eitaa logo
معماری قدرت، نظم، امنیت و بازدارندگی ایران
506 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
1.3هزار ویدیو
17 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻‌وقتی انرژی به مرز هشدار می‌رسد؛ نقش مردم و ظرفیت‌های مغفول ‌✍️ عبداله باباخانی ‌با هر نگاه و سلیقه‌ای که داشته باشیم، ایران خانه مشترک همه ماست. ‌با توجه به آسیب‌هایی که در روزهای اخیر به برخی زیرساخت‌های حوزه انرژی وارد شده و اثرات آن بر بخش‌های مختلف قابل مشاهده است، به نظر می‌رسد توجه به مدیریت مصرف و افزایش تاب‌آوری سیستم انرژی بیش از گذشته اهمیت دارد. ‌در این چارچوب، می‌توان به چند پیشنهاد عمومی و قابل بررسی اشاره کرد: ‌۱- کاهش داوطلبانه مصرف انرژی از سوی شهروندان، شامل برق، گاز و فرآورده‌های نفتی، در حدی معقول (برای مثال تا حدود ۳۰ درصد)، می‌تواند در کوتاه‌مدت به پایداری شبکه کمک کند. ‌۲- استفاده از ظرفیت تجهیزات موجود، از جمله پانل‌های خورشیدی که پیش‌تر برای برخی پروژه‌ها تأمین شده‌اند، و بررسی امکان به‌کارگیری گسترده‌تر آن‌ها برای مراکز حیاتی مانند بخش‌های درمانی، امدادی و حتی خانوارها، می‌تواند به کاهش فشار بر شبکه برق کمک کند. نحوه اجرا و تأمین مالی میتواند با توجه به اهمیت موضوع بصورت رایگان انجام گیرد. ‌بدیهی است مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ در سطح سیاست‌گذاری و مشارکت عمومی می‌تواند در کاهش ریسک اختلالات احتمالی در تأمین انرژی مؤثر باشد. "مثل بهشتی"؛ منعکس‌کننده بهترین تحلیل‌ها؛ عضو شوید👇 ✅️ @mesle_Beheshti‌
🔻سناریوی خروج از جنگ/۱از۳ ✍️حسین قتیب بعضی از دوستان پرسیده‌اند سناریوی خروج از جنگ از نظر من چیست. این متن کوششی اولیه برای پاسخ به این پرسش است و به‌تدریج می‌تواند تکمیل شود. از آغاز باید یک محدودیت را روشن کرد: من به داده‌های محرمانه و ارزیابی‌های طبقه‌بندی‌شده‌ای که برای فهم کامل موازنه قوا، ظرفیت تحمل طرفین، و شکاف‌های واقعی در فرایند تصمیم‌گیری حیاتی‌اند، دسترسی ندارم. بنابراین آنچه در اینجا می‌آید، نه طرح عملیاتی، بلکه یک چارچوب تحلیلی در سطح روابط بین‌الملل، حقوقی، راهبردی و بازدارندگی است. نقطه آغاز این است که راه خروج از جنگ را نمی‌توان صرفاً با طراحی یک بسته مطلوب برای ایران و ایالات متحده ساخت. بسته‌ای از جنس محدود کردن غنی‌سازی، واگذاری یا رقیق‌سازی ذخایر اورانیوم، باز کردن تنگه هرمز، اعطای یک «پیروزی تلویزیونی» به کاخ سفید، و همزمان امکان اعلام «پیروزی» و کاهش تحریم‌ها در تهران، ممکن است برای بخشی از بازیگران جذاب باشد، اما لزوماً جنگ را پایان نمی‌دهد. دلیل اصلی آن است که این جنگ فقط یک تصمیم‌گیر و فقط یک تابع هدف ندارد. حتی ابتکارهای میانجی‌گرانه اخیر، از جمله چارچوبی که در گزارش‌های رسانه‌ای با میانجی‌گری پاکستان و با تکیه