۹۲ می‌نوشتند برداشته شده و مجاز به انتشار هستید، به شرطی که این داستان را رایگان در کانال تون قرار بدید و وسیله کسب درآمد نکنید🌹 💞تو فقط لیلی باش💞 🆔 @WomanArt
🔰🔰🔰🔰 (بخش چهارم) اون دو نفر میبینن اینطوری نمیشه و باید یک جوری اوضاع رو رفع و رجوع کرد. تصمیم میگیرن از در مسالمت وارد بشن تا یک کمی جنایتهاشون از دیدها مخفی بمونه و اوضاع آروم بشه. حضرت امیر رو تحت فشار قرار میدن تا بذارن به ملاقات حضرت مادر بیان. اما کیه که ندونه حضرت مادر سلام الله علیها حاضر نیستند حتی ثانیه ای با اونها روبرو بشن. حتی قسم خورده اند که دیگه با اون دوتا صحبت نکنند. اما حضرت امیر هم چاره ای ندارن و دور دور اون دوتاست ... حضرت میان و از بانو اجازه میخوان که اون دو نفر به قول ما یه تُک پا بیان، عرض ادبی بکنن و برن! ... بلا تشبیه من اگه بودم، آسمون و زمین رو به هم میدوختم که: (نعوذ بالله) مگه ندیدی با من چه کردند؟ مگه ندیدی چطور حقم رو خوردند؟ هنوز خاک قبر کوچیک محسنمون خشک نشده ... بعد از اونهمه توهین، بعد از اونهمه تحقیر باز هم میخوای بیان اینجا؟ ... اصلاً بیان که چی بشه؟ ... حیف من که اینهمه برای پس گرفتن حقت حرص خوردم و خودم رو به آب و آتیش زدم  ...( بازهم بلا تشبیه) اما حضرت مادر میدونن که پیش از هر چیز و بیش از هر چیز بنده خدا هستند ... خدایی که به زن واجب کرده که باید از همسرش اطاعت کنه ... و اینطوری میشه که اون دو جمله طلایی بر زبان مبارکشون جاری میشه: البیتُ بیتک و الحُره امتک ... علی جان! این خانه، خانه توست. و این زن آزاد با تمام فضایلش و با اینکه دختر برترین مخلوق خداست و خودش هم بهانه خلقت کائنات است، بعنوان همسر، کنیز توست! و اینطوریه که هر بار که به دستور خدا، به خواست همسرجان عمل میکنم، توی دلم میگم: مادر جان! خوشحال باشید که اونهمه تلاش و به آب و آتش زدنتون بی ثمر نبود. ببینید که من بعد از ۱۴۰۰ سال حرفتون رو شنیده ام و دارم بهش عمل میکنم. خوشحال باشید که "خط انتقال معارف" حفظ شد و من بعد از ۱۴۰۰ سال با افتخار همون کاری رو میکنم که شما کردید و کاری ندارم بقیه چی میگن و چی میخوان ... نگاه من فقط به شماست، نه به افاضات فلان فمینست و بهمان روانشناس خانواده غربزده ... خیالتون راحت حضرت مادر! ... دخترتون لحظه ای از شما چشم برنمیداره. شما هم نگاه و لبخندتون رو ازش دریغ نکنید و در وانفسای یوم لا ینفع مال و لا بنون ،  کنار حوض کوثر اون رو در آغوش پرمهرتون پناه بدید ... برای من فقط مهمه که شما ازم راضی باشید ... من از شما یاد گرفتم که خدا رو عاشقانه بپرستم و با پای عشق پیش برم و تسلیم محض امرش باشم ... و به این عشق افتخار میکنم، چون : عشق، شادی ست عشق، آزادی ست عشق، آغاز آدمیزادی ست ... *** میدونم بارها گفته ام، اما دوست دارم باز هم یادآوری کنم که هر کس باید به فکر عمل خودش باشه. در نتیجه ما باید به این فکر کنیم که خدا ازمون چی خواسته و همسرمون هم باید به این فکر کنه که خدا ازش چی خواسته ... هرکدوم از ما به طور مستقل در مقابل خدا مسئولیم و اینکه اون یکی به وظایفش عمل میکنه یا نه، بهانه ای برای تن ندادن به دستور خدا نیست! (چهارم) 💞تو فقط لیلی باش💞 🆔 @WomanArt
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚 ✿ تو فقط لیلی باش ܓ✿ باب الجواد، راه ورودی به قلب توست ... سلام امام رئوف من ... " حتما قرار شاه و گدا هست یادتان      آری همان شبی که زدم دل به نامتان مشهد، حرم، ورودی باب الجوادتان        آقا دلم عجیب گرفته برایتان " " خانه زاد " شاید در حالت عادی صفت زیبایی نباشد، اما من هر بار فکر میکنم که " خانه زاد " شما هستم حسی از غرور وجودم را پر میکند ...  