گفت این تنها راه زندگی کردنه، اینکه مثل شاعرا باشیم. اگه فقط حقایق رو ببینی، دلت میخواد بمیری.
- دورین سوکگوا
لذت باید محصول باشد نه هدف و چون هدف واقع شد بیارزش میشود و رسیدن به آن دشوارتر خواهد بود.
- ویکتور فرانکل
تنهایی
انسان را از پا در نمیآورد،
چیزی که ما را نابود میکند
راههاییست
که برای فرار از آن انتخاب میکنیم.
- آریا معصومی
در نامهٔ بیست و هشتم خطاب او نوشت:
1 روز مانده...
امشب در دل آسمان شوری به پاست که تنها من قادر به دیدن آن هستم.
شوری که پیامش را خود برای همگان آشکار میسازم.
او میخواهد بگوید: شش ماه و هجده روزی را که در هوای بیتو در سوای تو گذراندهام به سر رسیده است..
میخواهد بگوید: در سوی دیگری از جهان، جهانی را برای دیگری با خود به همراه آوردهای.
آری.. کلمات رمق حمل این بار عاطفی را ندارند لیک تو بدان..
از حال آن تپندهٔ در سینهام بدان.
ای عشق، ببین چه کردهای با آن مرد
میخواست که راه را ببندد، دل بست
...
حرّ پشیمان توام یا حسین..
دلت میخواست فریاد بزنی: «بایست، بایست...!» اما میدیدی که فریاد آدمی به جایی نمیرسد. همهچیز در گریز بود. آدمها، فصلها، ابرها، همه میشتافتند.
- دینو بوتزاتی
درحقیقت همیشه دربارهٔ سنگدلی «حیوانصفتانه» آدمها صحبت میشود؛ ولی این گفته توهین و بیانصافی بزرگی است نسبت به حیوانها. حیوان هیچگاه نمیتواند مانند انسان بیرحم و سنگدل باشد، انسانی که در سنگدلی اینهمه هنرمند و ظریفکار است. ببر فقط گاز میگیرد و میدرد و جز این هم کار دیگری بلد نیست. هیچوقت به فکرش نمیرسد که میتواند گوش آدمها را در سراسر شب میخکوب کرد، حتی اگر هم میتوانست این کار را بکند، نمیکرد.
- فئودور داستایفسکی
نه بیمارم نه خوشحالم، نه ازحالم خبر دارم
گهی با جان گهی با دل، گهی ازهر دو بیزارم
گهی خوشحال و خندانم، گهی از درد بیتابم
گهی بیدار ولی خوابم، گهی در خواب و هوشیارم
گهی بیگانه از خویشم، گهی بیگانه هم خویشم
گهی آنم، گهی اینم، گهی سردر گریبانم
گهی در شور در سازم، گهی با غصه دمسازم
گهی شاد و غزل خوانم، گهی از درد بیتابم
چه غوغاییست در این عالم، که من حیرانِ حیرانم
- نمیدانم
درک زندگی بالاتر از زندگی است، آگاهی از قوانین خوشی بالاتر از خوشی است؛ این آن چیزی است که باید با آن مقابله کرد.
- لئو تولستوی