بر آتش‌بس فوری، بازگشایی هرمز، و سپس حرکت به‌سوی توافقی گسترده‌تر مطرح شده، همچنان بر این فرض استوارند که اگر برای واشنگتن یک راه خروج آبرومند ساخته شود، امکان پایان جنگ نیز فراهم می‌شود. اما این فرض، فقط بخشی از مسئله را می‌بیند و نه تمام آن. خطای اصلی این نگاه در فهم نادرست نسبت واشنگتن و تل‌آویو است. تصویر رایج این است که آمریکا «برادر بزرگ‌تر» است و اسرائیل صرفاً در حاشیه آن حرکت می‌کند. اما تجربه دوازده سال اخیر نشان می‌دهد که در پرونده ایران، اسرائیل فقط تابع سیاست آمریکا نبوده، بلکه یکی از نیروهای فعال در شکل دادن به آن بوده است. نتانیاهو در ۳ مارس ۲۰۱۵، در حالی که مسیر دیپلماسی هسته‌ای هنوز باز بود، در نشست مشترک کنگره آمریکا علیه توافق در حال شکل‌گیری سخن گفت. در همان مقطع، AIPAC نیز از کنگره خواست توافق هسته‌ای با ایران را رد کند. با وجود تنش‌های سیاسی میان اوباما و نتانیاهو، دولت اوباما در سپتامبر ۲۰۱۶ تفاهم‌نامه ده‌ساله ۳۸ میلیارد دلاری کمک امنیتی به اسرائیل را امضا کرد. سپس در ۸ مه ۲۰۱۸، دولت ترامپ رسماً مشارکت آمریکا در برجام را متوقف کرد و مسیر بازگشت تحریم‌ها را گشود. این خط زمانی نشان می‌دهد که برای بخش مهمی از ساختار قدرت آمریکا و شبکه‌های حامی اسرائیل، مسئله فقط چند بند فنی برجام یا چند درصد غنی‌سازی نبود؛ مسئله جلوگیری از هر وضعیتی بود که بتواند به کاهش فشار بر ایران و تثبیت موقعیت منطقه‌ای، اقتصادی و ژئوپولیتیکی آن بینجامد. از اینجا یک نتیجه راهبردی مهم به دست می‌آید. اگر با دو بازیگر مواجه باشیم که الزاماً هدف یکسانی ندارند، ارائه امتیازهایی که برای یکی از آن‌ها جذاب است، برای پایان جنگ کافی نخواهد بود. ممکن است ایالات متحده در مقاطعی در پی مهار بحران، اخذ امتیاز هسته‌ای، باز شدن هرمز، یا کاهش هزینه‌های سیاسی و اقتصادی جنگ باشد. اما برای اسرائیل، به‌ویژه در چارچوب راست افراطی حاکم بر آن، تداوم جنگ می‌تواند کارکردی فراتر داشته باشد: فرسایش ظرفیت دولت ایران، تخریب زیرساخت‌های حیاتی، افزایش هزینه حکمرانی، و جلوگیری از هر نوع نزدیکی پایدار میان تهران و واشنگتن. در چنین وضعیتی، راه خروج سیاسی فقط زمانی جدی می‌شود که در تل‌آویو نیز این محاسبه شکل بگیرد که ادامه جنگ پرهزینه‌تر از پایان آن است. تا وقتی این تغییر محاسبه رخ ندهد، باز کردن هرمز، دادن امتیاز هسته‌ای، یا حتی فراهم کردن یک پیروزی نمایشی برای رئیس‌جمهور آمریکا، لزوماً راه خروج نمی‌سازد. در بهترین حالت، فقط یکی از اضلاع بحران را موقتاً مدیریت می‌کند. از منظر نظریه روابط بین‌الملل، مسئله اصلی اینجا «چانه‌زنی زیر آتش» و «ناهم‌زمانی ترجیحات» است. وقتی بازیگران مختلف از تداوم جنگ منافع متفاوتی می‌برند، توافق فقط با تولید یک بسته عقلایی ممکن نمی‌شود؛ بلکه باید ساختار مشوق‌ها و هزینه‌ها برای