بابا، حتی قبل از به دنیا آمدن من، همیشه اصرار داشتند که حداقل سالی یک بار به پابوس شما بیاییم، و کاری کردند که حتی حالا که در خانه همسرجان هستم این رسم در اینجا هم برقرار است ... و چه کسی ست که نداند اگر شما کسی را نطلبیده باشید، محال است حتی فکرش به آستان مقدستان برسد، چه برسد به پایش ! ... این یعنی شما پیش از آنکه من باشم، حد اقل سالی یک بار به من نظر کرده اید ... آنهم نظری از جنس لطف محض، که یک بارَش هم برای تمام عمر یک انسان کافیست ... عکسی از بچگیهای من هست که در آغوش مامان هستم، در همین فلکه آب. و در پس زمینه آن، گنبد طلایی حرمتان سر به عرش خدا می ساید ... کاری ندارم که مامان... فقط یک روسری کوچک به سر دارد. نگاه من به آن چادریست که روی دستهایش آویزان است. یعنی حرمت حرمتان را نگه داشته و حتی همان روسری کوچک را هم به احترام شما به سر کرده است.  من متولد ماه مهرم، و مامان میگویند در آخرین روزهای شهریور در حرم شما در گوشه ای ایستاده و تمام نگرانیهای عظیمی که وجودشان را آزار میداده را با شما درمیان گذاشته اند و هنوز یک ماه هم نگذشته که با تولد من به طور معجزه آسایی همه آن غصه ها از بین رفته است ... و هنوز هم مامان وقتی اسم شما میآید چشمهایشان پر از اشک میشود.  این یعنی من حتی قبل از به دنیا آمدنم هم خانه زادتان بوده ام، چون سلولهای بدنم در وجودی شکل گرفته است که دربست در گرو عشق شما بود و با صدای قلبی خو کرده بودم که در کنار گوش من به مهر شما می تپید ... من خانه زاد شما هستم چون در تمام این سالهای عمرم از محصولات خاکی خورده ام که بدن مطهر شما را مثل نگینی در آغوش گرفته است. و گیاهانی که فتوسنتزشان با نور خورشیدی بوده که صبح به صبح هنگام طلوع، نورش را از گنبد طلاییتان به عاریت گرفته است ... من خانه زاد شما هستم چون زاده ی این مرز پرگهرم، و این مرز از آن لحظه ای پرگهر شد که کاروانتان مرز بصره را پشت سر گذاشت و اولین قدم شما بر روی این خاک قرار گرفت ... و پس از آن پدران من شهر به شهر و روستا به روستا، وجب به وجب این خاک را با اشک های شوق دیدارتان شستند و تقدیمتان کردند ... و بالاخره در نیشابور به پاس حدیث سلسله الذهب ، کل این سرزمین را به همراه قلب ساکنینش درجا به نامتان سند زدند ... چه دلیلی از این بالاتر که حالا دیگر در هر شهر این خاک، شرقی ترین خیابان و بلوار به نام نامی " امام رضا " مزین است و تمام مردم آن شهر ته دلشان محکم است که در انتهای این خیابان، پشت آن کوهها و دشتها و صحراها خانه ایست از جنس بهشت، که درش هیچوقت به روی هیچکس بسته نیست ... و حتی خانه کوچک ما هم از این قانون مستثنی نیست. تابلو کوچکی از ضریح شما بر شرقی ترین دیوار این خانه نشان میدهد که طنابی از التماس از همینجا تا خود خود پنجره فولادتان امتداد دارد ... و شما خوب میدانید که در آن روزهای تیره و تار زندگیم، تنها امیدم این بود که روزی چمدانم را برخواهم داشت و به شما پناه خواهم آورد و برای همیشه در کنارتان خواهم ماند ...   اما امروز اگر اشکهایم امان بدهند آمده ام برای تبریک ... تبریک میلاد پسری که پس از سالها انتظار ، بالاخره در ۴۷ سالگی چشمتان به دیدارش روشن شد. امروز خیلیها به امید فرزنددار شدن به در خانه تان می آیند، اما شاید ندانند که خود شما آنهمه سال برای دریافت هدیه الهی تان انتظار کشیدید. خیلیها از شما شفا میخواهند چون نگران سرنوشت کودکانشان هستند. اما شاید ندانند که شما هم وقتی بعد از آن وداع غمبار در مدینه نورچشمتان را برای همیشه ترک کردید، او فقط ۷ سال داشت ... ما همیشه به فکر خودمان هستیم و خیال میکنیم شما امامان در ناز و نعمت زندگی کرده اید و هر چه خواسته اید برایتان مهیا بوده است، اما کدامیک از ما خانمها میتوانیم ادعا کنیم میتوانیم به جای همسرتان باشیم و آنهمه سال بی فرزندی را تحمل کنیم، درحالیکه همسرمان امام و صاحب اختیار کل جهان است. و هر کودکی، در هر جای جهان که متولد میشود، فیض حیات را به برکت وجود او دریافت کرده است ... (بخش_اول) 💞تو فقط لیلی باش💞 🆔 @WomanArt