بازیگری که به مانع اصلی خروج تبدیل شده تغییر کند. به بیان دیگر، دیپلماسی در اینجا تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که با بازدارندگی مؤثر همراه شود. مقصود از بازدارندگی مؤثر، تشدید بی‌محابا یا رفتن به‌سوی منطق جنگ بی‌انتها نیست؛ مقصود آن است که طرف مقابل، به‌ویژه اسرائیل، به‌طور ملموس به این جمع‌بندی برسد که تداوم جنگ دیگر نسبت سود به زیان مطلوبی ندارد. این بخش طبعاً به حوزه طراحی نظامی و امنیتی تعلق دارد و نه به رسانه، و نه من در مقام ارائه جزئیات عملیاتی آن هستم. ادامه در قسمت بعد... "مثل بهشتی"؛ منعکس‌کننده بهترین تحلیل‌ها؛ عضو شوید👇 ✅️ @mesle_Beheshti‌
🔻سناریوی خروج از جنگ/۲از۳ ✍️حسین قتیب تغییر محاسبه در تل‌آویو نیز با چند لحظه شوک رسانه‌ای یا حملات نمادین به دست نمی‌آید. آنچه محاسبه را تغییر می‌دهد این است که نخبگان امنیتی، اقتصادی و سیاسی اسرائیل به این نتیجه برسند که جنگ فرسایشی، بدون چشم‌انداز پیروزی نهایی و بدون پایان سیاسی روشن، از نظر هزینه، دوام‌پذیری و ریسک داخلی و خارجی دیگر قابل تحمل نیست. بنابراین فشار مؤثر باید متوجه «دوام‌پذیری جنگ» شود: طول زمان، هزینه اقتصادی، اختلال مستمر، فشار سیاسی بر حامیان خارجی، و فرسایش اعتماد به این تصور که می‌توان جنگ را بدون افق خروج ادامه داد. هرچه جنگ بیشتر به یک بن‌بست پرهزینه و بی‌فرجام شبیه شود، احتمال فشار درونی برای مهار آن نیز بیشتر می‌شود. بر این اساس، امید بستن صرف به یک بسته «عقلایی» برای آمریکا، بیش از آنکه راهبردی واقعی برای پایان جنگ باشد، نوعی خوش‌بینی دیپلماتیک است. تنها اگر بتوان به‌صورت فشرده و مؤثر، هزینه‌ای فراتر از آستانه تحمل بازیگر دوم ایجاد کرد و آن را از مانع فعال خروج به یک بازیگر حداقل خنثی تبدیل نمود، آنگاه اصلاً می‌توان از «بسته معامله» سخن گفت. حتی در آن مرحله نیز نباید همه امتیازها در ابتدای مسیر خرج شود. این همان خطای رایجی است که بسیاری از طرح‌های شتاب‌زده مرتکب می‌شوند. در نتیجه، بسته‌هایی مانند محدودیت هسته‌ای، بازگشایی هرمز، عدم تعرض، و همکاری اقتصادی، اگر روزی موضوع مذاکره شوند، نباید به‌عنوان «هزینه ورود به گفت‌وگو» روی میز گذاشته شوند. این‌ها باید محصول یک فرایند مرحله‌ای، متقارن و راستی‌آزمایی‌پذیر باشند. منطق حقوقی و راهبردی چنین فرایندی روشن است: نخست توقف پایدار آتش، سپس تضمین‌های روشن و قابل سنجش، بعد کاهش مشخص و قابل برگشت‌پذیری تحریم‌ها، سپس سازوکار جبران خسارت و بازسازی، و فقط در مرحله بعد ورود به موضوعات سنگین‌تر. هرگونه پیش‌پرداخت یک‌جانبه در ابتدای مسیر، نه صلح می‌سازد و نه بازدارندگی؛ فقط اهرم را از دست بازیگری خارج می‌کند که هنوز هیچ تضمین معتبری دریافت نکرده است. در این میان، کارت هرمز جایگاهی کاملاً راهبردی دارد. در هر راه‌حل جدی، هرمز باید از «اهرم شوک» به «اهرم مشروط» تبدیل شود. بستن یا نیمه‌بستن هرمز به‌تنهایی فشار ایجاد می‌کند، اما اگر این فشار کور، نامتمایز و فاقد منطق سیاسی روشن باشد، کشورهای خلیج فارس را به سمت ائتلاف ضدایرانی هل می‌دهد. گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهند که اختلال در هرمز در بحران جاری، قیمت برنت را در مارس و آوریل به‌شدت بالا برده و فشارها را به‌صورت نامتوازن توزیع کرده است؛ کشورهایی مانند عراق، کویت و قطر آسیب‌پذیری بیشتری داشته‌اند، در حالی که عربستان به دلیل مسیرهای جایگزین، ظرفیت مانور بیشتری داشته است. بنابراین راهبرد هوشمند این نیست که هرمز صرفاً «بسته» بماند، بلکه این است که به یک رژیم مشروط و مرحله‌ای تبدیل شود: هر درجه از گشایش دریایی، در برابر یک اقدام مشخص، متقارن و راستی‌آزمایی‌پذیر از طرف مقابل. در این صورت، هرمز از یک ابزار صرفاً تخریبی به ابزار چانه‌زنی هدفمند و کنترل‌شده تبدیل می‌شود. این منطق، هم اهرم را حفظ می‌کند و هم امکان تفکیک میان بازیگران مختلف منطقه‌ای و بین‌المللی را فراهم می‌سازد؛ یعنی فشار را از حالت کور خارج کرده و به سمت فشار گزینشی و سیاسی سوق می‌دهد. اما هدف نهایی ایران در مذاکرات نباید صرفاً «بازگشایی هرمز» باشد، بلکه باید «تغییر رژیم حقوقی و امنیتی خلیج فارس» باشد. این شاید مهم‌ترین بخش هر سناریوی واقع‌بینانه خروج باشد. بازگشت ساده به وضع پیشین، فقط بازتولید همان زمینه‌ای است که بحران بعدی از دل آن بیرون خواهد آمد. مسئله اصلی باید تغییر قواعد بازی باشد: آزادی کشتیرانی در برابر عدم استفاده از خاک، آب‌ها و پایگاه‌های منطقه برای حمله؛ ترتیبات شفاف‌سازی امنیتی؛ سازوکارهای جبران خسارت؛ و محدود کردن تبدیل خلیج فارس به سکوی جنگ علیه یکی از دولت‌های ساحلی. در این مدل، هدف فقط این نیست که کشتی‌ها دوباره عبور کنند؛ هدف این است که شرایط عبور، قواعد استفاده از فضا، و نسبت امنیت انرژی با مداخله نظامی از نو تعریف شود. ادامه در قسمت بعد... "مثل بهشتی"؛ منعکس‌کننده بهترین تحلیل‌ها؛ عضو شوید👇 ✅️ @mesle_Beheshti‌
🔻سناریوی خروج از جنگ/۳از۳ ✍️حسین قتیب از منظر حقوق بین‌الملل و امنیت منطقه‌ای، چنین رویکردی به‌مراتب جدی‌تر از بازگشت صرف به وضعیت پیشابحران است. زیرا در وضعیت پیشین، عبور آزاد انرژی و تجارت عملاً از یک سو مطالبه می‌شد، اما از سوی دیگر همان فضا و همان زیرساخت‌های منطقه‌ای می‌توانستند در خدمت فشار، محاصره، یا عملیات نظامی علیه ایران قرار گیرند. این عدم تقارن، ذاتاً بی‌ثبات‌کننده است. راه‌حل پایدار آن است که میان امنیت کشتیرانی، عدم استفاده تهاجمی از پایگاه‌های منطقه، و مسئولیت جبران خسارت، یک پیوند حقوقی و امنیتی روشن برقرار شود. حتی می‌توان برای ایالات متحده نیز در این چارچوب مشوق اقتصادی تعریف کرد، زیرا نظم باثبات‌تر در خلیج فارس، در نهایت با منافع انرژی، قیمت، تجارت و کاهش هزینه‌های بحران برای بازارهای جهانی نیز هم‌راستا است. "مثل بهشتی"؛ منعکس‌کننده بهترین تحلیل‌ها؛ عضو شوید👇 ✅️ @mesle_Beheshti‌
هدایت شده از ⚔ Iranian Militarism ⚔
ژنرال دن کین ، رییس ستاد مشترک آمریکا : هر ایرانی که یک اسلحه کوچک داشت ، به سمت بالگرد های ما شلیک کرد. :)) Join us | @Iranian_Militarism
معماری قدرت، نظم، امنیت و بازدارندگی ایران
ژنرال دن کین ، رییس ستاد مشترک آمریکا : هر ایرانی که یک اسلحه کوچک داشت ، به سمت بالگرد های ما شل
قدرت در ایران پخش هست. اسلحه نباید در انحصار دولت باشد. اگرچه انحصار در کاربست آن برای تامین امنیت ضروری است،مگر در مواقع ضروری.
هدایت شده از محسن حمیدی
1_25319203956.pdf
حجم: 99.1K
بیانیه ای به دانشمندان هاروارد،....
هدایت شده از محسن حمیدی
نامه انگلیسی.pdf
حجم: 135.8K
Statement to Harvard Scientists,....
هدایت شده از محسن حمیدی
در شرایط فعلی در کنار مقابله فیزیکی ودر کنار تقویت گفتمانهای همبستگی جای برخورد فرهنگی با جامعه امریکا خالی است. مطلب فوق در این مورد تهیه شده است در عین حال که این مطلب سطح تئوریک روز جبهه مقاومت را بسیار بالا می برد با تشکر از لطف شما
هدایت شده از Mostafasarban
موضوع: شروع قرن سیاسی جدید با ظهور ابرقدرتی بنام ایران در ساختار نظم جهانی: با شکسته شدن ساختارهای بین‌المللی در قالب نظم تک قطبی ، توسط ایران با جنگ تحمیلی، قرن سیاسی جدیدی شروع شد. تا این لحظه قدرت های چین و روسیه در مقابل نظم تک قطبی مقاومت کرده اند ولی از سیطره نظم تک قطبی خارج نشده اند ، روسیه با اینکه با ناتو درگیر است ولی هنوز با آمریکا بعنوان هسته سخت نظم جهانی وارد جنگ نشده تا بتواند از سیطره تک قطبی خارج شود ، چین هنوز به مرحله درگیری مستقیم هم نرسیده است . جنگ تحملی ایران شکسته پوسته سخت نظم امریکایی ، و ورود ایران به محیط قرن سیاسی جدید و نظم جدید جهانی چند قطبی جهانی است ۱ـ غرب آسیا محیط حضور و تمدنی قدرت جهانی ایران است: خاورمیانه محیط ظهور و حضور قدرت بین‌المللی ایران است ، بر این اساس اخراج غرب از این منطقه مهمترین نشانه موجودیت نظم و قدرت بین‌المللی جدید است جمهوری اسلامی ایران با تثبیت کنترل خود بر تنگه هرمز و نابودی پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای عربیِ حوزه خلیج‌ فارس، ضمن شکست نظامی و سیاسی امپریالیسم آمریکا، یک اخراج راهبردی را بر این کشور نیز تحمیل کرده و با اتکا به توانمندی‌های بومی و حمایت ملت، ثابت کرده است که خط قرمزهای امنیتی کشور غیرقابل تعرض است، الگویی جدید از مقاومت در برابر زورگویی را برای ملت‌های آزادی‌خواه جهان ارائه می‌دهد، آینده منطقه بدون حضور نظامی آمریکا، صلح‌آمیزتر و امن‌تر خواهد بود، و ایران به عنوان قدرت برتر منطقه‌، می‌تواند مسئولیت ثبات و امنیت خلیج فارس را بر عهده بگیرد ۲ـ قدرت های جهانی تا ابد زیر سلطه ایران خواهند بود : قدرت نو ظهور جهانی چنان قدرتمند است که قدرتهای بزرگ بین‌المللی تا ابد محکوم به سلطه ایران هستند، چرا که پتانسیلهای جغرافیایی ، انرژی ، فرهنگی ،جمعیتی ، اقتصادی ، نظامی ، سیاسی ، ... آن را در این جایگاه حفظ و تثبیت خواهند کرد . پالیتیکو: «در حالی که ترامپ از بی‌نیازی آمریکا سخن می‌گوید، بازیگران اصلی صنعت نفت و گاز چنین دیدگاهی ندارند. شرکت‌های بزرگ انرژی به‌خوبی می‌دانند که ثبات در خلیج فارس برای عملکرد بازار جهانی حیاتی است. برخلاف تصور اولیه که [ترامپ] این درگیری‌ها را کم‌هزینه می‌دانست، تحولات اخیر نشان داد هرگونه تنش در خلیج فارس می‌تواند به سرعت به بحران جهانی انرژی تبدیل شود. این وضعیت نه‌تنها برای اقتصاد جهانی، بلکه برای مصرف‌کنندگان آمریکایی نیز هزینه‌زا بوده است.» ✍ مصطفی ساربان
هدایت شده از Mostafasarban
موضوع: درد زایمان خاورمیانه بزرگ به درد تولد ایران بزرگ تغییر ماهیت داد : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. سوره آل عمران، آیه ۲۰۰. داگلاس مک‌گرگور:« جنگ اخیر با ایران را فاجعه‌باری توصیف کرده که نه تنها ایران را شکست نداده، بلکه ناتو، کشورهای حاشیه خلیج فارس، اسرائیل و آنچه او امپراطوری آمریکا می‌نامد، از بین برده است.» این همان راز اصلی غرب برای خاتمه جنگ است ، درد زایمانی خاورمیانه بزرگ به درد زایمان ایران بزرگ تغییر ماهیت داد. تغییر قدرت و نظم جهانی یقینا در سطح جهانی اتفاق خواهد افتاد ، این طبیعت نظم جهانی برای مدیریت جهان است ، همچنانکه در سطح ملی ، هیچ کشوری بدون قدرت سیاسی و امنیتی نمی تواند دوام بیاورد در سطح جهانی هم قضیه به همین نحو است ، این هجومی که غرب برای نابودی هژمونی شرقی براه انداخت الان معکوس شده و هژمونی غربی را به کام مرگ می فرستد ۱ـ نبرد وارد سطح جهانی خواهد شد ( تبعات جهانی شکست راهبردی آمریکا در منطقه خاورمیانه): با رصد اخبار و تحولات میدانی و عملیاتی شدن هژمونی شرقی در قاره آسیا با محوریت چین ، ایران و روسیه ، و قطعی شدن شکست راهبردی غرب در منطقه خاورمیانه که بر اساس هدف گذاری ایران به اخراج کامل آمریکا از منطقه در قالب نابودی و یا خروج داوطلبانه آمریکا ، و همچنین با نابودی رژیم صهیونسیتی اسرائیل منجر خواهد شد ، داده های خبری حاکی از شروع مرحله دوم جنگ در ابعاد جهانی ، این با توسط هژمونی شرقی حکایت دارد. ۲ـ به نظر می رسد مرحله دوم جنگ ، از حمله هژمونی شرقی به دارایی‌های استراتژیک غرب در قاره آسیا و همچنین به کشورهایی که بعنوان لکه تمدنی غرب محسوب می‌شوند ، در حال ظهور است ۳ـ در گام اول بنظر می رسد که چنین در حال آماده شدن برای تصرف تایوان ، روسیه برای تصرف اوکراین( و یا علاوه بر سرزمین‌های تصرف‌شده ، تمام خط ساحلی اوکراین )، و ایران برای نابودی اسرائیل است دو هدف اصلی در جنگ غرب بر علیه ایران از سوی ایران مطرح است و آن نابودی آمریکا و اسرائیل در منطقه خاورمیانه می باشد ولی در سطح جهانی، سه هدف اصلی دوم هژمونی شرقی برای تثبیت قدرت جهانی خود ، اخراج غرب از قاره آسیا خواهد بود تا زنجیره هژمونی شرقی تثبیت شود ۴ـ شکست راهبردی غرب در منطقه خاورمیانه زمینه ساز شکست راهبردی غرب در سطح جهانی خواهد بود فلذا از نظر تحلیل گران غربی ، شکست آمریکا در این جنگ به معنی شکست کامل هژمونی غربی در سطح جهانی خواهد بود . ۵ـ وضعیت فعلی میدان: الف: آماده شدن غرب برای سرنگونی ترامپ: آدام کوکران، استاد دانشگاه و مشاور سیاست‌گذاری و سرمایه‌گذار صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر:«اینجا رئیس جمهور دیوانه‌ای است که ادعا می‌کند ایران خواهان توافق است و به آنها می‌گوید "تنگه لعنتی را باز کنید" وگرنه جهنم می‌شود. و با "الحمدلله" امضا می‌کند.. اول فکر کردم ساختگی است... اینطور نیست.کابینه با عدم اجرای متمم بیست و پنجم قانون اساسی مرتکب خیانت می‌شود.» ب: جنون جنگی: کریس مورفی، سناتور آمریکایی: « منفجرکردن پل‌ها و نیروگاه‌ها و کشتن ایرانیان بی‌گناه باعث بازگشایی تنگهٔ هرمز نخواهد شد. ترامپ امروز با خبرنگاران تماس گرفته تا به آن‌ها بگوید که قصد دارد هفته آینده مرتکب جنایات جنگی گسترده شود. ترامپ حتی تظاهر هم نمی‌کند که اهداف نظامی را انتخاب کرده است. این کار جواب نخواهد داد و فقط لکه‌ای همیشگی بر دامان آمریکا خواهد گذاشت. ترامپ برای چه این کار را می‌کند؟ برای مجبورکردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز؛ همان تنگه‌ای که قبل از شروع بمباران ایران باز بود. این جنون محض است.» ج:ابرقدرتی ایران: بذرپاش ‌درجمع مردم در میدان ملت تهران: «با کشوری که یک سوم ترانزیت انرژی دنیا را در اختیار دارد با احترام رفتار کنید. با کشوری که توان قرمز کردن بورس‌هایتان را دارد شوخی نکنید. با کشوری که می‌تواند پمپ بنزین‌های شما را محل رفراندوم محبوبیتان کند، حرف از تغییر رژیم نزنید.» کارشناس انرژی در BBC: «بعد از این جنگ، تحریم برای ایران معنا ندارد. بعد از این جنگ دیگر کسی نمی‌تواند به‌این آسانی، حتی شوخی تحریمی و اقتصادی و نفتی با ایران بکند.» د: شکست پروژه خیانت و کودتا: فارن افرز: « برجام آغاز تضعیف ایران بود.شفافیت در موضوع هسته‌ای، بازدارندگی ایران را از بین برد. در سال ۲۰۱۸، با خروج ترامپ از برجام، ایران اطلاعات مهمی را از دست داد، بدون دستاورد کافی. همین اطلاعات امکان حمله آمریکا و اسرائیل را فراهم کرد.» غ:از بین رفتن ساختار هژمونی غربی: اکونومیست:‌ «متحدان اروپایی آمریکا، امید خود را برای حفظ آمریکا در ناتو از دست داده‌اند؛ وضعیت ممکن است فراتر از نقطه قابل ترمیم باشد» ✍ مصطفی ساربان